ديالکتيک تنهايی


abyaneh.jpg

” همه انسانها در لحظاتی از زندگيشان، خود را تنها احساس می کنند و تنها هم هستند. زيستن يعنی جدا شدن از آنچه بوديم برای رسيدن به آنچه در آينده مرموز خواهيم بود. تنهايی، عميق ترين واقعيت در وضع بشری است. انسان يگانه موجودی است که می داند تنهاست و يگانه موجودی است که در پی يافتن ديگری است… انسان خود درد غربت و بازجستن روزگار وصل است. بنابراين آنگاه که او از خويشتن آگاه است از نبود آن ديگری، يعنی از تنهايی اش هم آگاه است…
ما همه نيروهايمان را به کار می گيريم تا از بند تنهايی رها شويم. برای همين احساس تنهايی ما اهميت و معنايی دوگانه دارد: از سويی آگاهی بر خويشتن است و از سوی ديگر آرزوی گريز از خويشتن.”
از کتاب بسيار زيبای ديالکتيک تنهايی اثر اکتاويو پاز با ترجمهء درخشان خشايار ديهيمی
عکس از خودم، ابيانه، ارديبهشت 83

29 دیدگاه برای «ديالکتيک تنهايی»

  1. 🙂 من فردا شهر با ناشرش قرار دارم. بهش ميگم كه چقدر تبليغ كتابش رو كردي :))

  2. خوشگلم، میدونی اسم دقیق انگلیسی کتاب چی هست (اگه به انگلیسی باشه).
    ما که دسترسی به فارسی نداریم و داشته باشیم هم من از ترجمه های فارسی چندان چیزی دستگیرم نمیشه.
    دوست میدارم این کتابو بگیرم.

  3. من بسيار شديد به خواندن اين كتاب نياز مي دارم!! همون سوالي كه هاله پرسيد فقط با اضافه كردن اينكه من فارسي خوندن رو ترجيح مي دم اما دستم از دنيا كوتاهه… مجبورم به انگليسي بخونم. راستي كار وكيل و اينها چي شد؟ سلام برسون 🙂

  4. آليس جونم آدرست رو برام ايميل كن، مي فرستمش. ( البته اگه پيدا كنم. چون شهر كتاب تموم كرده بود. )

  5. سلام.تنهايي يعني دوست داشتن بدون اينكه كسي دوستت بدارد،حرف زدن بدون اينكه شنيده شوي ورنج بردن بدون اينكه دركسي ترحم ايجادكني(ميلا ن
    كوندرا).دوست داشتي سربزن بيشتراشناشيم.

  6. آري “ديالكتيك تنهايي، تنها چيزيست كه عشق را ممكن مي كند…نيروهاي جديد بنا به حكم رسمي ،تنهايي را منع مي كنند…تنهايي و گناه در وصل و باروري از بين مي روند…احساس تنهايي، خواهش پر حسرت و دلتنگي جسمي است كه از آن جدا شده ايم،خواهشي است براي يافتن جايي…”

  7. آري “ديالكتيك تنهايي، تنها چيزيست كه عشق را ممكن مي كند…نيروهاي جديد بنا به حكم رسمي ،تنهايي را منع مي كنند…تنهايي و گناه در وصل و باروري از بين مي روند…احساس تنهايي، خواهش پر حسرت و دلتنگي جسمي است كه از آن جدا شده ايم،خواهشي است براي يافتن جايي…”

  8. آري “ديالكتيك تنهايي، تنها چيزيست كه عشق را ممكن مي كند…نيروهاي جديد بنا به حكم رسمي ،تنهايي را منع مي كنند…تنهايي و گناه در وصل و باروري از بين مي روند…احساس تنهايي، خواهش پر حسرت و دلتنگي جسمي است كه از آن جدا شده ايم،خواهشي است براي يافتن جايي…”

  9. آري “ديالكتيك تنهايي، تنها چيزيست كه عشق را ممكن مي كند…نيروهاي جديد بنا به حكم رسمي ،تنهايي را منع مي كنند…تنهايي و گناه در وصل و باروري از بين مي روند…احساس تنهايي، خواهش پر حسرت و دلتنگي جسمي است كه از آن جدا شده ايم،خواهشي است براي يافتن جايي…”

  10. آري “ديالكتيك تنهايي، تنها چيزيست كه عشق را ممكن مي كند…نيروهاي جديد بنا به حكم رسمي ،تنهايي را منع مي كنند…تنهايي و گناه در وصل و باروري از بين مي روند…احساس تنهايي، خواهش پر حسرت و دلتنگي جسمي است كه از آن جدا شده ايم،خواهشي است براي يافتن جايي…”

  11. آري “ديالكتيك تنهايي، تنها چيزيست كه عشق را ممكن مي كند…نيروهاي جديد بنا به حكم رسمي ،تنهايي را منع مي كنند…تنهايي و گناه در وصل و باروري از بين مي روند…احساس تنهايي، خواهش پر حسرت و دلتنگي جسمي است كه از آن جدا شده ايم،خواهشي است براي يافتن جايي…”

  12. آري “ديالكتيك تنهايي، تنها چيزيست كه عشق را ممكن مي كند…نيروهاي جديد بنا به حكم رسمي ،تنهايي را منع مي كنند…تنهايي و گناه در وصل و باروري از بين مي روند…احساس تنهايي، خواهش پر حسرت و دلتنگي جسمي است كه از آن جدا شده ايم،خواهشي است براي يافتن جايي…”

  13. آري “ديالكتيك تنهايي، تنها چيزيست كه عشق را ممكن مي كند…نيروهاي جديد بنا به حكم رسمي ،تنهايي را منع مي كنند…تنهايي و گناه در وصل و باروري از بين مي روند…احساس تنهايي، خواهش پر حسرت و دلتنگي جسمي است كه از آن جدا شده ايم،خواهشي است براي يافتن جايي…”

  14. آري “ديالكتيك تنهايي، تنها چيزيست كه عشق را ممكن مي كند…نيروهاي جديد بنا به حكم رسمي ،تنهايي را منع مي كنند…تنهايي و گناه در وصل و باروري از بين مي روند…احساس تنهايي، خواهش پر حسرت و دلتنگي جسمي است كه از آن جدا شده ايم،خواهشي است براي يافتن جايي…”

  15. آري “ديالكتيك تنهايي، تنها چيزيست كه عشق را ممكن مي كند…نيروهاي جديد بنا به حكم رسمي ،تنهايي را منع مي كنند…تنهايي و گناه در وصل و باروري از بين مي روند…احساس تنهايي، خواهش پر حسرت و دلتنگي جسمي است كه از آن جدا شده ايم،خواهشي است براي يافتن جايي…”

  16. آري “ديالكتيك تنهايي، تنها چيزيست كه عشق را ممكن مي كند…نيروهاي جديد بنا به حكم رسمي ،تنهايي را منع مي كنند…تنهايي و گناه در وصل و باروري از بين مي روند…احساس تنهايي، خواهش پر حسرت و دلتنگي جسمي است كه از آن جدا شده ايم،خواهشي است براي يافتن جايي…”

  17. آري “ديالكتيك تنهايي، تنها چيزيست كه عشق را ممكن مي كند…نيروهاي جديد بنا به حكم رسمي ،تنهايي را منع مي كنند…تنهايي و گناه در وصل و باروري از بين مي روند…احساس تنهايي، خواهش پر حسرت و دلتنگي جسمي است كه از آن جدا شده ايم،خواهشي است براي يافتن جايي…”

  18. آري “ديالكتيك تنهايي، تنها چيزيست كه عشق را ممكن مي كند…نيروهاي جديد بنا به حكم رسمي ،تنهايي را منع مي كنند…تنهايي و گناه در وصل و باروري از بين مي روند…احساس تنهايي، خواهش پر حسرت و دلتنگي جسمي است كه از آن جدا شده ايم،خواهشي است براي يافتن جايي…”

  19. آري “ديالكتيك تنهايي، تنها چيزيست كه عشق را ممكن مي كند…نيروهاي جديد بنا به حكم رسمي ،تنهايي را منع مي كنند…تنهايي و گناه در وصل و باروري از بين مي روند…احساس تنهايي، خواهش پر حسرت و دلتنگي جسمي است كه از آن جدا شده ايم،خواهشي است براي يافتن جايي…”

  20. آري “ديالكتيك تنهايي، تنها چيزيست كه عشق را ممكن مي كند…نيروهاي جديد بنا به حكم رسمي ،تنهايي را منع مي كنند…تنهايي و گناه در وصل و باروري از بين مي روند…احساس تنهايي، خواهش پر حسرت و دلتنگي جسمي است كه از آن جدا شده ايم،خواهشي است براي يافتن جايي…”

  21. آري “ديالكتيك تنهايي، تنها چيزيست كه عشق را ممكن مي كند…نيروهاي جديد بنا به حكم رسمي ،تنهايي را منع مي كنند…تنهايي و گناه در وصل و باروري از بين مي روند…احساس تنهايي، خواهش پر حسرت و دلتنگي جسمي است كه از آن جدا شده ايم،خواهشي است براي يافتن جايي…”

  22. آري “ديالكتيك تنهايي، تنها چيزيست كه عشق را ممكن مي كند…نيروهاي جديد بنا به حكم رسمي ،تنهايي را منع مي كنند…تنهايي و گناه در وصل و باروري از بين مي روند…احساس تنهايي، خواهش پر حسرت و دلتنگي جسمي است كه از آن جدا شده ايم،خواهشي است براي يافتن جايي…”

  23. سلام پرستو جان، من این کتاب زیبا رو چند سال پیش بلعیدم!… خیلی کیف کردم وقتی دیدم قسمتهاییش اینجا نوشته شده…

  24. Head
    The
    Reason
    That man
    Must be assisted
    So that his wife would
    Not go over his head it is
    Not because of any male superiority
    And chauvinostic reasons or argumentations
    But precisely becasue without such
    Efforts he might lose his vision
    By going blind in both eyes
    Without his wife awareness
    When she suddenly finds
    Her self in need of
    Desperate hel for
    Resure of her
    Self and
    Kids
    King Poet Danesh
    Copyright ©2004 King Poet Danesh

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.