جشنواره – شبِ ششم

خيلی خسته‌ام و کمی ناراحت که وقتم را به جای قدم زدنِ بيشتر در هوای عالیِ امروز و زيرِ نم‌نمِ بارانِ بهاری در سالنِ سينما گذراندم. از يک جهت بد نبود: حواسم پرت شد از موضوعی که اعصابم را به هم ريخته. به هر حال،
فاصله
هيچ علاقه‌ای به ديدنِ فيلمِ پوران درخشنده، بچه‌های ابدی، نداشتم. خنده‌دار است که با هدفِ حفظِ صندلی همه‌ی فيلم و پرسش و پاسخِ بعد از آن را در سالن ماندم. ماجرای فيلم، مانند ديگر فيلم‌هايی که از اين کارگردان ديده‌ام، توصيه‌ای اخلاقی دارد که با داستانی عاطفی به خوردِ بيننده داده می‌شود: آدم‌هايی که سندرُم دان دارند، ديوانه نيستند، پر از محبت‌اند و بايد که کودکی کردن‌شان را بفهميم. برای کسانی که روزِ هشتم را ديده باشند، حتی پيامِ فيلم هم تازگی ندارد. فيلم‌نامه پرگويی دارد. مثلاً جايی از فيلم مربی دارد نقاشیِ کودکِ قصه را تحليل می‌کند. پنجاه‌بار تکرار می‌کند: دقت کنيد فاصله‌اش با شما در نقاشی‌ها کم شده. اگر به فاصله‌ها دقت کنيد، می‌بينيد که نزديک شده‌ايد. در نقاشیِ قبلی فاصله‌ی خودش را با شما زيادتر کشيده بود. و اين فقط يک مثال است. اگر به من بود، ترجيح می‌دادم همه‌ی فيلم در خانه‌ی پانته‌آ بهرام و مهدی ميامی بگذرد. بازی هر دو خوب است در نقشِ قاچاقچيانِ «دوا». در کنارِ بازی خوبِ علی احمدی‌فر (پسری که سندرُم دان دارد) و چقدر شهاب حسينی و الهام حميدی لوس بازی کرده‌اند. اين فيلم من را يادِ بچگی‌هايم انداخت که دو فيلمِ پرنده‌ی کوچک خوشبختی و رابطه را از درخشنده ديده بودم و جنبه‌ی عاطفی‌اش خيلی رويم تأثير گذاشته بود. حالا اگر ببينم‌شان، به احتمالِ خيلی زياد تحمل نخواهم داشت. فيلم‌های اين‌جوری را دوست ندارم. خلاصه اگر کنم: اصلاً ديدنِ اين فيلم پيشنهاد نمی‌شود که پـُر است از سوتی و اين‌ها.
سنتوری
کاش داريوش مهرجويی چند ويدئوکليپ می‌ساخت با اجرای بهرام رادان و صدايی بهتر از محسن چاوشی. و شايد که اصلاً سريال‌سازِ خوبی شود؟ فيلمِ سنتوری را دوست نداشتم و آن همه حفظِ صندلی که گفتم، برای اين بود که اين فيلمِ پر سر و صدای جشنواره‌ی امسال را از دست ندهم. به نظرم سنتوری خيلی معمولی است. و البته اگر ديگری کارگردانی‌اش کرده بود، شايد اين‌قدر بی‌رحم نمی‌بودم. با اين حال، به نظرم بهرام رادانِ معتاد در فيلم خيلی خوب است. گل‌شيفته مثلِ هميشه خوب است (و البته نقش‌اش واقعاً تکراری است) و داستانی که مهرجويی روايت می‌کند، نسبتاً خوب جلو می‌رود. بخصوص شوخ‌وشنگیِ رابطه‌ی هانيه و علی خيلی خوب درآمده. اما مضمون… اما صحنه‌هايی که در آن پارکِ لعنتی با انبوهِ معتادان می‌گذرد… اما جايی که هانيه برای خداحافظی برمی‌گردد پيشِ علی و او را در هيأتِ کارتن‌خواب‌ها می‌بيند و خيلی خونسرد زنگ می‌زند به پدرِ علی و بعد می‌رود کانادا… اما آن صحنه‌ی افتضاح که همه‌ی اهالیِ کلينيکِ ترکِ اعتياد جذبِ صدای ساز زدنِ علی سنتوری می‌شوند و او شروع می‌کند به آموزشِ ساز…
نه، با سليقه‌ی من جور نيست. و با اين همه: فيلم استانداردهايی دارد که آدم را نااميد نکند. به نظرم به ديدنش می‌ارزيد.
در جلسه‌ی پرسش و پاسخ مهرجويی گفت که بخش‌های مهمی از حضورِ علی سنتوری در خانه ی پدری‌اش حذف شده. گويا در نسخه‌ی بدونِ سانسوراو به خانه که وارد می‌شود، مادرش (رؤيا تيموريان) مجلسِ قرآن و سفره دارد. مهرجويی گفت اين سانسورها به هم‌زمانیِ پخشِ فيلم با ماه محرم ربط دارد.
تنهايی
جمع کردنِ بهترين‌های سينما به عنوانِ عواملِ فيلم برای بازيگری مثل نيکی کريمی نبايد چندان سخت باشد وقتی در جايگاهِ کارگردان قرار می‌گيرد. فيلم چند روز بعد تنهايیِ يک زنِ مدرن را در شهرِ شلوغِ ما تصوير می‌کند. و اين نقش را خودِ نيکی کريمی بازی می‌کند. سکون و رخوتِ فيلم را می‌شود فهميد اما می‌شود دوست نداشت. من که خوشم نيامد از نحوه ی روايت و به نظرم آمد که کارگردان کارِ چندانی نکرده در فيلم.
اين آقای احسان امانی عجب هنرپيشه‌ی بی‌استعدادی است. چندين فيلم هم بازی کرده با اين هنرنمايیِ فوق‌العاده! يکی‌اش همان نقشِ پدرِ پانته‌آ بهرام در اقليما. يکی ديگر نقشِ رئيسِ نيکی کريمی در چند روز بعد. خلاصه که فيلم پيشنهاد نمی‌شود.

7 دیدگاه برای «جشنواره – شبِ ششم»

  1. وای پرستو چقدر روز هشتم رو دوست داشتم اون موقع که دیدمش. فوق العاده انسانی بود به نظرم و خیلی تاثیر گذار.
    پس سنتوری هم تعریفی ندارد و آشش دهن سوز در نیامده! حیف که بنی اعتماد از بخش بهترین فیلم و بهترین کارگردانی انصراف داد! امیدوارم اقلا باران ببرد سیمرغ را.
    گرچه فیلم دیدن با اعمال شاقه را تجربه می کنیم ولی حس خوبی دارم این روزها. مثل حس روزهای نمایشگاه شلوغ و در هم و بر هم کتاب با آن هل دادن ها و اعصاب خوردی هایش که باز هم خوب است به نظرم!
    پرستو:
    هوم: بد نیست. ولی من که دارم خسته می شم.

  2. nokate khobi neveshte bodi roye har se film..be ezafeye inke filme santori az kargardani va sakhtar ham kheyli kam dasht
    پرستو:
    نمی دونم. به نظرم داستان خوب و روان روایت می شه. اما ساختارش محکم نیست. یه چیزایی می لنگه توی فیلم که نمی دونم چی هستن.

  3. ای وااای!!! پس اگر سنتوری هم این‌طوری شده، که باید در جشنواره رو تخته کرد! به چی‌اش دل خوش کنیم؟ 🙁 جداً امیدم به سنتوری بود که …
    پرستو:
    نمی دونم مریم. بعضی ها هم خوششون اومده بود خیلی.

  4. وی فیلم بچه‌های ابدی اون دیالوگ بابام برای همیشه مرد، خدا بود! یا اونجایی که بابای نگار هی ازش تند تند می‌پرسید چرا جوابمو نمی‌دی و اصلن مهلت نمی‌داد که دختره جوابش رو بده.
    در مورد فیلم چند روز بعد هم به نظرم نیکی کریمی رئیس اون بابا بود. به هر حال من فیلمش رو دوست داشتم.
    پرستو:
    وای آره، ممنون بابت یادآوری اون دیالوگ شاهکار!

  5. سلام من چون از فیلم و جشنواره دور هستم و اطلاع ندارم خب در مورد این نوشته های اخیر هم نظری ندارم ولی فقط خواستم بگم سلام
    شاد باشی
    افشین
    پرستو:
    خیلی ممنون. شما هم شاد باشین.

  6. مسخره بود اين نوشته ، مثل هميشه پر از غرور . اخه تو از فيلم گه سرت مي شود که همه را به ضعف و کوتاهي متهم مي کني ؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *