سريالِ دوقسمتیِ نرم و مخملين

من نفهميدم که هاله اسفندياری آمده بوده برای براندازی و وزارت اطلاعات جلوگيری کرده از کارش يا محمد خاتمی و دولت‌اش با کمکِ کيان تاج‌بخش در کارِ براندازی بوده‌اند از راهِ چاپ کتاب و توزيعِ مجله يا رامين جهانبگلو با سخنرانی‌هايش در کنفرانس‌های علمی ريشه‌های جمهوری اسلامی را زده است؟
چيزهايی که پخش شد چه ربطِ مشخصی به ايران داشت؟ يک دقيقه مستند هم از حضور و تلاشِ اين آدم‌هايی که به جرمِ جاسوسی بازداشت شده‌اند در “پروژه‌ی براندازی” نديديم. خيلی هم هر دو قسمت را با دقت ديدم…
پی نوشت: قسمت اول و قسمت دوم.

18 دیدگاه برای «سريالِ دوقسمتیِ نرم و مخملين»

  1. هدف شان بیان هیچ کدام از این ها هم که نبوده باشد، دقیقه های آخر برنامه نشان داد همه ی این برنامه ها و اعتراف گرفتن ها برای خراب کردن جهانبگلو بود. حتما دیدی چطور بدون این که سرش را بلند کند و به دوربین نگاه کند گفت تمام کارهای من در این سال ها فقط به نفع دشمنان ایران بوده نه مردم ایران.باید جبران کنم…

  2. one very clear question: why America wants to creat that velvet revolution in Iran, like those east-European countries? what is the similarity between those regimes and Iran’s, if that is the so-called documentary’s argument? Is Iranian regim also totalitarian? God Forbidden

  3. اخرین پستت رو خوندم. نشان می دهد خوب پیگیر مسائل هستی. آدرس زیر را که برایت می فرستم یک نظرسنجی درباره وبلاگ های فارسی است. نمی دانم چه کسی برایم میل کرده است. ولی نظرسنجی دقیقی است. آدرسش را برایت در این کامنت می گذارم، نه از آن حیث که حتما در آن شرکت کنی. بلکه به این خاطر که سوالاتش وبلاگ نویس را در ارتقای سطح وبلاگش و همچنین ریز شدن در جزئیات وبلاگش کمک می کند. لااقل برای من این طور بود.
    http://mrjavadi.com/question2/index.asp

  4. مطمئنی که با دقت دیدی؟! اگر آنطور که می گویی با دقت دیده ای و همچنان چیزی دستگیرت نشده، باید زاویه نگاهت را عوض کنی. آز آن زاویه که تو دیده ای آن برنامه یک سناریوی تکراری برای اجرای مجدد پروژه اعتراف گیری بوده است که در آن هاله اسفندیاری، کیان تاج بخش متهم هستند، مخاطب مردم عادی هستند که قرار است به آنها فهمانده شود که چرا ما به اینها می گوییم جاسوس و هدف پرونده سازی است. عجبا که ج.ا با همه تجربه و استعدادش در تکرار این پروژه این بار نتوانست اعتراف بگیرد!
    اما از این زاویه که من نگاه می کنم مخاطب و هدف متفاوت هستند. مخاطب افراد عادی نیستند چرا که تهیه کننده و شخص معاون امنیتی…که این برنامه را طرح ریزی کرده اند به خوبی می دانند که حل معادلات پیچیده بنیادها و انجمن های آمریکایی برای توده ها غیر ممکن است. صریح تر بگویم، مخاطب این برنامه جنبش های “جنبنده” بودند. و هدف این بود که به فعالان این جنبشها بفهمانند که درک حکومت از “جنبش” همین است که نشان دادیم. مخاطب اصلی هم به عقیده من جنبش زنان بود و به همین منظور آخرین عبارات این برنامه اینها بودند: ” به اسم دموکراسی، به اسم توانمند سازی زنان…”. این سیگنال بسیار خطرناکی است. از این پس هر جنبنده ای (بخوان اکتیویست) را می توان متهم کرد که به اسم دموکراسی دارد براندازی می کند یا به اسم تلاش برای توانمند کردن زنان همینطور. مگر خود اینها هم شاکی و هم دادستان و هم تفسسیر کننده قانون و قاضی نیستند؟
    پرستوی عزیز این پروژه با آنچه برای افشاری اتفاق افتاد تفاوت دارد. در آن پروژه شخص افشاری و حداکثر جنبش دانشجویی هدف قرار گرفته شده بودند. اعترافات افشاری هم برای خوراک داخلی و توجیه افکار عمومی گرفته شد. اما این بار مخاطب به هیچ وجه مردم عادی نبودند و هدف هم یک شخص یا یک جنبش نبود. یک هشدار بود به همه جنبش ها که می گفت درک حاکمیت از هر فعالیت جمعی براندازی نرم است. و چرا می گویم این سیگنال بسیار خطرناکی است؟ چون حاکمیت برای پخش چنین برنامه ای هزینه بسیاری کرده است. از فشار مجامع بین المللی تا خندیدن تو و دیگران به ضعف ج.ا. در اعتراف گیری.
    و چرا می گویم مخاطب اصلی جنبش های زنان بودند؟
    همین چند روز پیش بود که با جمعی از دانشجویان سابق فعال داشتیم در مورد وضعیت کنونی جنبش های دانشجویی حرف می زدیم. حرف من این بود که جنبش دانشجویی به شدت تضعیف شده است و 18 تیر امسال نمایش حزن انگیز این ضعف بود.
    پس از 18 تیر سال 78 حاکمیت احساس خطر کرد و ضربه پذیری آن در برابر جنبش دانشجویی آشکار شد. حاکمیت به خوبی فهمید که جنبش دانشجویی بزرگترین تهدید در برابر حاکمیت اعتقادات است و با برنامه ای حساب شده همه تلاش خود را کرد تا دانشجویان را از سیاست دور کند. این برنامه، زاده تخیل من نیست و مستنداتی دارم که وجود چنین برنامه حساب شده ای را آشکار می کند. که شرح ابعاد این برنامه در محور این نوشتار نیست. اما در نهایت حاکمیت موفق شد.
    انجمن اسلامی پیش از اجرای پروژه تضعیف، قدرت بسیار زیادی داشت. می توانستند دانشگاه را تعطیل کنند. می توانستند رئیس دانشگاه را عوض کنند و… به زبان ساده بگویم که حاکمیت از آن جنبش دانشجویی حساب می برد و در معادلات سیاسی آن جنبش وزن خود را داشت.فراموش نکنیم خاتمی رئیس جمهور شد فقط و فقط به این دلیل که دانشجو از او حمایت کرد. چه کسی جز دانشجو می توانست خاتمی ناشناس را محبوب اکثریت جامعه کند؟ آیا به خاطر دارید که دانشجویان امتحانات خود را نیمه رها کردند تا در شهرها و روستاهایشان از خاتمی بگویند؟ اما حالا کار به جایی رسیده که انجمن ها یکی پس از دیگری منحل می شوند و حتی ساختمان آن را هم تخریب می کنند. 18 تیر امسال هم دیدیم که از هزار توی این جنبش تنها فوقانی ترین سطح آن باقی مانده که خاموش مقابل درب دانشگاه می نشینند و مظلومانه تسلیم می شوند. لایه دیگری هم برای حمایت از اینان وجود ندارد. حاکمیت در پروژه تضعیف جنبش دانشجویی موفق شد و آن جنبش شکست خورده است…
    با دوستانم در مورد همین چیزها بحث می کردیم و من شکست جنبش دانشجویی را در عدم سازماندهی و برنامه ریزی اصولی و علمی دانستم. همانجا تاکید کردم که جنبش دانشجویی برای تولدی دوباره باید سازماندهی را از جنبش های زنان(به عنوان تنها جنبش زنده) بیاموزد که هدف کوتاه مدت و بلند مدت دارند، که برای آموزش برنامه دارند، که برای اعتراض و نحوه اعتراض برنامه دارند، که وکیل دارند، که خبرنگار دارند که ….البته ضعفهای بزرگی هم دارند. و اینها چیزهایی نیستند که فقط من ببینم. حکومت هم به خوبی اینها را دیده است. حکومت به خوبی می داند که نمی تواند جنبشی که سازماندهی پشت آن است را مهار کند. سناریوی جدید آغاز شد که در ابتدا چند حکم سنگین صادر شد و بعد ارسال این سیگنال خطرناک. به نظر تو نام بنیادهای فرنگی با کدام جنبش بیشتر تکرار شده است؟(و چه کسانی اصرار به اتصال این بنیادها به آن جنبش را دارند؟) حاکمیت هم گفت که درک و فهمش از این نامها چیست….
    در پایان حتماً باید ذکر کنم که هنوز هم بر این باورم که اثرگذارترین جنبش(ناموجود) جنبش دانشجویی است که فراتر از مرزبندی های سیاسی حرکت می کند و مرزبندی جنسیتی هم انجام نمی دهد. مردم هم بزرگترین پشتیبان آن جنبش هستند چرا که بافت آن جنبش از دانشجویانی تشکیل شده که از هر شهر و دیار و از هر طبقه اجتماعی در آن فعالیت می کنند و در نهایت خواست دانشجو، خواست اکثریت جامعه است. دوستی می گفت که کارکرد مدنی/سندیکایی کارگران برایش مهمتر از چپ بودن آنان است. من هم به همان طریق، کارکرد مدنی جنبش زنان را بیشتر می پسندم تا تلاش برای تعویض قوانین موجود که اگر آزادی حاکم شود قطعاً لازم نخواهد بود که برای حضور زنان در استادیوم ها سالها وقت و انرژی صرف شود.

  5. سلام خانوم!
    هميشه معتقد بودم كه سياست با ترس رابطه خوبي نداره! حتما فيلم اعترافات همسر سعيد امامي رو ديديد! اما آيا فيلم اعترافات اكبر گنجي يا عباس عبدي رو ديديد؟! خير! ميدونيد چرا؟ چون ايندو اونقدر در مقابل بازجويان وزارت اطلاعات شجاع بودند كه از مواضع خودشون عقب نشيني نكنند.
    شما حتما دقت كرديد به جمله پاياني رامين عزيز كه گفت ” در اين مدت اشتباه كردم ”
    متاسفم كه از اين جمله استفاده ميكنم اما بايد تاكيد كنم كه عرصه سياست جاي مناسبي براي بزدلي نيست.
    شاد باشيد خانوم.

  6. به نظرم خيلي واضح بود اينكه هيچي از اين فيلم نفهميدي برام تعجب برانگيزه بايد بيشتر ببيني شايد يه روز بفهمي اميدوارم اون روز دير نشه برات به عبارت ديگه سرتو مثل كبك نكن توي برف خواهر گلم

  7. خدمت سید محمد هاشمی باید عرض کنم که آقای رامین جهانبگلو فعال سیاسی نبودند که حالا ترسیده باشن و سر موضعشون نمونده باشن
    محض اطلاعتون ایشون مولف و مترجم بودند ( آن هم به محافظه کارانه ترین و غیر سیاسی ترین شکل ممکن!)
    بنابراین دلیلی نداشت که مانند گنجی تا سر حد مرگ هم بروند
    از همه عجیب تر اینکه وجدان های ما فراموش کرده اند که شرایط شکنجه و اعتراف گیری و پروندخ سازی در زندان های ایران آنقدر بی رحمند که زندانی گاه نه تنها برای نجات جان خود بلکه برای نجات عزیزانش دست به اعترافات ساختگی می زند که البته این موضوع با توجه به لوث شدن این پروسه و “نمایش” برای مردم آشنا و بی اهمیت هست.
    همه می دانیم آنها چرا به دروغاعتراف کرده اند.داستانی که احتمالا به زودی برای دانشجو های زندانی هم تکرار خواهد شد
    در مورد بی ربط بودن کل ماجرا به انقلاب های قزاقستان و روسیه هم که تردیدی نیست.
    هدف این برنامه ها بیشتر از این که نشان دادن جرم این افراد باشد(آقای جهانبگلو الآن هندند)نشان دادن قدرت و توانایی حکومت به مردم است.

  8. چرا باید خودت را به آن راه بزنی؟ آهان یاد سفر جنابعالی با بعضی ها به اروپا افتادم …
    راستی اگر من عفت کلام نمی داشتم تکه‌های بدی به این لوگوی زن را سانسور نکنید می انداختم. هر چند برای شما که مهم نیست! هست؟

  9. سلام پرستو جان. درسته کاملا، کلی تازه سریش (!) میخواست که فعالیتهای بنیادها و مراکزی رو که خانم اسفندیاری و آقای تاجبخش در موردش صحبت میکردن، بچسپونی به اون فیلمهای بیربط وسط ماجرا.تازه اگر میچسپوندی هم آخرش میگفتی : خوب که چی !! بگذریم. در مورد یکی از کامنتها خیلی کوتام بگم که رامین جهانبگلو نه سیاستمداره و نه ادعای شجاع بودن و مقاومت کرده بود. یه متفکره در حوزه کاری خودش و ازین لحاظ با گنجی که صراحتا میگفت من بازی با مرگ رو شروع کردم و تاوانش رو خواهم پرداخت، متفاوته …
    راستش من کوچکترین ایرادی به جهانبگلو نمیبینم. خانم ااسفندیاری و آقای تاجبخش هم به همین ترتیب …

  10. درود
    اسمش رو میگذاشتند برنامه خردسالان میتونست تاثیر بیشتر و بیننده های بیشتری داشته باشه تا به اسم دموکراسی . اینها انقدر احمق اند که نمیدونند مردم اصلا معنی دموکراسی رو نمیدونند چه برسه به این که بخوان بشینند راجبش فکر کنند .
    قلمت سبز و روان پرستو جان

  11. خبر خوب اینکه مابقی پولی که برای جلوگیری از اعدام سینا پایمرد باید به اولیای دم پرداخت می شد (80 میلیون) را آقای گنجی، مدیر بیمه رازی، چسب رازی و… (گروه صنعتی رازی) پرداخت کردند… خیلی فوق العاده است… ماجرا تمام شد…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *