امتیازِ هفت لغو شد

عجب! پریروز داشتم شماره‌ی جدید هفت را ورق می‌زدم: درباره‌ی لئونارد کوهن—که عکس‌اش روی جلد بود—مطلبِ جالبی داشت و پیشِ خودم می‌گفتم که چه خوب که این مجله‌ها هستند… حالا اس‌ام‌اس رسید که امتیازش لغو شده است.
شماره‌ی 45، آخرین شماره؟
چرا توقیف نکنند وقتی که مخالفِ این چیزها هستند و قدرت دارند و قانون هم به‌شان اجازه می‌دهد؟ به اصلاحات هم نیاز نداریم و تنها تریبونِ قانوناً آزادِ جمهوری اسلامی (تریبونِ مجلس) را هم از دست می‌دهیم از بس که لابد بی‌اهمیت است…
حیف!
پی نوشت: خبر در ایسنا.

20 دیدگاه برای «امتیازِ هفت لغو شد»

  1. پرستو
    عصبانیم و ناراحت از دست اونهایی که نرفتن رای بدن. من اعصابم خورد شد. میگفتن فرقی نمیکنه. من اونجا بودم حتما رای میدادم. همونطور که دفعه های پیش رای دادم. یا من اشتباه می کنم یا اونا. خوب اگه فرقی نمی کنه حداقل می رفتین رای میدادین چیزی که از دست نمیرفت.
    بی خیال. امیدوارم تهران بهت خوش بگذره.

  2. نباید کسی رو سرزنش کرد که چرا رای نداد!! مقصر کسانی دیگه هستند! 2 روز به انتخابات یادشون میاد که باید مردم رو به رای دادن تشویق کرد!؟!! از الان تا ریاست جمهوری وقت هست ولی فقط باز چند روز مونده همه التماس می کنیم که ای ملت بیاین رای بدین!! هنوز خیلی کار داریم تا بتونیم دموکراسی را در سطح عوام نهادینه کنیم

  3. نه نه نه!
    الانه که گریه ام بگیره…آخه چرا؟ سیاسی که نبود، پس دیگه چی بخونیم؟
    الان دیگه باید برای بدست اوردن چی مبارزه کرد؟ همه چیزمون رو دارن یکی یکی میگیرن… اینم از نتایج انتخابات…

  4. خوش به حالت پرستو.
    من هم قرار بود بیام ایران. بلیط هم گرفتم اما متاسفانه پاسپورتم بدستم نرسید و مجبور شدم بلیط رو هم کنسل کنم. فعلا که اثری هم از پاسپورت پست شده ام نیست. خدا بخیر کنه اما حالا اینجا موندن خیلی سخت شده…

  5. “هفت” رو خیلی دوست داشتم از شماره اولش… هربار یکی از نشریات دوست داشتنی م توقیف شد یه چیزی ترک برداشت…
    با این انتخابات و اعلام درخشان نتایج! نمی دونم باز دوباره کی باید بشینیم منتظر یه کورسوی امید

  6. سلام … عجیب نیست . جشنواره ای که یک نفر در آن هم شرکت کننده و هم داور باشد و خود و دوستانش را سکّه باران کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

  7. واقعآ فکر می کردید رای می دهید و آنها هم رای ها را یک به یک می شمارند و بازشماری هم می کنند مبادا که اشتباهی کرده باشند؟! وقتی رئیس دولت خاتمی بود و اجرای انتخابات به عهده او و یارانش بود نتیجه آن شد که هاشمی با همه قدرتش به خدا پناه برد واز خواب کروبی قصه ها ساختند. حال که مجری و ناظر را شخص چوپان معین کرده دیگر چه توقعی از صندوق های رای می توان داشت. جای دیگری هم نوشتم که این انتخابات یک چوب دو سر طلا بود. تحریمش ممکن نبود چون باید تفاوت قائل شد میان انتخابات ریاست جمهوری با مجالس و شوراها. در انتخابات مجالس و شوراها عوامل انگیزشی دیگری چون مسائل قومی دخیل هستند که تحریم را غیر ممکن می کنند. از طرفی مساله این انتخابات هم رد صلاحیت ها نبود. مساله دقیقاً سلامت انتخابات بود که گویا دوستان دوست داشتند کر باشند و نشنوند. از بهنود تا نبوی. اینکه به راحتی می توانند روح الله حسینیان را در لیست سی نفره بگذارند و کسی هم نمی تواند اعتراضی کند یعنی بیهودگی شرکت در انتخابات. چه کسی می داند واقعاً چند درصد واجدین شرایط شرکت کرده اند و واقعاً حداد عادل چند رای را از آن خود کرده؟! آیا می شود اعتراضی هم کرد یا مطبوعات آزادی هستند که دست کم گوشه ای از تخلفات را برملا کنند؟! یا اصلاً روزنه ای برای تماشای آنچه در حلقه خودی ها می گذرد وجود دارد؟
    کسانی مثل بهنود که کم هم نیستند رفتارشان هیچ تفاوتی با اپوزیسیون فسیل شده ندارد. اپوزیسون هم ایران را در 40 سال پیش خود می بیند و آنها هم تنها تصویر واقعیات زمان خروج خود را در ذهن دارند (اصلاحات سیاسی) و نه بیشتر. نظریه پردازان سیاسی ما هم که بیشتر شاعرند و انشاء نویس وگرنه کسی که بازی با مهره ها را بلد است هرگز در این بن بست گرفتار نمی شود. اصلاح طلبان اگر از سیاست چیزی می دانستند می فهمیدند که اولاً با وجود دایره بسته قدرت، اصلاحات سیاسی غیر ممکن است و ثانیاً باید می دانستند که با وجود شورای نگهبان حضورشان در انتخابات بی معنی است و ثالثاً باید می دانستند که آنچه از صندوق های رای این دوره بیرون خواهد آمد ممکن است هیچ تشابهی به رای واقعی مردم نداشته باشد. پس باید تغییر استراتژی می دادند. اوقتی امکان حرکت با مهره های سفید وجود ندارد باید با مهره های سیاه بازی کرد. اگر اصلاحات سیاسی غیر ممکن است به اصلاحات اقتصادی روی می آوردند. راستها همیشه مهره های اقتصادی پرقدرتی دارند و حمایت از نخبگان آنها هم می توانست شکاف در حاکمیت ایجاد کند و هم با ایجاد رفاه نسبی می توانست به رشد طبقه متوسط که تغییرات را رقم خواهند زد کمک کند. خیلی صریح هم می گفتند که از دیدگاه سیاسی این افراد حمایت نمی کنیم و صرفاً معتقدیم این افراد می توانند اقتصاد کشور را نجات دهند….سیاست یعنی این! و حالا چهار شاعر دور هم جمع شده اند و بی دلیل می گویند “همراه شو عزیز” ؛ یک بت هم ساخته اند به نام خاتمی که ای کاش می فهمیدیم در سیاست هر فرد تنها یک مهره است که ارزش او را حرکتهایش و سودمندی اش در راه هدف تعیین می کنند. بت سازی از مهره ها هم آفت جریانات سیاسی ماست. اما در مقابل رقیب خیلی خوب و زیرکانه با مهره ها بازی می کند…اصل مطلب را در نظریه “مهره های سیاسی” دنبال کنید

  8. در نهایت هم باید اذعان کنم که از نتیجه انتخابات راضی هستم. البته راضی تر بودم اگر نخبگان اقتصادی راست بر مجلس حاکم می شدند. وجود چند اصلاح طلب تنها حائلی است میان مردم و حاکمیت. حالا حاکمیت یک دست شده و می بینیم که شخص چوپان هم وادار شده به صحنه بیاید. ممکن است تا دو سال هم به زور تبلیغات رسانه ای انحصاری بتوانند هرآنچه انجام نمی دهند و هر گندی هم که می زنند را برای مردم توجیه کنند اما در آخر این خود حقیقی حاکمیت است که بی هیچ واسطی باید جوابگوی مطالبات مردم باشد. نگویید که مگر اینها پاسخگو هستند! هر حکومتی موظف به تامین حداقل هایی است که ناتوانی اش مشروعیتش را سلب خواهد کرد. قبول دارم در این دوره سختی های فراوانی را باید متحمل شد اما هیچ تغییری بدون هزینه نیست. در عوض این دیگر مخدر اصلاحات نیست که خماری اش احمدی نژاد خلق کند. فراموش نکنیم که تحول تنها در اصلاحات سیاسی نیست که اگر هم باشد در اینجا نشدنی است پس باید استراتژی را عوض کرد به طوری که هم شدنی باشد و هم موجب تحول
    ————————————-
    خیلی خوشحالم که ایران هستی 🙂

  9. در یکی از روزهای پایان سال
    زیر نگاه سنگین وصله های لباس زن و فرزندان
    زحمتکشی زخیل زحمتکشان
    زد به سرش کاری کند کارستان
    رفت خانه حاکم شهر
    نه به روز بلکه به شب
    دانی که چه شد عاقبتش
    هیچ
    کس ندید او را دگر
    هیچ

  10. درود بر پرستوی عزیز
    خوش اومدی. خیلی شوکه شدم وقتی خوندم برگشتی. همین چند روز پیش بود که داشتم یکی از ایده هام رو مرور می کردم که گفتم یکی از کسانی که شاید در اجراش کمکم کنه خودتی. باید حرف ببینمت. امیدوارم بهت خوش بگذره این چند روز که می دونم همینطور هم هست بعد از اون چند ماه سخت. خلاصه خیلی دلم می خواد ببینمت. یکی از کسایی هستی که باهاش کلی خاطره خوب دارم و چیزای زیادی ازت یاد گرفتم. متاسفم که در بازگشتت باید خبر توقیف نه نشریه رو با هم تحمل کنی بخصوص که یکیشونم هفت باشه.

  11. پرستو و دوستان عزیز سال نو به همه شما مبارک باد.
    بهار آزادی
    چه با وقار
    سر به آسمان می سايد
    اين فلات پر شکوه!
    چه عاشقانه
    نفس می کشد
    اين سرزمين پاک!
    چه شکيبانه
    فرو می خورد
    بغض های نجيب
    رويش ما را
    اين مادر عزيز!
    بنفشه ها
    با آرامش علف ها،
    پونه ها
    با آهنگ جويباران،
    و شقايق ها
    با صدای پای دختران کوهسار،
    متولد شده اند…
    بر هر کوه و دشت
    فرش شقايق گسترده ايم!
    در هر خانه
    بر هر نهال
    هزار جوانه رسته است!
    در هر کوی
    هزار درخت
    جامه ی عروسان پوشیده اند!
    تن خيس هر ديوار
    مجمر عطر ياس هاست!
    نگاه کن
    ياسمن و نسرين و نسترن،
    همه جا
    چه سرخوشانه
    پای کوبانند!
    آی
    عروس آزادی
    قدم بگذار!
    عروس آزادی
    قدم بگذار!
    عروس آزادی
    قدم بگذار! قدم بگذار! قدم بگذار…

  12. ممنون پرستو جان
    سال نو و نوروز تو هم مبارک و پیروز و جشمانت هم از
    دیدن عزیزترینهات روشن. این در آسمان بودنت در لحظه تحویل سال رو هم به فال نیک بگیر. امیدوارم برات سالی باشه پر از شادی و تجربه و موفقیت و تغییرهای مثبت و البته پر از سفر هم!
    حکمتی داشت این نیومدن من. بهرحال دیشب رسید این پاسپورت (حالا خیلی بیشتر) عزیز و من هم در اسرع وقت برمیگردم ایران.
    شادباشی و بهاری

  13. سلام پرستو جان
    من فقط زنان رو میخواندم و هفت ! هروقت کسی از ایران میامد میگفتم چند نسخه اخری رو با خودش بیاره ! حیف خیلی حیف مثل تمام حیف های دیگه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *