از این كادر به آن كادر

وقتی كه كارِ پایان‌نامه گیر كند و ذهن قفل كند، چه كاری رواتر از رفتن به سینما؟ قبول دارم كه این ماه كمی زیاده‌روی كرده‌ام اما حالا كه امشب بالاخره فیلمِ جالبِ شایسته‌ای دیده‌ام فكر كردم برای كم كردنِ عذاب وجدان هم كه شده كوتاه و مختصر (جز اولی، یعنی آخری، یعنی همین فیلمی كه امشب دیده‌ام.) خوب‌ها و بدهای این روزهای سینماهای لندن را ردیف كنم. (چه غلط‌ها!)

*****

خارج از كادر چه گذشت؟
Standard Operating Procedure فیلمِ مستندی است درباره‌ی ماجراهای زندانِ ابوغریب. نه، سیاسی و ضدِ بوش نیست: دقیق‌تر اگر بگویم، درباره‌ی عكس‌هایی است كه سربازها در آن زندانِ مخوف گرفته‌اند و انتشارشان جنجال به پا كرد. مجموعه‌ای است از گفت‌وگو با سربازها و بازجوها و “كارشناسان”ِ وقتِ ابوغریب. (“كارشناس” لقبِ آشنایی است به جای بازجو برای كسانی كه گذرشان به بندِ 209 اوین افتاده. برایم جالب بود كه بازجوهای خفنِ ابوغریب هم لقب‌شان specialist بود.) روایتِ قبل و بعد و خودِ لحظه‌ی ثبتِ عكس‌هاست. و حتی مقایسه‌ی عكس‌های سه دوربین كه گاه هم‌زمان و از زاویه‌های مختلف یك صحنه را عكاسی كرده‌اند. گفت‌وگوها خیلی خوب و تأثیرگذارند و تدوین جالبی دارد از كلوزآپ‌ها. جز در 5 مورد آن هم سؤال‌های خیلی كوتاه و البته مهم و احساسات‌برانگیز از دو سرباز جوانِ زن، مصاحبه‌كننده در تدوین حذف شده است.
از این‌ها كه بگذریم، فیلم به‌شدت تحلیلی و ذهن‌مشغول‌كن است: اساساً چرا این عكس‌ها گرفته شده‌اند؟ آیا آن‌طور كه سربازان محكوم شده‌اند از سرِ لذت بردن و شیطنت بوده است و بخشی از شكنجه؟ (اشاره‌های زیادی می‌شود به علتِ حضورِ سربازان در عكس‌ها با شست‌هایی كه به نشانه‌ی پیروزی بالا گرفته شده‌اند و چهره‌هایی كه می‌خندند از تهِ دل كنارِ بدن‌های زخمی و عریانِ زندانیان با لباس‌های زیرشان كه به سرهاشان كشیده‌اند و دست‌هایی كه با دست‌بند گرفتارند.) یا بنا بر محتوای نامه‌های سابرینا (یكی از سربازان) به همسرش، برای نشان دادن و ثبتِ اتفاق‌های زشتی كه در حالِ وقوع بوده است؟ (و نفهمیدم كه كارگردان این نامه‌ها را چطور به دست آورده. آیا همان زمانِ جنگ فرستاده شده‌اند و كارگردان از همسرِ سرباز آن‌ها را گرفته یا بعدتر یك‌جا خودِ خانمِ سابرینا در اختیارِ او گذاشته؟)
دیدنِ فیلم به‌شدت پیشنهاد می‌شود و البته بگویم كه خشونتِ عكس‌ها و تحلیل‌ها و صحبت‌ها گاهی تحملِ زیادی می‌خواهد. و آن شروعِ هول‌ناك…
خوب

Wall-E خیلی دوست‌داشتنی است. شاید بگویید مثلِ بسیاری از شخصیت‌های كارتونی كه پیكسار خلق كرده است. اما نمی‌دانم چرا تنهایی و نگاه‌های مظلومانه و گاه عاشقانه‌ی این موجود این‌قدر به دل‌ام نشسته است. ماجرای كارتون در هفتصد سال بعد از این می‌گذرد، وقتی كه زمین دیگر جای زندگی نیست و از زباله آسمان‌خراش‌ها ساخته شده. بهتر از آن، فیلمِ كارتونی كوتاهِ Presto است كه طبقِ سنتِ پیكسار قبل از فیلمِ اصلی نمایش داده می‌شود. عالی است: جدالِ شعبده‌باز با خرگوش‌اش.
نسبتاً خوب – قابلِ دیدن
Savage Grace فیلمِ ناراحتی است. از آن‌ها كه پـُرند از خشونت‌. قصه‌ی فیلم از روی حادثه‌ی واقعی‌ای نوشته شده است كه 36 سال پیش در لندن اتفاق افتاده است. فیلم را دوست نداشتم چون قصه خوب روایت نمی‌شد و فقط كارگردان هر از گاهی باتصویرهای خیلی خشن شوك به آدم وارد می‌كرد و باعث می‌شد ضعفِ فیلم‌نامه را نفهمی و تا آخرِ فیلم همراهی كنی. با این حال گاهی تصویرهای فیلم از زاویه‌های عجیب و غریبی‌اند كه آدم را میخ‌كوب می‌كنند. در ضمن خانم مور در فیلم اجرایی دارند بسیار دیدنی.
Couscous فیلمی است درباره‌ی مهاجران مسلمانِ تونسی (؟) در فرانسه. فضای خانوادگی و فرهنگی‌شان و مشكلات مهاجرت و غیره. جالب است برای كسی كه اولین بار باشد فیلمی با چنین مضمونی می‌بیند. وگرنه حرفِ تازه یا زاویه‌ی دیدِ جدیدی ندارد، به نظرم. با این‌كه خوش‌ساخت است اما گاهی آن‌قدر كــِش‌دار می‌شود كه آدم را از فضای فیلم بیرون می‌اندازد. هیچ‌وقت حاضر نیستم دوباره آن ده دقیقه‌ای را ببینم كه در فیلم، خیلی تكراری و خسته‌كننده، تصاویرِ “رقصِ شكم” به‌راه بود…
Mamma Mia فیلمِ موزیكال، الكی‌خوش، و شادشنگولانه‌ای است. از آن‌ها كه بروی بنشینی و از موسیقی آبا—اگر اساساً دوست‌شان داشته باشی—لذت ببری و گاه شخصیت‌های فیلم و شیطنت‌هاشان را با خودت و دوست‌هات مقایسه كنی و قه‌قاهِ خنده‌ات سر به سقفِ بلندِ سینما بكشد. مریل ستریپ را دوست دارم.
The Visitor فیلمِ مستقل‌ای است و می‌خواهد منتقد باشد. درباره‌ی زندگی سختِ مسلمان‌ها و عرب‌ها بعد از 11 سپتامبر در آمریكاست: این‌كه چه آدم‌های خوب و گرمی هستند و چه بی‌دلیل با آن‌ها بدرفتاری می‌شود. محملِ قصه هم موسیقی است. یعنی چیزی كه استادِ دانشگاهِ بی‌انگیزه‌ای را به پسرِ جوانِ نوازنده—و بعدتر به مادرِ پسرِ جوانِ نوازنده—نزدیك و علاقه‌مند می‌كند. جالب است برای كسی كه این مضمون‌ها برایش تازگی داشته باشد یعنی شاید برای جامعه‌ی آمریكا خوب باشد. برای من خسته‌كننده بود. و حتی شخصیتِ مادر غیرواقعی.
بد
Mes amis, mes amours فیلمِ خیلی بدی است. این‌كه از زبان و فرهنگ فرانسوی خوش‌تان می‌آید، دلیل نمی‌شود با اسمِ یك فیلم خر شوید. با دوست‌ام از همان لحظه‌های اولیه‌ی فیلم تصمیم گرفتیم كه هم‌چون آن مثلِ معروفِ آلمانی هنگامِ تجاوز خودمان را رها كنیم و سعی كنیم لذت ببریم. به خنده و شوخی برگزار كردیم كه زیاد بد نگذرد. شما این اشتباه را نكنید لطفاً.

11 دیدگاه برای «از این كادر به آن كادر»

  1. پرستو جان
    از “kung fu panda” نگفتی، نگو که ندیدی! بذار من بگم که محشره! خصوصا اگه چاق باشی‌ یا شکمو، یا هر دو (مث خودم)، لذتی ازش میبری نگفتنی، آخه آخر همذات پنداریه! D;
    parastoo:
    nadidamesh ke..
    🙂

  2. من vistor رو دوست داشتم. وقتی می گی برای جامعه آمریکا خوب بود، شاید حق داشته باشی ولی فکر نمی کنم وضعیت اروپا خیلی بهتر باشه. آمریکایها لااقل پشتوانه تمدنی آنچنانی ندارن که بخوان بهش بنازن. من آمریکایی ها رو دوست دارم برای اینکه ساده تر آدم را می پذیرندو اصولا آدمهای راحتری هستند نسبت به اروپاییها.
    البته باید بگم که من خوشبختانه تو ماساچوست مهربان و روشنفکر زندگی می کنم!
    دیدن اینکه آدمهای فیلم اینقدر راحت با هم ارتباط برقرار می کنن برام خیلی لذتبخش بود…

  3. می‌گويند از اين اشتباه ساده‌ی مجبور که بگذريم
    به تدريج از ميزانِ ابرها کاسته خواهد شد
    يک جبهه نورِ خالص
    از خواب همه‌ی کلمات خواهد گذشت
    و دُرُست در بی‌باورترين ساعتِ خاموش
    بر شبِ نزديک‌بينِ بی‌چراغ ما خواهد باريد.
    من هم مثل مادرم
    باورم می‌شود،
    می‌روم رو به آسمانِ آسوده
    چيزی می‌گويم
    دعايی می‌خوانم
    خوابی می‌بينم،
    بعد … نرسيده به آن صبحِ پا به راه
    باز باران می‌آيد.

  4. سلام پرستو خانم، مطالب وبلاگت رو میخوندم. تو فکر نمی کنم یادت باشه ولی ما در تولد زوبین همدیگر رو دیدیم توی بی بی سی. اگه دوست داشتی بهم ایمیل بزن. من در جستجوی دوستای خوب در لندن هستم که از تجربیات زندگی شون در اینجا چیزهایی یاد بگیرم. برای راهنمایی بیشتر ما با هم رقصیدیم. در ضمن مطالب وبلاگت هم خیلی خوب و زندگی بخش هستن. منتظر ایمیل ات هستم.

  5. سلام
    مثل همیشه خواندن وبلاگ شما خوب و مفرح بود. متاسفانه من گاه گاه سر می زنم ولی سعی می کنم هر چه را می نویسید، بخوانم.

  6. کدام مثل آلمانی معروف؟
    پرستو:
    (به نقل از پدر دوست‌ام) همان که می‌گوید: وقتی دارد به‌تان تجاوز می‌شود، خودتان را رها کنید و سعی کنید لذت ببرید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *