باز: دادگاه تشكيل نشد

امروز وقتِ دادرسیِ پرونده‌ام بود در شعبه‌ی 13 دادگاه انقلاب. ديشب خيلی كم و بد خوابيدم و از صبحِ خيلی زود ذهنم مشغولِ يادآوریِ ماجراهای دو سال پيش بود. مرورِ بازجويی‌ها و غيره. فكر كنم جز پرونده‌های شادی صدر و محبوبه عباسقلی‌زاده (كه البته اتهام‌هاشون كمی فرق می‌كنه با اتهام‌های من) بقيه‌ی 30 تا پرونده بسته شده‌اند. اميدوار بودم امروز بخشی از تكليفِ من هم مشخص بشه.
با خانم وكيل (كه خيلی ناز و دوست‌داشتنی است) واردِ دفترِ شعبه شديم. منشی نگاهی كرد كه نشون می‌داد غافل‌گير شده. گفت كه اين شعبه فعلاً قاضي نداره. و گفت كه حتی ممكنه شعبه‌ی 13 منحل بشه كلاً و معلوم نيست پرونده‌ام به كدوم شعبه می‌ره. بله، وقتِ تازه‌ای برای دادرسی اعلام نشد و قرار شد كه بريم و منتظرِ اخطار باشيم.

12 دیدگاه برای «باز: دادگاه تشكيل نشد»

  1. بازم خدا رو شكر كنيد كه دادگاهي وجود داره.. حالا تشككي نشده.. نه اينكه مثل حميد و سعيد صورتي برين زندان اوين و هنوز حتي برگ جلب يا حكم بازرسي يا هيچي نباشه!!! ميدوني خبرهايي هست كه نميشه شنيد.. جايي گفته نميشه!!! اون موقع وقتي که جايي درج نميشن ، بايد کجا شنيد؟ مثل موضوع زنداني شدن خيلي از متفکرين … خبر داري؟ …. سعيد صورتي و حميد صورتي رو ميشناسي؟ آدمهايي از لحاظ اخلاقي و فكري و مذهبي سالم …. . بيگناه هم باشي اسيري! ياد موضوع قتلهاي زنجيره اي افتادم… لطفا به دو لينك زير سر بزن.. نوشته كاملا
    http://saeed-hamid.blogfa.com
    http://aaleyasin-saeed.blogfa.com
    خيلي هاي ديگه هم هستند كه در گيرند..

  2. یک برابری خواه دیگر در زندان. عالیه اقدام دوست برای گذراندن سه سال حبس قطعی به زندان اوین منتقل شد

  3. اتفاقن پرستوجان، من هم هفته قبل دادگاه داشتم و رفتم و همين حرف رو زدند…اگه يادم مونده بود دادگاه داري حتمن بهت مي گفتم

  4. هر از گاهي دنبال همه خودمون مي‌گردم
    لابد مي‌گي همه خودمون يعني چي؟ يعني همه اون كساني كه تو اون دانشكده لعنتي خبر اومديم آرزوهامونو جنازه كرديم چند سالي سر نعش اونا گريه كرديم. تازه هم فهميديم كه كار كردن در دنياي نارسانه رسانه ايران يعني يه پول بخور و بمير(شايد هم نخورو بمير). پشيمون نيسنم اما وقتي مي‌بينم تو هم بالاخره با اون همه انرژي ته كشيدي به خودم ميگم هي تو هم زياد نباختي آسمون براي همه ما يه رنگ بوده. راستي حال پدرت خوب شد؟ من چون جسته گريخته به همه سر مي زنم فقط دلشوره‌هاشون يادم مي‌مونه.اميدوارم كه خوب شده باشه. ديگه اينكه نگران دادگاهت نباش چون كسي كه بايد نگران باشه اونيه كه اون بالاست. ياد گرفتم پيش همين يه دونه بالاي نگران هيچي نباشم حتي گناه. به اميد آرامش بشريت.

  5. خانم دوکوهکی سلام؛
    قصد داشتم این کامنت را برای پست افسردگی بگذارم که نشد.
    پیشاپیش می دانم کل نظرم می تواند مصداق دور از گود نشستن و … باشد. اما باز هم ترجیح می دهم بنویسم.
    بنویسم که از تمام تلاش های شما و سایر خانم های همفکرتان قدردانی می کنم و انگیزه می گیرم. حداقل برای من ایستادن شما و دوستانتان مصداقی از امید و معنای انضمامی از “بودن” و مقاومت است.
    می دانم که ممکن است به نظر بی ربط برسد اما از طرف همه ی جاهلان از شما و همه ی زنان عذر خواهی می کنم.
    پرستو:
    سلام.
    خيلی ممنونم آرش جان. قطعا شما نبايد عذر بخواهيد. لطفتان را سپاس.

  6. پرستو جان،
    الان آنقدر دلم تنگ است که می خواهم خودم را یک جایی گم کنم که هرگز پیدا نشوم. از شدت خنگی دارم ریز ریز می شوم. تو هم که یک کلمه نمی نویسی دل پوسیده غمناک مرده شوری ما خوش شود…
    بعد با خودم می گویم بیچاره گناه کرده است مگر که گاهی می نویسد، گاهی نمی نویسد و اصولن چرا باید به فکر آدم های پرت و پلایی باشد که دلشان خوش است به خواندن وبلاگش.
    ای کاش حالت خوب خوب باشد و از سر خوشی باشد که حوصله به روز کردن وبلاگت را نداری . دلم این را می خواهد.
    وه که چقدر زنده بودن استعداد می خواهد!

  7. دل ما هم برای روزهای شاد و پرتحرک تو تنگ شده ماه بانو!
    بهار نزدیک است
    در راهند پرستوها
    تا فرو ریزند
    دیوار
    جدائی ها!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *