سلام

1.
فكر می‌كنم مرحله‌ی اولِ درمان را گذرانده‌ام. قبل از اين‌كه خيلی جدی به مراجعه به روان‌پزشك فكر كنم اتفاق‌هايی نشان‌ام دادند كه توانايی‌هايی دارم و حالم بهتر شد. حالا با اين‌كه تنبل‌ام و هنوز روی دورِ كارِ جدی كردن نيفتاده‌ام اما باانگيزه‌تر دارم زندگی می‌كنم.
2.
دوستانم فراخوان داده‌اند برای نوشتن در موردِ انتخابات. عالی است.
3.
چيزی كه دارد دير می‌شود (و اصلاً همين الان هم خيلی دير است.) پی‌گيری وضعِ حسين درخشان است. بعد از آن‌كه سخنگوی قوه‌ی قضائيه اعلام كرد كه اتهامِ حسين اهانت به ائمه است، خبرِ رسمیِ ديگری منتشر نشده است. (نمی‌دانم كه اصلاً كسی پی‌گير بوده يا نه.) بيشتر از صد روز است كه او در بازداشتگاه است (اگر كه اساساً زنده باشد) و البته نمی‌دانيم كه كدام بازداشتگاه. گيرم كه خانواده‌ی درخشان نخواهند هيچ كاری كنند و حرفی بزنند، ما هم فراموش كنيم برود پی كارش؟ كسی پيشنهادی دارد؟ چه كنيم؟

14 دیدگاه برای «سلام»

  1. سلام.
    شما را بعد مدتي مي خوانم.
    يك بار هم به وبلاگ من آمديد.
    خيلي كنجكاوم بدونم جريان دادگاه خودتان چي شد؟
    فيلتر كه مي كنند…
    پرستو:
    سلام. دادگاه هي تشكيل نشده. يه بار نماينده دادستان نبود و بار بعد قاضي نبود. منتظرم تاريخ بعدي اعلام بشه ببينم بالاخره بعد از دو سال تشكيل مي‌شه دادگاه يا نه.
    ممنون كه سر مي‌زنين.

  2. سلام و عرض ادب. برای این که روی دور جدی کار کردن بیفتی و کمی انگیزه بگیری، ایمیلی فرستادم. امیدوارم نظرت مثبت باشه

  3. همین الان چند باری در بی بی سی فارسی توی گزارش کله گنده های آکادمی اسکار و اینا حضرت شما رو دیدم و کلی ذوق مرگ شدم هه هه در مورد حال و احوالت هم جای مسرت هست. بهرحال همه مون یک جاهایی گیر میکنه احساسمون و تو خودش گره میخوره. بعدش که گره باز میشه برای همیشه کاما! اون وقت همه اش آرامش میشه.
    پرستو:
    مرتضی جان،
    می‌تونی حدس بزنی كه بودن كنار اون كله‌گنده‌ها برای خودم چقدر ذوق‌مرگ‌كننده بوده.
    ممنون از لطفت.

  4. khoshalam ke dobare minevisi
    ishala zoodtaram tabreye beshy
    valy jone ma bikhiale in hosein derakhsahn sho mikhahy biyad biroon behet gir bede, agar moshkeliam barash pish omade bod pedar madaresh ye harfy mizadan hame chi hatman khob dare pish mire
    adamaye paktary to zendanan ke hich kas azeshon yadam nemikone hala to faghat negarane in hosseine derakhshany chon ye weblogy dashto(hala khobe tosh be hame fosh midad be ghire ahmadynejad )valy benazaram adamye behtary hastan to donya ke delet barashon besoze va kary barashoon bokonim
    hala bikhale in harfa ishala zoodtar dadgat tashkil beshe zoodtaram tabreye beshy, rahat beshi

  5. حسین درخشان کی هست حالا ؟؟؟
    پرستو:
    از اولين بلاگرهای فارسی‌زبان كه راهنمای ساختن وبلاگ به زبان فارسی را نوشت و فارسی‌زبانان را تشويق كرد به وبلاگ نوشتن.

  6. تو رو به روزهای مه گرفته لندن قسم بس کن پرستو. بشین دوباره بنویس. لندن تنبلت کرده تو نوشتن. حال همه این روزها یک کم قیلی ویلی می ره. مهم نیست. زندگیه دیگه. بنویس که نثرت رو دوست دارم. دوباره هوس اون انرژی پنهان توی نوشته هات رو کردم. همون می نی مالیسم انرژی زای روحیه بخش.

  7. پرستو. حالم رو بد کردی گفتی اگر اساسا” زنده باشد. خدانکنه که چيزيش شده باشه. دلم آشوب شد. چکار می شه کرد برای حسين؟ برای همه سر و صدا شد، اما کسی به فکر اين بدبخت نيست که با همه حماقتش، خوب به هرحال آدمی بود و هست در راه يادگرفتن. تلاش کردن و اشتباه کردن به هرحال صد درجه شرف داره به نشستن و گندیدن…

  8. با این که حسین درخشان و قبول ندارم ولی به هر حال بازداشت با این مدت زمان طولانی درست نیست.نه تنها برای اون بلکه برای بقیه مثل علی اصغر شفیعیان که حالا یه ماهی می شه که در بازداشت موقته باید کاری کرد.پرستوی عزیز خیلی خوبه که هنوز هستی.باش

  9. سلام، به تجربه ی شخصی میگم که همون بهتر که به روانپزشک مراجعه نکنید. بهترین راه در درمان افسردگی چیره شدن بر رکود و رخوتیه که دامنگیر افراد میشه. هر کسی که بتونه به اون غلبه کنه مطمئنا بر افسردگیش هم غلبه میکنه وگرنه با روانپزشک و دارو و این حرفها مشکل چندانی حل نمیشه و اساسا همه اینها زمینه ساز همین غلبه کردن بر حالتهای ناخوشاینده. مواظب امواج هجومی افسردگی باشید (این اسم رو خودم روشون گذاشتم) که گهگاه به آدم حمله میکنند. بیخود نیست که بهش میگن طاعون قرن بیستم. امیدوارم دادگاهتون هم بخوبی و به نفع شما برگزار بشه. موفق باشید. در ضمن استفاده از طب سوزنی هم کمک خیلی موثریه در تقویت قدرت غلبه بر افسردگی. شاد باشید.

  10. اینکه دیگر اینجا نمی نویسی خیلی نا امید کننده است. هر بار که وبلاگت را چک می کنم و می بینم که خالی است با خودم می گویم لابد تصمیم گرفته ای که دیگر جدی نگیری اینجا را. شاید هم تصمیم نگرفته ای مستقیما ولی نتیجه اش یکی است. چه حیف که همه چیز تاریخ مصرف دارد. آدمها، عشقها، پفکها و وبلاگها…
    پرستو:
    نمی‌توانم اين‌جا را جدی نگيرم، آزيتا جان. اما روزهايی هست كه سخت می‌گذرد… دارم فكر می‌كنم كه چطوری شرح بدهم اين روزها را. ببخشای.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *