عمومیِ خصوصی

واگنِ مخصوصِ بانوان در متروی تهران به چشمِ من امتدادِ اتاق پذیراییِ خانه‌مان است در فضای عمومی. این‌طوری است که انگار زنان با وارد شدن به این واگنْ فضای خصوصی‌شان را گسترش می‌دهند بدون آن‌که اساساً به فضای عمومی وارد شوند.
– حالا که جا نیست بشینی، بده کیفت رو نگه دارم.
– بیا بشین این‌جا، خانوم. یه کم جمع‌تر می‌شینیم تو هم جا می‌شی.
– چه موهای شفافی داری! مارکِ رنگِ موت چیه؟
– [دست‌فروش سوتین‌ها را یکی‌یکی نشان می‌دهد] از اینا استفاده کردی تا حالا؟ می‌گن چون ابر داره سینه رو کوچیک می‌کنه به مرور. آره؟
– انگار انگلیسیت خوبه. کلاس زبانِ خوب می‌شناسی؟
– این آلودگی هوا چه حالت تهوعی می‌ده به آدم. [نفرِ سوم از آن طرف‌تر تأیید می‌کند و ادامه می‌دهد] شیر بنوشین خانوما تا می‌تونین. این سرب‌ها باید دفع بشه.
خیلی به حسّ دوگانه‌ای که نسبت به این فضا دارم فکر کرده‌ام. از طرفی احساسِ صمیمیت و همبستگی و امنیتِ ویژه‌ای در واگن وجود دارد که در فضای عمومی دیگری تجربه‌اش نکرده‌ام (تا به حال به فضای عمومیِ تک‌جنسیتیِ دیگری مثلِ پارک ویژه‌ی زنان نرفته‌ام.) و از طرف دیگر مدام به حریمِ شخصی و خلوتِ آدم حمله می‌شود—از خانمی که کنارِ تو ایستاده و تکیه‌اش را رویت می‌اندازد تا دست‌فروشی که بساطش را بی‌هوا روی پایت پهن می‌کند. تجربه‌ام در واگن‌های عمومی اساساً چیزِ دیگری است.

14 دیدگاه برای «عمومیِ خصوصی»

  1. به به!دوباره اینجا زنده شد. چه خوب که می نویسین دوباره!
    پرستو: سلام. و ممنون. 🙂

  2. به به! چقدر دقیق و نکته سنجانه و جامعه شناختی. عالی. لینکش کردم. منتظر بعدی هاییم.
    پرستو: ممنون بابت تشویق.

  3. parastoo jan,
    i don’t think you remember me. i used to read you since long long time ago.
    two or three years ago my daughter recognised you when she was in iran (in a coffee shop) and told me you were as sweet as i always said and i felt so proud. like somebody complimented my own daughter.
    i am so very happy you have decided to write here again. (have you?!!) and hope to read your posts more and more.
    ps: sorry for english, but i don’t have farsi font here and thought you might not like pinglish.
    پرستو:
    پروین خانوم، شما رو یادمه. خیلی زیاد ممنون بابت این یادداشت. نمی‌دونین چقدر احساساتیم کرد..

  4. خوشحالم که زن‌نوشت (وبلاگی که نوستالوژی وبگردی منه)دوباره نوشته میشه!
    پرستو:
    ممنون، محمد جان. 🙂

  5. salam
    man ke har roz check mikardam injaro ke bebinam minevisi ya na…khoob shod ke dobare minevisi.
    پرستو:
    سلام شیرین. خیلی ممنونم. زیاد ممنون.

  6. من خوشم می آد از این حسی که تو مترو هست.
    اونایی که خودشون رو می ندازن یا دست فروشایی که وسایلشون رو می ذارن روی پاهات و می رن تو واگن یه دور می زنن رو دوست ندارم. این به تربیت و شخصیت و فرهنگ ماها مربوط می شه.
    اما از اینکه مردم مثل “آدم” با هم رفتار می کنن خوشم می آد.
    این نشون می ده, قسمت زیادی از رفتار سگانه ی (سگ+انه) مردم با هم به جنسیت مربوط می شه.

  7. اولین باره که میام تو وبلاگت اما اینطوری که بالایی ها تعریف می کنن.. خیلی خوبه که مطالب رو تو گودر دنبال کنم

  8. سلام. از كاپوچينو با نوشته‌هاتون آشنا شدم. خيلي وقتها هم به وبلاگتون سرمي‌زدم. تا بحال براتون ننوشته‌ام. خوشحالم كه سالم و سلامتيد و دوباره مي‌‌نويسيد. نوشته‌هاتون حس خوبي داره. موفق باشيد.

  9. khoshhalam dobare minevisi inja vasam booye gozashtaro mide mesle khabgard,inja khode nostaljiye.samimiyate neveshtehat baraye man ya ma nist baraye khodete ine ke doostesh daram,adam az khodesh baraye khodesh benevise!

  10. سلام پرستو
    ۱ – اتفاقی تو وبلاگم روی لینک وبلاگت کلیک شد و دیدم یه پست گذاشتی. خوشحالم که دوباره می‌نویسی و فکر می‌کنم که باید دوباره فضای وبلاگ مثل قدیما راه بیفته برای اینکه راهی جز این نیست که دوباره شروع کنیم.
    ۲- مشکل همین جاست که به هر دلیلی بین مردم درک درستی از حریم خصوصی وجود نداره و تنها راهش حداقل برای جلوگیری از هر اتفاق بد دیگه‌ای همین ایجاد فضاهای جداگانست هرچند این یک ایرادی که تو میگی رو هم داره ولی خوب حضور مختلط چندین ایراد

  11. پرستو دوکوهکی عزیز، این وبلاگ نوستالژی وبگردی من هم هست، خیلی خیلی خوشحالم که باز می نویسی. شاد باشی.
    پرستو:
    ممنونم، امین جان.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *