مرگ

چند روز پیش، نزدیکِ ایستگاه حقانی، توی قطارِ شلوغِ بعدازظهر، بوی سوختگیِ ملایمی آمد. قطار توی تونلِ تاریک توقف کرد و کمی بعد چراغ‌ها و هواکِشِ قطار هم از کار افتاد. نورِ ملایم و کم‌جانی که صورتِ آدم‌ها را روشن می‌کرد، از تک‌چراغ‌های اضطراری‌ای بود که جلوی درهای قطار نصب‌اند و توی آن وضعیت روشن شده بودند.
آقایی حدوداً شصت‌ساله روبه‌روی من نشسته بود. خیلی هراسان به کنارْدستی‌هایش و به هر کسی که به او توجه می‌کرد، می‌گفت که بوی سوختگی غیرعادی است و قرار است اتفاق بدی بیفتد. بعضی‌ها سر به تأیید تکان می‌دادند و بعضی دیگر با بی‌تفاوتی نگاهش می‌کردند. به چشمِ من تعدادِ بی‌تفاوت‌ها خیلی زیادتر بود.
من زیاد به مرگ فکر می‌کنم. از جمله در شرایط خطر. و هر بار که فکر کرده‌ام اول مطمئن شده‌ام که با مرگم چیزِ خاصی از دست نمی‌دهم. در آن لحظه هم به همین فکر کردم و با آرامش توی چهره‌ی دیگران دقیق شدم. پسرِ جوانی که از خواب پریده بود و حالا با تکیه دادن سرش به عقب چُرت می‌زد، خانمِ میان‌سالی که نگاهِ نگرانش را از این طرف به آن طرف می‌کِشید اما هیچ حرفی نمی‌زد، دختر و پسر جوانی که خیلی نزدیک به هم ایستاده بودند و به وضعیت می‌خندیدند، مردِ میان‌سالی که موبایل از گوشش نمی‌افتاد و داشت معامله‌ای می‌کرد،…
ده دقیقه‌ی بی‌نظیری بود.

5 دیدگاه در “مرگ”

  1. خوشحالم که باز مینویسی پرستو. خیلی خوشحالم.
    برای منِ تازه از ایران رفتۀ دلتنگ و تنها، دریچه دوست داشتنی و صمیمانه ای بود نوشته هات به دنیایی که دوستش داشتم و ازش دور شده بودم.
    همین شد که خیلی سریع وابسته اش شدم. یادمه که گزارش چهارسال پیشت از جشنواره فجر، چنان هواییم کرده بود که نگو. اولین سالی بود که نبودم و خبر از هیچی نداشتم.
    و بعد به هوای همان ارتباط با دنیایی که عاشقش بودم (و هستم) سر میزدم. و اغلب اوقات دست زن نوشت پر بود برای من.
    مثل هوای گرمی بود در سرمای سخت دنیای ناشناسی که واردش شده بودم، یا مثل دست گرمی که در تاریکی و سرما تو را با یک تماس لبریز میکند.
    همه اینها رو نوشتم چون خیلی خوشحالم که دوباره می نویسی و خیلی امیدوار که باز هم منظم بنویسی.

  2. پرستو جان
    چرا کم مینویسی؟
    دلم برای نوشته هات تنگه.
    وخوشحالم که هنوز ایرانی
    یک خواننده ی دائمی وبلاگت

  3. Man chand saale blogeto mikhoonam, parsal negarane oza o ahvalet boodam vaghti gofti tatil.emshab ye dafeh be saram zad in sito ye checki bokonam, welcome back.

  4. پرستوی عزیزم
    من هم تمام تمام اینهایی که این دوست بالاییمان/ وریا؟ یا پوریا؟ گفت!!
    همیشه باشی و بنویسی خانوم گل عزیز و دوست داشتنی :*

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *