آنا کریستی

بهانه‌ای که باعث شد نمایشنامهٔ آنا کریستی را بخوانم منتفی شد ولی خوشحالم که این اثرِ یوجین اونیل (برندهٔ نوبل ادبیات و پولیتزر نمایشنامه‌نویسی) را خوانده‌ام. خلاصهٔ این نمایشنامه:
نمایشنامه سه شخصیت اصلی دارد: آنا، کریس (پدر آنا)، و مَت (معشوق آنا)، در چهار پرده نوشته شده است و ماجرا در ۱۹۱۰ می‌گذرد.
در پردهٔ اول آنا، که دور از پدر و پیش پسرعموهای مادرش در غرب آمریکا بزرگ شده، به شهرِ پدرش می‌آید؛ بیمار و خسته از روسپی‌گری. در نامه‌هایی که به پدرش نوشته، گفته بوده که برای پول درآوردنْ از کودکان پرستاری می‌کرده و حالا می‌خواهد پیش پدرش بیاید که کمی استراحت کند. کریس هم که در نامه‌هایش به آنا گفته بوده که کار ساختمانی می‌کند، در واقع صاحب یک بارجِ (بَلَم؟) حملِ زغال‌سنگ است. آنا قبول می‌کند که با پدرش به دریا برود. بقیهٔ نمایشنامه روی دریا می‌گذرد.
در پردهٔ دوم (۱۰ روز بعد) آنا و کریس با بارجِ کریس دریانوردی می‌کنند و مَت و چهار دریانورد دیگر را، که قایق‌شان ویران شده، نجات می‌دهند. در این پرده (که نمی‌توانستم متن را کنار بگذارم از بس جذاب بود) مَت و آنا بعد از گفت‌وگوی نسبتاً طولانی روی عرشه به هم علاقه‌مند می‌شوند.
پردهٔ سوم (۷ روز بعد، در ساحل اما همچنان روی بارج) صحنهٔ درگیری کریس و مَت است بر سر آنا. به این‌جای داستان که رسیدم، اول ناامید شدم از روند قصه اما همین‌طور که جلوتر رفتم همه چیز بهتر و بهتر شد. مَت، بدون این‌که به آنا پیشنهاد ازدواجی داده باشد، به کریس می‌گوید که آن دو قصد ازدواج دارند. کریس عصبانی می‌شود چون از طرفی نمی‌خواهد دخترش با یک دریانورد (هم‌شغل خودش) ازدواج کند و از طرف دیگر تازه آنا را پیدا کرده و از تنهایی درآمده و نمی‌خواهد به همین زودی دخترش را از دست بدهد. آنا هم که وسط درگیری وارد می‌شود از دست هر دوی آن‌ها عصبانی است که با او «مثل اسباب خانه» رفتار می‌کنند، نه کسی که شعور و حق انتخاب دارد. و بعد فکر می‌کند بهترین موقع است که واقعیت را در مورد گذشته‌اش بگوید. می‌گوید که در نوجوانی یکی از اقوام مادرش به او تجاوز می‌کند و بعد از این‌که توانسته از مزرعهٔ آن‌ها فرار کند، مدتی پرستارِ کودک بوده و بعد روسپی‌گری می‌کرده. مَت و کریس هر دو موضوع جدیدی برای عصبانیت‌شان پیدا می‌کنند و صحنه را ترک می‌کنند.
پردهٔ چهارم (۲ روز بعد): مَت و کریس بعد از دو روز عرق‌خوری و برنامه‌ریزی برای زندگیِ بدونِ آنا، به بارج برمی‌گردند. آنا پدرش را می‌بخشد که در کودکی او نقشی بازی نکرده. و مَت از آنا می‌خواهد قسم بخورد که دیگر روسپی‌گری نخواهد کرد. مَت و کریس، هر دو، جداگانه، برای رفتن به آفریقای جنوبی ثبت‌نام کرده‌اند و روز بعد عازمند. قرار می‌شود آنا و مَت ازدواج کنند و آنا منتظر هر دوی آن‌ها بماند.

1 دیدگاه برای «آنا کریستی»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *