اگر این ژن نبود که پاهایم شبیه به پاهایش باشد، حالا نصفه‌شبی که ساقِ پایم می‌خارد و پاچهٔ پیژامه را بالا می‌زنم یادش نمی‌افتادم. (یا بالاخره به بهانه‌ای یادش می‌کردم؟) دارد می‌شود دو سال که نیست. «یادِ بعضی نفرات»…
روشنم، بابا.