جشنواره – شبِ سوم

توسط: Parastoo

سنگين
سورپريزِ امشب، بعد از ديدنِ دو فيلمِ تلخ، انيميشنِ عالیِ حميد بهرامی بود با عنوانِ وزنِ بودن. ايده‌ی خوب همراه با اجرای خيلی خوب. کوتاه و ساده و سرراست: مردی به سختی بارِ بزرگی از چوب را به دوش می‌کشد در بيابان. آهسته‌آهسته، کشان‌کشان، جلو می‌رود. کسانی با بارهای سبک‌تر از او سبقت می‌گيرند، حتی کودکی با سه‌چرخه. مردِ قصه به دريا می‌رسد. نگاه می‌کند: همه‌ی آن‌هايی که از او جلو زده بودند، و خيلی‌های ديگر ايستاده‌اند در ساحل. نمی‌توانند جلوتر بروند. او از باری که تا آن‌جا با خود کشيده بود، قايقی می‌سازد، به آب می‌اندازد و جلو می‌رود.
غمين
پاداشِ سکوت را مازيار ميری ساخته بر اساسِ داستانِ من قاتلِ پسرتان هستم، نوشته‌ی احمد دهقان. داستان را نخوانده‌ام اما ميم‌نونِ دوم (همين‌جا: ابرازِ دل‌تنگی به ميم‌نونِ اول) گفت که فيلم وفادار به داستان است. موضوع، رزمندگانِ سابقِ جنگ‌اند در روزگارِ ما. موضوع تلخ و عالی است. بخصوص که زندگیِ پـُر از کابوسِ کسی تصوير می‌شود که در جنگ، رفيق‌اش در آغوشِ او، زيرِ آب جان داده و او متوهم است که دوست‌اش را کــُشته. چيزهايی از فيلم خيلی خوب است که همين‌ها باعث شد رأیِ من متوسط باشد و نه بد. مثلاً صحنه‌های توهمِ اکبر (با بازیِ پرويز پرستويی) که انگار آب بالا می‌آمد و او را در بر می‌گرفت هر بار. و يا شخصيت‌های حاشيه‌ای. فيلم‌برداری سکانسِ زيرِ آب هم خيلی خوب بود اما و اما که چقدر طولانی بود. به نظرم ارزشِ اين کارِ و اثرگذاری‌اش با طولانی شدن سکانس به شدت کم شده است. می‌فهمم که کلی هزينه شده و گويا گروه فيلم‌برداری و دوربين برای اين کار از آلمان آورده‌اند، می‌فهمم که کارگردان را، لابد، اين سکانس خوش آمده اما هيچ‌کدام توجيهِ خوبی نيست. چيزی که در کل اذيتم کرد اين بود: انگار من جلوتر از داستان می‌رفتم و فيلم جا می‌ماند. حتی جايی از فيلم خوابم گرفت. رکود، تکرار و… شايد که اگر فيلمِ کوتاه بود، بهتر از آب درمی‌آمد؟ بعضی وقت‌ها حس می‌کنم کارگردان‌هايی هستند که وقتی با بازيگران خيلی حرفه‌ای و به اصطلاح سوپراستار کار می‌کنند، کارِ خودشان يادشان می‌رود. و شايد که مازيار ميری خواسته است فقط هنرپيشه‌خوب‌ها را جمع کند. نگاه کنيد: پرويز پرستويی، آتيلا پسيانی، جعفر والی، فرهاد اصلانی، پريوش نظريه، سيما تيرانداز، مهتاب کرامتی و حتی حضورِ کوتاهِ رضا کيانيان با آن گريمِ عجيب و چهره‌ی داغون.
سيمرغين
يک‌نفس خون‌بازی را ديدم. تا آخر روی صندلی محکم نگه‌ام داشت. به نظرم خيلی فيلمِ قوی و خوبی آمد و فکر می‌کنم چند تا سيمرغ بگيرد. ديدن‌اش را همه‌جوره پيشنهاد می‌کنم. فيلم‌نامه‌ی خيلی خوبی دارد: هيچ‌کس حرفِ اضافی نمی‌زند و شخصيت‌ها درست و حسابی جا افتاده‌اند. چهار نفر روی فيلم‌نامه کار کرده‌اند: رخشان بنی‌اعتماد، فريد مصطفوی، محسن عبدالوهاب، نغمه ثمينی. لذتِ گروهی‌کارکردن‌شان را بردم. باران کوثری نقشِ دختری معتاد به هروئين را بازی می‌کند که می‌خواهد اعتيادش را ترک کند و چه خوب و مسلط بازی می‌کند—البته به نظرِ من. نظرِ معتادان و اين‌کاره‌ها را هم بايد شنيد. و بيتا فرهی، نقشِ مادر. چقدر نقشِ او خوب نوشته شده. او به نظرم نماينده‌ی بسياری از مادرهای نسلِ ماست. فيلم استيصالِ اين مادر و دختر را خيلی خيلی تأثيرگذار نشان می‌دهد. سياه وسفيد بودنِ فيلم را هم دوست داشتم. همه‌چيز خيلی خوب و اساسی. همين.
مرتبط:
گفت‌وگوی کاپوچينويی‌مان با حميد بهرامی.
مرثیه‌ای برای یک رؤیا.
بدونِ توجيه – نگاهِ منفیِ مصطفی قاجار به خون‌بازی.