چند کلمه حرف

توسط: Parastoo

1.
گويا در نظامِ مردسالار تمکين نکردنِ زنان موضوعِ خيلی بزرگی است که عواقب‌اش برای زنانِ ناشزه، از تهديد و ارعاب شروع می‌شود و به مجازات‌های سنگين ختم می‌شود. (ختم می‌شود؟) نظامی که در خانه از زن می‌خواهد برخلافِ ميلِ خود و فقط به ميلِ همسرش با او هم‌خوابه شود، و اگر نشود، انواعِ تهديدها را نتيجه می‌دهد و شايد مجازاتِ طلاق را. (که البته شايد فقط در نظامِ مردسالار مصداقِ مجازات شناخته شود) نظامی که شاکی و قاضی و مجریِ حکم يک نفراست و هم‌اويی است که بنا بر قانون قدرتِ همه‌ی اين کارها را دارد. در ابعادِ بزرگ‌تر، همين نظام در جامعه و سؤالِ آسيه: چه تفاوتی است در تفسير قانون؟
2.
خيلی وقت است دلم می‌خواهد فکرهايم را درباره‌ی همه‌ی آن‌چه که به ازدواج و تشکيلِ خانواده مربوط می‌شود بنويسم. اما ملاحظاتی هميشه مانع بوده. الان فقط دوست دارم از زاويه‌ی خاصی بنويسم. خيلی کوتاه: نمی‌فهمم چرا خوب است به نهادِ اجتماعیِ خانواده وارد شوم وقتی به محضِ ورودم بخشی از حقوق‌ام را از دست می‌دهم؟ با اختيارِ خودم تبعيض‌های جنسيتیِ مضاعفی را بپذيرم که چه؟ نمی‌فهمم. و اين‌که منکرِ اجبارهای اجتماعی نيستم، منکرِ فشارها، منکر نيستم همه‌ی چيزهايی را که تا حالا آدم‌ها را واداشته به ازدواج. ولی با شرايطِ خودم (استقلالِ نسبیِ مالی و فکری) ازدواج، آن هم در نظامِ عرفی و حقوقیِ فعلیِ ايران، نمی‌تواند انتخابِ من باشد.
3.
عباس عبدی در سخنرانیِ هفته‌ی گذشته‌ی خود گفت نبودِ قوانينِ برابر برای زنان و مردان را نبايد نقدِ ايدئولوژيک کرد. بايد نشان‌شان داد با مثال‌هايی که اين‌طور نقض کردنِ حقوق عملاً امکان‌پذير نيست و نمونه‌ی سنگسار را مطرح کرد. بعدتر فکر کردم که جز مجازاتِ غيرِانسانیِ سنگسار، می‌شود درباره‌ی چندهمسری هم اين بحث را مطرح کرد ولی درباره‌ی ارث، ديه، طلاق، قواعدِ پوششِ بدن،… بارها مسئولان با افتخار اعلام کرده‌اند که قائل به تبعيض هستند و اين تبعيض منطقی است. منطق در همين حد که: چون زن کم‌تر درآمدزايی دارد (يا اصلاً ندارد)، ارث و ديه‌اش بايد کم‌تر باشد. و چون احساساتی است نبايد حقِ طلاق داشته باشد. و چون زيبا است بايد پوشيده شود که مردان به فعلِ حرام دعوت نشوند و… و پيش‌تر از آن‌که اجازه به حرف‌زدنِ ديگران داده باشند، اعلام کرده‌اند: بنابراين تبعيض بايد باشد و غيره. کاش آقای عبدی بيش‌تر جنبه‌های ديگرِ ماجرا را هم ببينند.
4.
همان هفته‌ی پيش استدلالِ کهنه‌ای را از زبانِ آقای عبدی شنيديم که البته شادی صدر، سخنرانِ بعدیِ عبدی، کوتاه و البته بسيار تند جوابی به او داد. نديدم جايی نقل شده باشد و به نظرم رسيد بهتر است بنويسم‌اش. نقل به مضمون…
آقای عبدی گفت: چندهمسری، چه بسا که خواسته‌ی بعضی از زنان باشد و چون وقتی از زنان حرف می‌زنيم، مقصود قشرهای مختلفِ زنان است (از روستانشين و عشاير گرفته تا شهرنشين) بايد به اين نکته‌ها هم توجه داشته باشيم. که مثلاً مردی که 2 گاو داشته و يک زن و انجامِ همه‌ی امورِ گاو وظيفه‌ی زن بوده، حالا که آن گاوها شده‌اند 4 تا، بايد که زن‌ها هم 2 تا شوند تا از عهده‌ی کار برآيند. و اصلاً اين خواسته‌ی زنِ اول هم هست که دستياری داشته باشد و غيره.
فارغ از اين‌که می‌شود گفت راه‌حل‌های آسان‌تری هم برای مديريت کردنِ ماجرا هست (فروشِ آن 2 گاوِ جديد، اجاره دادن‌شان يا اگر خيلی سودده است، متمرکز شدن روی گاوها و به عهده‌گرفتنِ مرد 2 گاوِ جديد را و غيره) شادی صدر گفت: اين استدلال جلوی هر تغييرِ قانونی را می‌گيرد. مگر الان چندهمسری خواسته‌ی “همه”‌ی زنان است؟ ممنوعيتِ چندهمسری هم خواسته‌ی همه‌ی زنان ممکن است نباشد اما اصولاً اين استدلال را برای همه‌ی قوانينِ موجود می‌شود آورد و جلوی تغييرِ هر قانونی را می‌شود گرفت هرقدر که آن قانون ايرادِ انسانی و حقوقی داشته باشد. او گفت که تداومِ سنت‌ها و فرهنگ‌های مردسالار با همين روش توجيه شده و گويی همواره خودمان را بايد با عقب‌افتاده‌ترين فرهنگ‌ها تطبيق دهيم.
پی‌نوشت – پاسخِ آقای عبدی به شادی صدر در کامنت‌های مطلب‌شان (به کسی که مطلب را از وبلاگِ من کپی کرده برای آقای عبدی: اعلامِ منبع کارِ سختی است؟ و فکر نمی‌کنيد که احياناً لازم است؟):
«برای اطلاع دوستانی که احتمالاً این کامنت را متوجه نشوند عرض می‌کنم که نویسنده نکته‌ای را درباره‌ی بخشی از سخنان من و احتمالاً پاسخ سرکار خانم صدر مطرح کرده است. در آنجا من گفتم که درخواست تغییر قانون نباید ایدئولوژیک باشد. چه بسا قوانینی در جامعه و مقطع خاص زمانی مفید و مورد رضایت مردم بوده (رضایت نسبی) ولی امروز مفید نیست. برای تحقق هدف تغییر قانون باید نقطه بهینه‌ای را میان نامطلوب بودن قانون و تعداد کسانی که پیرامون آن برای تغییر قانون بسیج می‌شوند به دست آورد و چنین نشود که فقط مطالبات تعداد اندکی به عنوان مطالبات همه مطرح شود. برای این کار باید از مطالبات عمومی‌تر شروع کرد. این دیدگاه به معنای تطبیق دادن با دنده عقب فرهنگ‌ها نیست به معنای انتخاب دنده جلوی موثر و صحیح است. وقتی که در سربالايی تندی قرار دارید اگر کماکان با دنده 5 حرکت کنیم ماشین به تنگی نفس می‌افتد و به بالا نمی‌رسد مگر آن‌که کمی دنده را سنگین‌تر کنیم.
البته سخن گفتن از این‌که این دیدگاه همیشه توجیه‌گر روش‌های سنتی و تمکین به وضع جاری بوده است همان‌قدر ممکن است قابل پذیرش باشد که کسی روش‌های دیگران را موجد واکنش محافظه‌کاران و عقب‌افتادن اصلاحات حقوقی بداند که اتفاقاً ادعای اخیر پذیرفتنی‌تر است.»
نظر شما چيست؟
مرتبط:
ازدواج، چرا؟ – چرا نگاه نکردم؟