شاعرانه

توسط: Parastoo

فکر می‌کردم تقلبی است، يا از نورافکنِ همسايه است، يا نمی‌دانم چی. اما خودش بود که کـِش آمده بود روی تخت‌خوابم: مهتاب. وقتی ردِّ نور را گرفتم تا صورتِ کاملِ ماه، وقتی زُل زدم به زيبايیِ کامل‌اش، باورم شد که واقعی است. و بعد مستانه خزيدم زيرِ ملحفه. و مهتاب نوازش‌کنان خودش را کشيد روی‌ام: ملايم و نرم. و خوابِ شيرينی بود ديشب.