ليکو بزن!

توسط: Parastoo

نشر مشکی و گاهی—بيشتر پيش‌ترها—نشر ماه‌ريز کتاب‌های کوچکی منتشر می‌کنند بابِ طبعِ من. اين‌طور نيست که مدام پی‌گيرِ کتاب‌هاشان باشم، اما هر وقت که گذرم افتاده به قفسه‌ی مربوط به اين دو نشر در شهر کتاب نياوران، دستِ خالی برنگشته‌ام. در چند ماهِ اخير سه کتاب از نشر مشکی را خريده‌ام که خوشحالم از داشتن‌شان: صد ليکو (سروده‌های بلوچی، گردآوری و برگردان: منصور مؤمنی)، سايه‌ی نقره‌ای (شعر اقوام ايرانی/آذری، گردآوری و برگردان: رسول يونان)، و عاشقانه‌های سرزمين بلوط (شعر اقوام ايرانی/کــُردی، گردآوری و برگردان: فرياد شيری).
يک ليکو (که در واقع ترانه‌ای است که با همراهیِ سازِ قيچک خوانده می‌شود):
با سوادی ديگر
خط ‌ام را خواندی و
راز دل‌ام را تمام
دانستی.
يک شعر آذری:
تو می‌آيی (از عمران صلاحی و با ترجمه‌ی خودش.)
در چای‌خانه نشسته‌ام
قليان می‌کشم
آه می‌کشم
آه می‌رود بالا
بخار چای هم می‌رود بالا
از جلوی پاساژ
آدم‌ها می‌آيند و می‌روند
ماشين‌ها می‌آيند و می‌روند
تو می‌آيی، تو می‌روی
تو می‌آيی، تو می‌روی…
يک شعر کــُردی (که مخصوصاً سه خط آخرش را زياد دوست‌ دارم):
شايد (از ژيلا حسينی)
از آينه‌ام بپرس
از شانه‌ام
از بالش‌ام
و از آن چراغ‌خواب غمگين بپرس
که شب و روز چند بار
مهربانی‌ات انارِ دل‌ام را می‌فشارد
و شيرآبه‌ی عشقِ سرخ‌ات
گناه‌ام را رنگ‌آميزی می‌کند؟
و چند بار
جمله‌ی «جان‌ام دوست‌ات دارم»
بی‌صدا لب‌هايم را تکان می‌دهد؟
مرتبط:
از شرقی ترين زن ايران به غربی ترين جای دنيا.