این اشك از چه باب است؟

توسط: Parastoo

مدت‌هاست كه می‌خواهم این را بنویسم: نمی‌دانم چرا این‌جا كه هستم این‌قدر برای خودم و (احساس می‌كنم كه) برای اطرافیان و دوستان‌ام كسالت‌بارم. نمی‌دانم چرا ایده‌ای به ذهن‌ام نمی‌رسد، فكری سرِ ذوق‌ام نمی‌آورد. كم‌تر چیزی باعث می‌شود كه با هیجان بخواهم درباره‌اش حرف بزنم یا بنویسم. اصلاً حرفِ جدیدی ندارم. تلقین نمی‌كنم؛ واقعاً این‌طوری است. بارها در خودم مشاهده كرده‌ام. همین هم باعث می‌شود كه اعتماد به نفس‌ام كم و كم‌تر شود. معاشرت‌هایم هم. وبلاگ‌ام هم همین كوفتی باشد كه می‌بینید. خودم هم همین داغونی كه نمی‌بینید. به گمانم جای درستی نایستاده‌ام كه خوشحال نیستم.
پی‌نوشت: شاید هم پی.ام.اس. (خواندنِ بخشِ controversies توصيه می‌شود.)