حال و احوال؟

توسط: Parastoo

زندگی خیلی شدید و پرشتاب در جریان است. نمی‌رسم این طرف و آن طرف‌ام را نگاه کنم. نمی‌رسم فکر کنم. نمی‌رسم بنویسم. نمی‌رسم غذایی را که جویده‌ام یک دور بیشتر توی دهان‌ام بچرخانم قبل از قورت دادن. نمی‌رسم خودم باشم و گیج و دیوانه‌وار، بی‌دلیل و بی‌مقصد خیابان‌گردی کنم. همین حالا تصویرهایی هستند که سرگردان توی سرم می‌چرخند و نمی‌رسم.. بله، نمی‌رسم که چیزی درباره‌شان بنویسم.
مدتی است زندگی‌ام شدید و پرشتاب و دوست‌داشتنی شده است. چسبیده‌ام به لحظه‌هام و سعی می‌کنم مشت‌مشت خودم را پر کنم. به خودم امید می‌دهم بعدتر شاید وقتی پیدا شود برای فکر کردن به «این همه سرخ، این همه سبز»*. بعدتر شاید..
*سهراب سپهری–در حال و هوای دیگری شاید–گفته: «… و بیاریم سبد. ببریم این همه سرخ، این همه سبز…»