عمومیِ خصوصی

توسط: Parastoo

واگنِ مخصوصِ بانوان در متروی تهران به چشمِ من امتدادِ اتاق پذیراییِ خانه‌مان است در فضای عمومی. این‌طوری است که انگار زنان با وارد شدن به این واگنْ فضای خصوصی‌شان را گسترش می‌دهند بدون آن‌که اساساً به فضای عمومی وارد شوند.
– حالا که جا نیست بشینی، بده کیفت رو نگه دارم.
– بیا بشین این‌جا، خانوم. یه کم جمع‌تر می‌شینیم تو هم جا می‌شی.
– چه موهای شفافی داری! مارکِ رنگِ موت چیه؟
– [دست‌فروش سوتین‌ها را یکی‌یکی نشان می‌دهد] از اینا استفاده کردی تا حالا؟ می‌گن چون ابر داره سینه رو کوچیک می‌کنه به مرور. آره؟
– انگار انگلیسیت خوبه. کلاس زبانِ خوب می‌شناسی؟
– این آلودگی هوا چه حالت تهوعی می‌ده به آدم. [نفرِ سوم از آن طرف‌تر تأیید می‌کند و ادامه می‌دهد] شیر بنوشین خانوما تا می‌تونین. این سرب‌ها باید دفع بشه.
خیلی به حسّ دوگانه‌ای که نسبت به این فضا دارم فکر کرده‌ام. از طرفی احساسِ صمیمیت و همبستگی و امنیتِ ویژه‌ای در واگن وجود دارد که در فضای عمومی دیگری تجربه‌اش نکرده‌ام (تا به حال به فضای عمومیِ تک‌جنسیتیِ دیگری مثلِ پارک ویژه‌ی زنان نرفته‌ام.) و از طرف دیگر مدام به حریمِ شخصی و خلوتِ آدم حمله می‌شود—از خانمی که کنارِ تو ایستاده و تکیه‌اش را رویت می‌اندازد تا دست‌فروشی که بساطش را بی‌هوا روی پایت پهن می‌کند. تجربه‌ام در واگن‌های عمومی اساساً چیزِ دیگری است.