مادراپور

توسط: Parastoo

مدت‌ها بود رمانی به این جذابی نخوانده بودم. تقریباً همه‌ی قصه‌ی مادراپور در هواپیمایی چارتر می‌گذرد. راوی یکی از شانزده مسافرِ این هواپیماست که ماجراهای عجیبِ پرواز را با دقت مشاهده می‌کند، تحلیل می‌کند و به مخاطب منتقل می‌کند و تا آخرین نفس هم به این وظیفه‌اش عمل می‌کند. (کاش می‌شد روایت‌های مسافران دیگر را هم خواند.)
جامعه‌ی مسافرانْ همه جور آدمی دارد: شخصی هندی که می‌خواهد انتقام مستعمره بودنِ کشورش را از غربی‌ها بگیرد، خانمِ مهماندارِ جذابی که مسؤولِ حفظِ آرامشِ مسافران است، قاچاقچی‌ای یونانی که در دوره‌ی سرهنگان و کثافت‌کاری‌هاشان کاره‌ای بوده و حالا از کشورش فرار کرده، پلیس مخفیِ آمریکائی، خانمی از اشرافِ فرانسه، دیپلماتِ قانون‌گرای فرانسوی، مترجم/زبان‌شناسی انگلیسی، پسر آلمانیِ همجنس‌گرای آنارشیستِ واقع‌گرایی که روشنگری‌هایش بارها به کمکِ جمع می‌آید، زنی تلخ و بسیار مذهبی، و دیگران.
نکته‌ی جذابِ کتاب برای من این است که ماجراها جوری جلو می‌روند که بسیاری از موضوعات، از تن دادنِ بی‌منطق به رأی اکثریت گرفته تا میل به رهبری، نقد می‌شوند. و از همه مهم‌تر: داستان نشان‌مان می‌دهد که چه راحت آدم‌ها نظمی ظالمانه را می‌پذیرند و حتی در پیشبردش همکاری می‌کنند.
دوست‌تر می‌داشتم پرداختِ شخصیت‌های زن داستان دست‌کم به اندازه‌ی شخصیت‌های مرد پخته می‌بود.
مادراپور را روبر مِرل در سال ۱۹۷۵ نوشته که مهدی سمسار آن را در ۱۳۵۷ به فارسی ترجمه کرده است. چاپ اولش (انتشارات خوارزمی) ۱۳۵۹ بوده و در ۱۳۸۰ چاپ دومش منتشر شده است؛ بدونِ ویرایشِ جدید. ترجمه‌ی رمانْ چندان جالب نیست؛ دست‌کم از نظرِ زبانِ فارسی. حتی جاهایی اذیت‌کننده می‌شود. حیفِ این قصه‌ی خوب.
درباره‌ی همین رُمان:
چیست این سقف بلند ساده‌ی بسیار نقش