art : زن‌نوشت

زن‌نوشت

یادداشت‌های پرستو

موضوع: art

همين جوري

دقيقاً يك ماه است كه در لندن هستم. به طرزِ مشكوكي (به قولِ ساناز) همه چيز خوب است… جز اين‌كه هي روزها زود مي‌گذرند.

شرحٍ حال

عاشقِ كتابخانه‌ي دانشگاه‌مان شده‌ام. هر روز چند بار مي‌آيم با بهت به اين پنج (با انباري مي‌شود شش) طبقه و اين همه كتاب و نظم و چيدمان كتابخانه نگاه مي‌كنم. و حال‌ام خوب مي‌شود. دل‌ام مي‌خواهد تا مي‌توانم كتاب‌هاي اين‌جا را ببلعم (نمي‌توانم كه همه را بخوانم). از ديروز پويان (لپ‌تاپ‌ام) را هم به اينترنتِ […]

شلوغ است. صدا به صدا نمي‌رسد دست‌ام به دستِ تو.

تصوير پشتِ تصوير جلوی چشمان‌ام می‌آيد. از خاطره‌ها و دوستی‌ها. ترکيبی از لبخند و اشک. صداها خوب و واضح در گوش‌ام است. خوشحال‌ام و ناراحت‌ام. و خيلی زياد هيجان‌زده‌ام. به جای 27 تا شمع، يکی را فوت کردم. به روزهای هيجان‌انگيزِ پيشِ رو فکر می‌کنم. دل‌ام تنگِ کسی‌ست که نيست.

از سرِ بی‌حوصلگی کليک‌کليک صفحه‌های وب را ورق می‌زنم. و خوانده، نخوانده، نيم‌خوانده می‌گذرم. تا بخواهی کار دارم و دست‌ام به کار نمی‌رود. فکرِ دوستی هی اشک به چشمان‌ام می‌آورد و تمرکزم را به هم می‌زند. می‌دانم که می‌گذرد و او هم از پسِ اين هی-بیکارشدن-ها برمی‌آيد. مثلِ بقيه‌ی همکارانِ همه‌ی سال‌های دهه‌ی اخير. نامه‌ی […]

دلتنگی

صفحه‌هامان را در شرق دوست داشتم. خيلی راضی‌ام و خوشحال. و خيلی خيلی ممنون‌ام از ليلا خدابخشی که پيشنهادِ کار و ايجادِ انگيزه و همه‌چيز از او بود. کارِ گروهی دل‌پذيری بود: ليلا، چنگيز محمودزاده، ساناز قاضی‌زاده، لی‌لی اسلامی (که کشفِ جديد است). در کنارِ مشاوره‌های ارزشمندِ علی‌اکبر قاضی‌زاده، حسين قاضيان، کامبيز نوروزی، هادی خانيکی، […]

گابريک

يکی از غذاهای مورد علاقه من ماست و مرباست. مخصوصاً اگر ماستِ چکيده باشد و مربای خانگی. هم خوشمزه است و هم يک غذای کامل. خلاصه که امروز حسابی خوش گذشت… گفتم مربا يادم افتاد به چند تا از دوستانم که ديابت دارند. و يادم افتاد که يک سال است مرکزی درست کرده‌اند برای آموزش […]

سريالِ دوقسمتیِ نرم و مخملين

من نفهميدم که هاله اسفندياری آمده بوده برای براندازی و وزارت اطلاعات جلوگيری کرده از کارش يا محمد خاتمی و دولت‌اش با کمکِ کيان تاج‌بخش در کارِ براندازی بوده‌اند از راهِ چاپ کتاب و توزيعِ مجله يا رامين جهانبگلو با سخنرانی‌هايش در کنفرانس‌های علمی ريشه‌های جمهوری اسلامی را زده است؟ چيزهايی که پخش شد چه […]

ليکو بزن!

نشر مشکی و گاهی—بيشتر پيش‌ترها—نشر ماه‌ريز کتاب‌های کوچکی منتشر می‌کنند بابِ طبعِ من. اين‌طور نيست که مدام پی‌گيرِ کتاب‌هاشان باشم، اما هر وقت که گذرم افتاده به قفسه‌ی مربوط به اين دو نشر در شهر کتاب نياوران، دستِ خالی برنگشته‌ام. در چند ماهِ اخير سه کتاب از نشر مشکی را خريده‌ام که خوشحالم از داشتن‌شان: […]

شاعرانه

فکر می‌کردم تقلبی است، يا از نورافکنِ همسايه است، يا نمی‌دانم چی. اما خودش بود که کـِش آمده بود روی تخت‌خوابم: مهتاب. وقتی ردِّ نور را گرفتم تا صورتِ کاملِ ماه، وقتی زُل زدم به زيبايیِ کامل‌اش، باورم شد که واقعی است. و بعد مستانه خزيدم زيرِ ملحفه. و مهتاب نوازش‌کنان خودش را کشيد روی‌ام: […]