زن‌نوشت

یادداشت‌های پرستو

موضوع: art

1. روزهای تهران‌گردی همراه با دوستِ ايسلندی‌ام خوش گذشت به شدت. تهرانِ زيبا خلوت است و هوا هم که عالی است. و از همه‌ی اين‌ها گذشته، جاهايی رفته‌ام در اين روزها که برای خودم تازگی داشت. مثلاً—خجالت‌آور است—تا همين چند روزِ پيش شمس‌العماره را نديده بودم و مجموعه‌ی تاريخیِ کاخ گلستان را. يا همت نکرده […]

شادی و محبوبه آزاد شدند. اين هم خبر ميدان زنان.

خبر جديد اين‌که: نيروی انتظامی بازداشتِ 4 نفر را در تجمعِ آرامِ جلوی مجلس تأييد کرده.

شيرينی دانمارکی

بعد از مدت‌ها رفتم توی مغازه‌ی شيرينی دانمارکی، روبه‌روی بوستانِ چهارم. خاطره‌های ريز و درشت و دور و نزديک از اون‌جا بماند، يادِ شش-هفت سالگی‌هام افتادم که معمولاً بابا يا مامان با خشک‌شويیِ کناری کار داشتن و من هر بار ذوقِ رفتن توی شيرينی‌فروشی رو داشتم و البته آهی که هميشه می‌کشيدم از سرِ حسرت […]

يه اتاقِ سه‌درسه، یه ميزِ کوچيک با يه تلويزيونِ کوچيک روش، یه خانواده‌ی پنج‌نفره: سه تا بچه‌مدرسه‌ای، دو تا کارمند. 4 ماهِ اولِ 1367 اين‌طوری گذشت. مدرسه‌ها تعطيل بود و ما توی پناهگاه بوديم، زيرِ موشک‌های جنگ. خواهربزرگه کنکوری بود، وسطی امتحان نهايیِ پنجم دبستان داشت و من هم دوم بودم. بزرگه مدام تست می‌زد، […]

بازی

فکر کنم خيلی دير رسيدم به اين بازیِ شب يلدا. ما ديروز و ديشب کلی مهمان داشتيم که به خاطر شب يلدا دورِ هم جمع شده بوديم و خب سرم خيلی شلوغ بود (اتفاقاً بازیِ خيلی خوبی هم ياد گرفتم از يکی از مهمانان عزيز). الان من نمی‌دانم چه کسانی جواب داده‌اند و بازی تا […]

درخشش بسکتبالِ ايران

اين‌که تيم بسکتبال ايران برنزِ آسيا را گرفت، خيلی خوشحالم کرد. ايران عجب تيمِ خوبی شده است. دستِ برادران مشحون درد نکند که فدراسيون بسکتبال را چند سالی است نجات داده‌اند. بعد از مدت‌ها، جز فوتبال، برای ديدنِ مسابقه‌ی نيمه‌نهايی با قطر حس ملیِ عجيبی داشتم و وقتی با اختلافِ سه امتياز بازی را باختند، […]

خوشحالم که این جا پینگ نمی شه. دری وری آن لاین دارم می نویسم. حتی مثل همیشه توی ورد هم تایپ نمی کنم. خیلی بده که دیگه این جا راحت نیستم. خونه من نیست انگار. از کی شروع شد؟ فک کنم از فیلتر شدنِ این جا. شايد هم از قبل ترش وقتی که هی می […]

1. از سخنرانیِ ديروز ناهيد مطيع در دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران چيزهايی ياد گرفتم درباره‌ی جنبش‌های اجتماعی و جنبش زنان. نوعی دسته‌بندی بود بيشتر که خب برای ذهنِ پراکنده‌ی من خيلی مفيد بود. و البته اولين بار بود درباره ی تئوری‌های تبيين‌کننده‌ی جنبش‌های اجتماعی چيزی می‌شنيدم. سعی کردم هر چه را شنيده‌ام بنويسم در […]

از اين بدتر هم بوده‌ام اما خب، حالم بد است. کلافه‌ام. علت روشنی دارد و ندارد. شايد که به امتحانِ روزِ شنبه ربط داشته باشد، شايد که ادامه‌ی افسردگیِ لعنتی باشد، شايد که تحملم تمام شده از اين‌جور سرگردان زندگی کردن، شايد که به تمرکزنداشتن‌ام مربوط باشد (يا آن نتيجه‌ی اين است؟). علتِ اين‌ را […]