daily life : زن‌نوشت

زن‌نوشت

یادداشت‌های پرستو

موضوع: daily life

وقتی چشم‌‌هام دریاست

موج دارند کتاب‌ها در کتاب‌خانه دیوارهای اتاق دمپایی‌های قهوه‌ایم که جفت شده‌اند کنارِ تخت عکسِ تو روی دسک‌تاپ. ۲۴ مرداد ۸۸

زيرگذرِ 813 و دو مطلبِ ديگر

1. اين را به دعوتِ همايون خيری نوشته‌ام برای “جمعه برای زندگی”: زيرگذرِ 813. 2. پروژه‌ی آن‌لاين كردنِ بايگانیِ كتاب جمعه دارد خوب پيش می‌رود. جمع‌بندیِ پيشنهادها را ببينيد. 3. شادی صدر بعد از آزادی از يادِ بعضی نفرات نوشته است: «نزدیکان نزدیکم، جایی در سلول کناری، یا سلولهای راهروی پشتی، روی موکت یا پتوهای […]

طرحِ يك شكايت

حالا بيشتر از 24 ساعت است كه شهروندانِ تهرانی دوباره می‌توانند از سيستمِ پيام كوتاهِ تلفن‌های همراه استفاده كنند. اين‌كه آيا دولت اساساً محق بوده است كه سه هفته اين خدمات را ارائه نكند، به كنار. موضوعِ نارضايتی من عمدتاً از اين است كه دولت نيازی نديده است به شهروندان بابتِ سلبِ حق‌شان توضيح دهد–فارغ […]

بهارِ خونين جاويدان

خرداد ۱۳۸۸ بود دخترم بیش از تمام خردادها باران آمد هم‌سن تو بودم دلم زندگی می‌خواست رنگ و آواز خرداد ۱۳۸۸ بود گاهی اگر خیره می‌شوم به نقطه‌ای از پس آن خرداد است دیگر از پدر‌بزرگ نخواستم خاطرات انقلاب را تعریف کند روز به روز ساعت به ساعتش دقیق یادم است چگونه بگویم آن سال […]

دخترانِ ایران

حالا که دارم این جمله‌ها را می‌نویسم احساساتی نیستم. دو روز از دیدنِ تصویرِ جان دادنِ ندا آقاسلطان، تصویرِ تنِ گلوله‌خورده‌اش، تصویرِ چشمانِ خیره ثابت‌مانده‌اش گذشته است. دیدم بعضی از رسانه‌ها (طبیعتاً رسانه‌های خارجِ ایران. در داخل که دیگر رسانه‌ای نمانده.) نوشته‌اند که کشته شدنِ ندا شده است سمبلِ اتفاق‌هایی که این روزها در ایران […]

چرا در انتخابات رياست جمهوری شركت می‌كنم – 1

از هر طرف كه بروی گوشه‌ای از تن‌ات به دولت گير می‌كند. می‌خواهی درس بخوانی، بهترين دانشگاه‌ها دولتی‌اند. می‌خواهی كار كنی، فعال‌ترين و پاياترين كارفرماها دولتی يا نيمه‌دولتی‌اند. و غيره. اين وضعيت، خوب يا بد، نشان‌دهنده‌ی بزرگ بودنِ دايره‌ی اختياراتِ دولت است و مهم است چه كسی رئيسِ اين دولتِ گل‌وگشاد باشد. بله، به نظرم […]

سلام

1. فكر می‌كنم مرحله‌ی اولِ درمان را گذرانده‌ام. قبل از اين‌كه خيلی جدی به مراجعه به روان‌پزشك فكر كنم اتفاق‌هايی نشان‌ام دادند كه توانايی‌هايی دارم و حالم بهتر شد. حالا با اين‌كه تنبل‌ام و هنوز روی دورِ كارِ جدی كردن نيفتاده‌ام اما باانگيزه‌تر دارم زندگی می‌كنم. 2. دوستانم فراخوان داده‌اند برای نوشتن در موردِ انتخابات. […]

دلم برای روزهای شاد و پرتحركم تنگ شده. دارم سعی می‌كنم بندازم دور اين خمودگی رو و برگردم به همون سادگی كه می‌تونستم شاد باشم توش. نمی‌دونم اين بلا از كجا نازل شد و انرژيم رو بلعيد. من هنوز همون آدم قبلی‌ام كه به اتفاق‌های دور و برم حساسم و دلم می‌خواد واكنش نشون بدم. […]

BB

اعتراف می‌كنم كه اشتباه می‌كردم. دوستی با تو رو دستِ كم می‌گرفتم. می‌دونستم كه خوبی، كه شادی، كه پــُری از زندگی. می‌دونستم كه عاقلی و باهوش و زيرك. ولی نمی‌دونستم، يا: اين‌قدر خوب نمی‌دونستم، كه آزادانديش و آزادمنشی. نمی‌دونستم كه لحظه به لحظه‌ی دوستی‌مون می‌تونه به شفافيتِ همين گپِ چند دقيقه پيش باشه. نمی‌تونستم پيش‌بينی […]

حرف می‌زنم كه شايد خالی بشم

این روزا حالم خوب نیست. به نظرم يه كم افسرده‌ام. (این‌جا که دیگه می‌تونم حرفِ دل بزنم.) هرچند كه زندگی خوبه؛ وقتِ كافی دارم كه مطالبِ موردِ علاقه‌ام رو بخونم؛ گاهی چيزايی می‌نويسم؛ توی شهری كه دوست دارم زندگی می‌كنم؛ معاشرت‌های محدودی دارم با آدمايی كه به‌شون نزديكم؛ و غمِ نان ندارم هنوز. در اصل […]