زن‌نوشت

یادداشت‌های پرستو

موضوع: daily life

فردا تولدِ حسین است

دوستِ عزیزی امروز یادآوری کرد: گویا وبلاگِ «حسین درخشان را آزاد کنید» در تعطیلات است..

صبح سپید است شام سیاه اندوهی خاکستری در میان. (عباس کیارستمی – گرگی در کمین)

حقیقت‌یابی یا آبروبـَری؟

خلاصه‌ی ماجرا این است که دانش‌آموزانی که به علتِ اجرای طرحِ بومی‌سازی در کنکور امسال با وجودِ رتبه‌های خوب در دانشگاه‌های خوب قبول نشده بودند چندین روز تحصن کرده بودند و اعتراض (اواخر شهریور). خبرنگارِ صداوسیما با دوربین و تجهیزات می‌رود میان‌شان و یکی‌یکی می‌پرسد که رتبه‌شان چند بوده و به چه چیز اعتراض دارند. […]

متابولیک

فکر کنم ۴۵ یا ۵۰ دقیقه از شروعِ نمایش گذشته بود و من هم‌چونان در تلاش بودم برای پیدا کردنِ معنا و مفهومی که آن‌چه را که اجرا می‌شد به هم ربط دهد. و موفق نمی‌شدم. تصمیم گرفتم که «فقط» بیننده و شنونده باشم. و آن ده دقیقه‌ی آخر خوش گذشت. به نظرم متابولیک، نمایشِ […]

دوباره در تهران

برگشته ام به تهران. و خوشحال ام.

آشفتگی

دیشب خواب دیدم سگ‌های لـِنگ‌دراز، که تعدادشان خیلی زیاد بود، دارند همان‌طور که دراز کشیده‌ام بدن‌ام را می‌جوند و من جیغ می‌کشم…

از دستِ خودم عصبانی‌ام: وقت و حوصله و انگیزه‌ و دسترسی به منابعِ لازم را ندارم اما باز خودم را مجبور می‌کنم که درباره‌ی موضوعی مثلِ لایحه‌ی خانواده «چیزی» بنویسم. که البته «چیزی» نیست اما باید می‌بود یا می‌شد.. دست‌کم باید می‌نوشتم که اعتراض‌هایم دقیقا به چه مواردی است و علت‌هاشان را توضیح می‌دادم و […]

به: هم‌نشینِ شبِ غربتِ من*

آسمانِ این‌جا گاهی مثلِ دیشب، که یک جور لاجوردیِ مخصوص بود و ماهِ پرنور و خیلی قشنگی هم داشت، رؤیایی می‌شود. زیاد نگاه‌اش می‌کنم و یادم می‌افتد که برخلافِ شنیده‌ها آسمان همه جا به یک رنگ نیست. شب‌های این‌جا هم گاهی مثلِ دیشب رؤیایی می‌شود. «تنها» نیستی و گاهی فکر می‌کنی میانِ آن همه محبت […]

شاکی

کمیته‌ی تعیین مصادیقِ فیلترینگِ سایت‌های اینترنتی، گیرم که اصلاً بالش کردین توی دهن همه‌ی زنان، واقعاً فکر می‌کنین چه اتفاقی می‌افته؟ خب این زنانی که توی دهنشون بالش می‌کنین، منفعل نیستن که. یه راهِ دیگه پیدا می‌کنن برای بلند کردنِ صداشون. اصلاً گیرم صداشون هم دیگه درنیاد، چه سودی به حالِ شما داره آخه؟ اون […]

باز هم «رله»

سلام. من فردا امتحان دارم و واضح است که باید وبلاگ نوشت شبِ امتحان. خواستم اعلام کنم که رله‌ی من شکست خورد. فکر می‌کنم بیشتر به خاطرِ زمان‌بندیِ نادرست. یعنی زمانی را برای رله تعیین کرده بودم که خودم به شدت درگیر مقاله‌های آخرِ دوره و امتحان بودم (امتحان رو که هنوز…) و نمی‌توانستم برایش […]