زن‌نوشت

یادداشت‌های پرستو

موضوع: literature

سلام بیست‌ونه سالگی

شانزده روزه بودم که جنگِ هشت‌ساله‌ی ایران و عراق شروع شد؛ بیست‌ونه ساله‌ام و دولتِ کودتا از ترسِ جمع شدنِ مردم کنارِ هم برنامه‌های عمومیِ مذهبی و غیرمذهبی را نیمه‌تعطیل کرده است. و در این فاصله چه بیم‌ها و چه امیدها… تجربه‌های دست اول دارم از جنگ و ویرانی، از مرگ، از ایدئولوژی، از قحطی […]

پیشنهاد برای خواندن: نمایشنامه‌ی پلیس

نمایشنامه‌ی پلیس، نوشته‌ی اسلاومیر مروژِک*: در یک نظام توتالیتر آخرین زندانی سیاسی توبه‌نامه‌ را امضاء می‌کند و آزاد می‌شود. پلیس، که کاری برای انجام دادن ندارد، سعی می‌کند با لباس شخصی بین مردم برود و آن‌ها را به اعتراض تحریک کند. اما مردم شاه‌دوست‌اند و لباس‌شخصی‌ها را کتک می‌زنند. پلیس از روی ناچاری گروه اپوزیسیونی […]

يادم رفته اين‌جا رو كلاً. يادم رفته كه توی هفت سالِ گذشته چقدر روزهای درموندگی و دل‌شكستگی اين‌جا ثبت شده. يادم رفته خجالت نداره كه بيام اين‌جا بنويسم كه چقدر خسته‌ام و چقدر بی‌تحملم و چقدر اشك روی دلم مونده كه نفسم بالا نمياد. يادم رفته خودم رو. خودم رو بلد بودم قبلاً. يعنی الان […]

باز: دادگاه تشكيل نشد

امروز وقتِ دادرسیِ پرونده‌ام بود در شعبه‌ی 13 دادگاه انقلاب. ديشب خيلی كم و بد خوابيدم و از صبحِ خيلی زود ذهنم مشغولِ يادآوریِ ماجراهای دو سال پيش بود. مرورِ بازجويی‌ها و غيره. فكر كنم جز پرونده‌های شادی صدر و محبوبه عباسقلی‌زاده (كه البته اتهام‌هاشون كمی فرق می‌كنه با اتهام‌های من) بقيه‌ی 30 تا پرونده […]

برای او كه ماه است. خيال‌ات مگر درياست كه مرا خيس می‌كند؛ غرق می‌كند؟

زندگی

گفتي دريا گفتم كوه دل را زدی به دريا سر گذاشتم به كوه شانه‌ی تو: جزيره شانه‌ی من: صخره از سرِ تو تا شانه‌ی من از سرِ من تا شانه‌ی تو انتخاب دوری تنهايی. پی‌نوشت- شعر كه می‌آيد انگار مخدر زده باشی، رگه‌های زندگی را واضح می‌بينی: درشت، برجسته…

بلاگ‌چرخانِ جدید

مدت‌ها بود (بعد از مرگِ بلاگ‌رولینگ) می‌خواستم به فهرستِ وبلاگ‌هایی که می‌خوانم سر و سامانی بدهم ولی ابزارِ خوبی پیدا نمی‌کردم. به نظرم نسخه‌ی جدیدِ بلاگ‌چرخان گوگلی به اندازه‌ی کافی خوب و قانع‌کننده آمد. (دستِ عطا بابتِ معرفی درد نکند.) اگر شما هم دوست دارید بلاگ‌چرخانِ به‌دردبخوری داشته باشید فکر کنم بهتر باشد با صرفِ […]

افکارِ پراکنده‌

۱. دفترچه رو هی ورق می‌زنم و روی هر صفحه‌اش خیال‌ام هزارها کیلومتر پرواز می‌کنه. دفترچه نشون می‌ده که روزها و زمان‌هایی در گذشته‌ی خیلی نزدیک بوده که ته‌شون رو درآورده‌ام. تا تهِ شادی و هیجان، تا تهِ غصه و ناامیدی رفته‌ام. چرا این‌قدر این‌ها دور به نظر می‌رسن؟ این ویژگیِ ایرانه که حال و […]

بازگشت

تغییرِ محلِ زندگی مضطربم می‌کند و حالا با این‌که برگشته‌ام به خانه‌ی پدر و مادرم، که آرامش‌بخش است، باید کمی بگذرد که بتوانم واقعاً آرام بگیرم. می‌بینید: می‌گویم خانه‌ی پدر و مادرم.. این‌جا آیا خانه‌ام است؟ انگار که سیزده ماهِ گذشته را در خواب گذرانده باشم.. خواب که نمی‌توانست باشد از بس که پرشتاب و […]

درباره‌ی «لایحه‌ی خانواده»

۱. خواسته‌ی زنان ایرانی، یعنی بخش مهمی از خواسته‌هایی که تا به حال اعلام کرده‌اند، تغییرِ قانون‌های ضد زن کشور است: آن‌هایی‌شان که پشتوانه‌ی نابرابری‌های جنسیتی‌اند و بسیار عقب‌افتاده‌تر از واقعیت‌های زندگی روزمره‌ی تعداد قابل توجهی از زنان. این خواسته شفاف و با صدای بلند و با شرحِ جزئیات چندین بار به گوشِ آن‌هایی که […]