personal : زن‌نوشت

زن‌نوشت

یادداشت‌های پرستو

موضوع: personal

وبلاگم جنی شده

جَن جِن جُن جِن؟ جِن اومده کوش کجا رفت؟ …

دوستان ببخشيد. کامنتينگ وبلاگ يه مشکل کوچولو داره که نمی‌دونم چيه. تا شب درست می‌شه حتمن.

مرتضی ناعمه زنگ زد و يادآوری کرد که امروز سال‌گرد توقيف روزنامه وقايع‌اتفاقيه است. يادم نبود اصلن. تازه چند روز پيش هم شنيدم که ساختمان روزنامه را گذاشته‌اند برای فروش. ناراحت شدم ولی نه به آن شدتی که از خودم انتظار داشتم. انگار دل آدم هم برای ناراحتی و مرور خاطره‌ها حوصله می‌خواهد. ادامه: برای […]

نشسته‌ام پشت كامپیوتر روزنامه‌اي كه با آن غریبه‌ام. یك روزنامه‌ي اقتصادي كه قرار است از روز شنبه منتشر شود. براي صفحه‌هاي فرهنگي و اجتماعي‌اش مطلب مي‌نویسم. دبیرم كه 3 سال پیش هم رئیسم بوده، در چشمانم نگاه مي‌كند و حالم را مي‌پرسد. مي‌گوید در این چند روز پرستویي را دیده كه با آن پرستوي سابق […]

کابوس‌های بی‌پايان روشنفکران

آن‌قدر اسم تازه‌ترين نمايش بهرام بيضايی طولانی است که در هر روايت و نقدی، دست‌کم يک کلمه‌اش جا افتاده! «مجلس شبيه، در ذکر مصائب استاد نويد ماکان و همسرش مهندس رُخشيد فرزين» روايتی است 20 پرده‌ای از کابوس‌ها و حقايق زندگی طيفی از روشنفکران در ده سال گذشته‌ی ايران. روايتی تلخ و گزنده که هر […]

آن‌لاينيسم!

از آن‌جا که ما داريم خيلی پيشرفت می‌کنيم و همه‌ی کارهايمان آن‌لاين شده است، گروهی از دانشجويان عزيز کشور عزيزمان دارند پژوهشی انجام می‌دهند برای امکان‌سنجی سفارش غذا گرفتن به صورت آن‌لاين. لطف می‌کنيد اگر با پر کردن اين پرسشنامه‌ی کوچک، به اين دانشجويان و عزيزان {…}فراخی که می‌خواهند از پای اينترنت غذا سفارش دهند، […]

هيچ‌موقع به بازی گرفته نشدم

قرار بود شهريورماه 83 در کاپوچينو پرونده‌ی کاريکاتور داشته باشيم. منتها نه از آن قرارهايی که در حد حرف باقی می‌ماند. سه گفت‌و‌گو انجام داديم با سه کاريکاتوريست –به انتخاب حميدرضا نصيری، کاريکاتوريست کاپوچينو- که نوع کار هر کدام با ديگری متفاوت بود. با بزرگمهر حسين‌پور، حميد بهرامی و هادی حيدری حرف زديم. گفت‌وگوها به […]

شمارش معکوس تا جشن عروسی خواهرم شروع شده و سرمان حسابی شلوغ است. از هر طرف هم اُردی می‌رسد! امروز چند تا از کارت‌های دعوت را می‌بردم درِ خانه‌ی فاميل. خيلی خوب بود. رانندگی در برف، کوچه‌پس‌کوچه‌های شهيد عراقی و دروس و پاسداران، سُر خوردن ماشينم و ترسِ ماندن در خيابان و بعد شانسی دمِ […]

Iranians for Peace

حمله‌ی آمريکا به ايران يک احتمال است. دلايلی برای رد يا قبول اين احتمال، کم و زياد بودن اين احتمال، وجود دارد اما می‌دانيد در صورت کم‌ترين احتمال وقوع جنگ هم، وظيفه‌ی خودم می‌دانم که درباره‌ی عواقب و ويرانی‌های حاصل از آن فکر کنم، بنويسم و همان‌قدر که خودم احساس خطر می‌کنم، به ديگران هم […]

کارمن فونبر

در اين عصر دلگير، که جلسه‌ی هفتگی‌مان هم برگزار نمی‌شود، چيزی جز نوشتن آرامم نمی‌کند. شايد تا شب چندين پست ديگر هم اين‌جا بگذارم. شايد هم اين پست، آخرينش باشد. نمی‌دانم. 1. ديشب (جمعه شب) با حميدرضا آخرين اجرای «کارمن فونبر»، نمايشی از لهستان، را در فضای باز روبروی تالار وحدت ديديم. نمايش خيابانی جالبی […]