زن‌نوشت

یادداشت‌های پرستو

موضوع: social

سردم است

این نامه را پارسال برای عزیزی نوشتم. فکرِ سرمای اوین امشب رهایم نمی‌کند.. دلم می‌خواهد الان این‌جا باشی و من برای تو حرف بزنم. برای تو سکوت کنم. برای تو بخندم. این‌طوری نمی‌توانم تعریف کنم سرمای شب اولی را که اوین بودم. تا پذیرش شدیم و توی سلول‌ها جای‌مان دادند، صدایم کردند برای بازجویی. یازده […]

مرگ

چند روز پیش، نزدیکِ ایستگاه حقانی، توی قطارِ شلوغِ بعدازظهر، بوی سوختگیِ ملایمی آمد. قطار توی تونلِ تاریک توقف کرد و کمی بعد چراغ‌ها و هواکِشِ قطار هم از کار افتاد. نورِ ملایم و کم‌جانی که صورتِ آدم‌ها را روشن می‌کرد، از تک‌چراغ‌های اضطراری‌ای بود که جلوی درهای قطار نصب‌اند و توی آن وضعیت روشن […]

تا بعد

دست‌دست کرده بودم برای نوشتنِ این چند کلمه به این امید که نظرم عوض شود یا حسّــش. زن‌نوشت تعطیل است تا نمی‌دانم کی. شاد و سبز باشید.

گفت–و چه درست گفت–که انگار همین هفته‌ی پیش این‌جا، کنارش، بودم نه هفت ماه پیش. فکر کردم توی بعضی رابطه‌ها گاهی «فاصله» هم کم می‌آورد.

چرا در انتخابات رياست جمهوری شركت می‌كنم – 3

هر طور كه نگاه می‌كنم می‌بينم كه در وضعيتِ فعلیِ كشورم در گروه “به‌حاشيه‌رانده‌شده‌ها” جا می‌گيرم: به دليلِ زن بودن‌ام، آزادی‌خواه بودن‌ام، و غيره. (اميدی هم ندارم كه به سرعت وضع عوض شود.) در انتخابات رأی خواهم داد كه (دست‌كم) حق حاشيه‌نشينی‌ام به رسميت شناخته شود: تا حدی بتوانم صدايم را بلند كنم (مثلاً هم‌فكرانم […]

چرا در انتخابات رياست جمهوری شركت می‌كنم – 2

در كشوری كه حكومتش ايدئولوژيك است، يكی از وظايفِ دولت “تربيت” جامعه است و هدايتِ مردم به سوی رستگاری. با دانستنِ اين موضوع (هرقدر كه مخالف يا موافق با ايدئولوژيك بودنِ حكومت باشم)، ترجيح می‌دهم دولتی روی كار باشد كه جهتِ رستگار كردن‌اش از مسيرِ زندگیِ من كم‌تر دور باشد. مثلاً اگر من با حجابِ […]

نوروزِ جامعه‌ی آن‌لاين ايران

دوست ندارم فكر كنم “سالی كه نكوست از بهارش پيداست” چون به نظرم شروع اين بهار برای جامعه‌ی آن‌لاين ايران چندان جالب نبوده. دو، سه روز قبل از نوروز اميدرضا ميرصيافی كه به خاطرِ نوشته‌های اينترنتی‌اش حكمِ زندان گرفته بود و افسرده بود، در اوين از دنيا رفت. روز اول فروردين هم سيمای جمهوری اسلامی […]

نوروزنامه

كنارِ سبو سبزه‌ی عيد و سين‌های ديگر چه می‌شد گَرَت بود، سينِ سرودی كه هفتاد سين گر تو را هست و آن نه همان هيمه‌ی خشكِ پاری كه بودی. كنارِ سبو سبزه‌ی عيد و سين‌های ديگر بدين عذرِ لنگت چه كوشی كه گويی: «سرودِ من اين‌جا «نسيمی‌ست، «كه از بندِ رختی، گذر می‌كند، روی بامی […]

دیدنی‌ها

در دو ماهِ گذشته چیزهایی خوانده و دیده‌ام که بد ندیدم خوب‌هاشان را پیشنهاد کنم: در این پست دیدنی‌ها و در پستِ بعد خواندنی‌ها. خدای کشتار اجرای علی‌رضا کوشک جلالی است از نمایش‌نامه‌ی یاسمینا رضا. اجرای دیگری از این نمایش را در لندن دیده بودم. و هر دو بار لذت بردم. این را باید اهلِ […]

رسانه‌های جدید روزنامه‌نگاری را می‌کــُشند؟ – ۲

هی نوشتن‌ام نمی‌آمد. بعد که آمد دیگر بند نیامد. ببخشید که طولانی است. فکر کردم شاید خوب باشد دیدگاه‌های مختلف را بنویسم. ******* به سالن کوچک کلوب که وارد شدم دیدم همه مشغول خوش‌وبش‌اند. عین جمع‌های روزنامه‌نگاران خودمان مثلاً در انجمن صنفی روزنامه‌نگاران. حس خوبی نبود که خیلی غریبه بودم. چهره‌ی هیچ‌کدام از این آدم‌حسابی‌های […]