زن‌نوشت

یادداشت‌های پرستو

موضوع: social

بنی‌اعتماد در لندن

دانشگاهِ ما (در واقع مرکز فیلم و رسانه‌) شنبه‌ی هفته‌ی آینده (نوزدهم آوریل) کنفرانسی برگزار می‌کند درباره‌ی فیلم‌های رخشان بنی‌اعتماد. هماهنگ با این کنفرانس، بی.اِف.آی هم از امروز فیلم‌هاش را اکران می‌کند. (برنامه را از این‌جا ببینید.) گویا اولین بار است که همه‌ی فیلم‌های او یک‌جا نشان داده می‌شود. این مؤسسه هم کارگاهِ فیلم‌سازی گذاشته […]

همبستگی

سیزدهم اسفندماه 1385، پیاده‌روی روبه‌روی دادگاهِ انقلاب، زنانی كه بی‌حرف و بی‌شعار دست‌هاشان كه نه، دل‌هاشان به هم قفل شده بود…

برای ديدن

حسابی شاد شدم با اين فيلمِ Little Miss Sunshine. کلی کيف داد ديدن‌اش. عاشقِ آن سکانس‌اش شده‌ام که بعد از آن همه بدبياری صدای بوقِ ماشين هم قطع نمی‌شد. و بعد پليس هم به‌شان گير داد. راستش نتوانستم جلوی خنده‌ی بلندم را بگيرم در اين نصفه‌شبی. اگر گيرتان آمد، ببينيدش. اين‌جا هم حميدرضا درباره‌اش نوشته. […]

آرزوی کوچک

همين الان بی‌بی‌سی ورلد دارد ميزگردی را پخش می‌کند با حضور اهالی رسانه و دانشگاه و مردمِ عادی و دانشجويان با موضوعِ فلسطين و اسرائيل. پرسش و پاسخ بسيار صريح و گرم و پر نکته‌ای است. و من نمی‌توانم اين آرزوی کوچک را از سرم بيرون کنم: يک شبکه‌ی تلويزيونی خصوصی، پر از بحث‌های داغ. […]

لطفاً برگردانيد

سؤالِ مهم: دی‌وی‌دیِ اُريجينالِ پالپ‌فيکشنِ من بيش از يک سال است که دستِ کدام دوست جا مانده؟

فليکر

جادوی تصوير: دل‌خوشی‌های نيمه‌شبانه.

احمقانه

با امير رفتيم کوه. دربند. شلوغ بود خيلی. تيپِ کوه داشتم: شلوارجين کهنه، مانتوی گشادِ کهنه، روسریِ گنده‌ی کهنه که زيرِ چانه گره می‌زنم، کفش ورزشی. راهِ برگشت، توی ميدان دربند آقای پليس آمد جلو که: “اين چه وضعِ حجابه؟” من هم نگاهی به پليس، نگاهی به امير، نگاهی به خودم که معنی‌اش علامتِ سؤال […]

استثنائاً: باسليقه

فکر کن بنشينی مثلِ اين دختر روی لبه‌ی ديواری که خيلی هم ديوار نيست و مشغول باشی به حالِ خودت در خيابانی خلوت در حوالیِ تجريش. و بدانی که پشت به پشتِ تو، آن طرفِ ديوار، قابی از هنری مدرن آويخته شده. و وقتی از خلوت‌ات جدا شدی، سری بزنی به باغ‌موزه‌ی هنرِ ايرانی. و […]

نوروزِ خود را چگونه گذرانديد؟

ليوانِ چای در دست، ايستاد روبه‌روی همه‌ی اعضای خانواده‌مان (چيزی حدودِ 20 نفر) و تشکر کرد که چون او غريبه‌ای را در جمع‌مان پذيرفته‌ايم. و اعلام کرد که پروژه‌ی بزرگِ سالِ آينده‌اش يادگيریِ زبانِ فارسی است. کارل، دوستِ ايسلندی‌ام، بعد از لحظه‌ی سال‌تحويل و شاد بودن‌ها، بوسيدن‌ها، عيدی دادن/گرفتن‌ها، و بعد از ديدنِ بخشی از […]