زن‌نوشت

یادداشت‌های پرستو

موضوع: Uncategorized

از یادداشت‌های شهر شلوغ [به اقتفای خورشیدخانومِ وبلاگستان]

نشسته‌ام توی تاکسیِ خطی، منتظر ۳ سرنشینِ دیگر. راننده وسطِ اعلام‌های «سیدخندان-صیاد» با همکارش حرف می‌زند: «خدائی لاستیک‌های به این نویی دیده بودی؟» -چند خریدی؟ -نخریدم که؛ داداشم داشت ماشینش رو می‌فروخت، لاستیک‌هاش رو من ور داشتم. ***** در نمایشگاه کتاب، به غرفهٔ انتشارات مجلس سر می‌زنم: «سی‌دیِ مطبوعات زنان رو دارین؟» -جلوش رو گرفتن […]

خانم وزیر

روی دکهٔ روزنامه‌فروشی تیترِ یکِ روزنامهٔ ایران توجهم را جلب کرد: «پافشاری خانم وزیر بر افزایش قیمت دارو» و بعد در دو پاراگرافی که زیرِ این تیتر آمده به اختلاف نظر احمدی‌نژاد و وزیر بهداشت اشاره شده است و به اصطلاح زیرآب مرضیه وحیددستجری زده شده. سؤالِ من در مورد اختلافات در دولت و این‌جور […]

در دفاع از غيرنظاميان لبنانی

من هم مثل خيلی‌های ديگر که اين پتيشن را امضا کرده‌اند و می‌کنند، با کشتار غيرنظاميانِ –هر دو طرف- در جنگی که خود خواهان‌ش نبوده‌اند، مخالفم. مخالفتم هم آن‌جايی بيشتر می‌شود که به غيرنظاميان اسرائيلی در رسانه‌های غربی خيلی بيشتر از غيرنظاميان لبنانی بها داده می‌شود. اميدوارم اين امضاها کمک‌کار باشد. دست‌کم اعلامِ همبستگی که […]

خبر بد فکرش را بکن؛ محمد بهرامی را برکنار کرده‌اند از مديريت روابط‌عمومی تئاترشهر. فکر می‌کنم او خوش‌نام‌ترين فردی است که سال‌ها در شغل پردردسر مديريت روابط‌عمومی در ايران کار کرده. گويا عده‌ای از بروبچه‌های خبرنگار فردا (پنج‌شنبه) ساعت 5 عصر در اتاق روابط‌عمومی جمع می‌شوند برای بررسی اين‌که: «چه بايد کرد تا حکم آقای […]

مژده

خوشحالم که blogrolling آدم شده و صفحه اش unicode شده. کاش دو ماه پيش اين کار رو می کرد. اون شب کذايی که داشتم لينک ها رو منتقل می کردم به blogrolling چشمم دراومد.

13 آبان

نمی دانم چند نفر خاطرشان هست که امروز 13 آبان است. آنقدر جو انتخابات آمريکا ما را گرفته که يادمان رفته همين چند سال پيش تعدادی جوان از ديوارهای سفارت وقت آمريکا بالا رفتند و به اصطلاح تسخيرش کردند. حالا ما تسخير چه شده ايم؟ تسخير بازی قدرت در قدرتمندترين کشور دنيا؟ به قول آرمن: […]

به يازده شماره

تاريخ شمسی: شنبه، چهارم بهمن ماه 1382 1. نمی دونم اين شايعه امروز به گوش چند نفر رسيد که ” قراره 8 شب زمين تهران بلرزه”. وقتی شنيديم، کلی شوخی و مسخره بازی درآورديم. توو اتاق صفحه بندی کنار دست آقای خرمی نشسته بودم. يهو از دهنم در رفت که ” کاش زلزله بياد، بميريم، […]

ببين ! مطمئن باش درستت می کنم. فقط بايد قول بدی که درستم کنی !

چهار تکه از چهار ترانه ( همه از اردلان سرفراز ) که وقتی پشت سر هم نوشتمشون، به نظرم جالب اومد: ای که حرفهای قشنگت من رو آشتی داده با من وقتی دنيا درد بی حرفی داره تويی که فرياد دردای منی تو می دونی چی می گم تو گوش می دی به حرفام ای […]