زن‌نوشت

یادداشت‌های پرستو

موضوع: writing

سفر در سفر

اولين آخرِهفته‌ای که در سوئد داشتيم، به ديداری زورکی از جزيره‌ای نزديک به شهر کالمار گذشت: جزيره‌ی اُلَند که با پُل زيبايی به شهر کالمار وصل می‌شد. کُشتند خودشان را برای منظره‌هايی که چندان هم خاص نبود و موزه‌ی پرندگانی که چندان موزه نبود! برجی داشت که بعد از بالا رفتنِ دويست و خرده‌ای پله، […]

ديگه چی تِراوا؟

گويا يک سالی است که لاهيجان هم تله‌کابين‌دار شده. خيلی هم شيک است –و البته ارتفاع شيطان‌کوه آن‌قدرها نيست و همين‌طور فاصله‌ای که تله‌کابين پوشش می‌دهد. هوا در بهترين حالت ممکن بود وقتی جمعه تا آن بالا رفتيم و ولو شديم روی زمين تازه‌سبزشده‌ی آن‌جا. عکس اول را از داخل کابين گرفته‌ام و دومی را […]

وقتی توی ذوق آدم می‌خورد

نمی‌دانم چرا بعد از ديدن افتضاحی به اسم «گل يخ» باز هم گول اين حسم را خوردم که: شايد اين بار کيومرث پوراحمد کمی، فقط کمی، شبيه «شب يلدا» فيلم ساخته باشد. «نوک برج» خيلی بدتر از چيزی بود که فکرش را می‌کردم. وقتی يادم می‌افتد برای گرفتن بليت چنين فيلمی توی صف ايستادم، خنده‌ام […]

عمران صلاحی برای شماره‌ی نوروزی مجله زنان مطلبی نوشته که دو نکته‌اش باعث شد دلمان را بگيريم از خنده (با فهيمه): انرژی پراکنده (همان پشگل خودمان) انبساط درونی (همان ماتحت فراخی خودمان)!

چون نمی‌خواهم اين‌جا آه و ناله کنم و غر بزنم، تا وقتی احساس خوبی ندارم، چيزی نمی‌نويسم. اگر حالی بود و وبگردی و اين‌ها، LinkDump را update می‌کنم.

Et si tu n’existais pas

Et si tu n’existais pas, Dis-moi pourquoi j’existerais. Pour traîner dans un monde sans toi, Sans espoir et sans regrets. Et si tu n’existais pas, J’essaierais d’inventer l’amour, Comme un peintre qui voit sous ses doigts Naître les couleurs du jour. Et qui n’en revient pas. Et si tu n’existais pas, Dis-moi pour qui j’existerais. […]

انگار که هُلم داده باشند وسط مسابقه. دارم همين‌طور می‌دوم. بدون coach و بدون هدف. حتی تماشاچی هم ندارم. خسته‌ام و بی‌انگيزه. ادامه: می‌دانم که اين حس مختص امشب است و امشب هم دارد تمام می‌شود.