اندر مصائب وب‌نگاری

حافظه‌ام می‌گوید سینا مطلبی اولین کسی بود در وبلاگستان فارسی که فقط به خاطر نوشته‌های وبلاگش بازداشت و بازجویی و محاکمه شد. شاید قبل از او هم کسانی بوده‌اند و خبرش جایی درز نکرده بوده. بعد از او ولی بسیار بودند وب‌نگارهایی که برای پاره‌ای توضیحات یا تنبیهات فراخوانده شدند. و لزوماً هم مطالب‌شان سیاسی (یا به تعبیری امنیتی) نبوده است.
از مشکلاتِ وب‌نگاری یکی هم این است که در گزینش‌های مربوط به احراز شغل یا تحصیلات تکمیلی امتیازِ منفی به حساب می‌آید و بعضاً همین موضوع باعثِ توقفِ وبلاگ‌نویسیِ افراد هم شده است. یا بدتر: حینِ کار/تحصیل تحتِ فشارهایی وبنگار مجبور شده چیزی خلافِ عقیدهٔ خود و همسو با عقیدهٔ کارفرما/استاد منتشر کند. دقت کنید که موضوع این‌جور فشارها متنوع بوده است و اغلب فقط برای حفظ منافعِ بالادستی‌ها.
این‌ها را نگفتم که حرف‌های جناب محمدجواد لاریجانی را مبنی بر وجود آزادی بیان (و بعد از بیان) در ایران و وضعیتِ درخشان حقوق بشر رد کنم. فقط خواستم به نمونهٔ (به چشمِ من) جدیدی از مصائب وبلاگ‌نویسی برسم: اخراج به دلیل نوشتن از چیزهایی که مخالف «فرهنگ و ارزشهای مورد قبول» رئیس است.
مرتبط:
«قطع همکاری» آی.پی.ام. با دکتر لاجوردی

تا بعد

دست‌دست کرده بودم برای نوشتنِ این چند کلمه به این امید که نظرم عوض شود یا حسّــش.
زن‌نوشت تعطیل است تا نمی‌دانم کی.
شاد و سبز باشید.

نوروزِ جامعه‌ی آن‌لاين ايران

دوست ندارم فكر كنم “سالی كه نكوست از بهارش پيداست” چون به نظرم شروع اين بهار برای جامعه‌ی آن‌لاين ايران چندان جالب نبوده. دو، سه روز قبل از نوروز اميدرضا ميرصيافی كه به خاطرِ نوشته‌های اينترنتی‌اش حكمِ زندان گرفته بود و افسرده بود، در اوين از دنيا رفت. روز اول فروردين هم سيمای جمهوری اسلامی برنامه‌ی شوك را درباره‌ی جرائم اينترنتی پخش كرد كه در واقع مجموعه‌ای بود از اعتراف‌هايی كه برادران سپاه (بعد از نمي‌دانم چندين روز بازداشت در نمی‌دانم كدام بازداشت‌گاه. كسی می‌داند؟) از تعدادی از كاربران اينترنت گرفته بودند. وضعيت پرونده‌ی حسين درخشان هم‌چونان نامعلوم است و نگران‌كننده. اين‌طوری كه دارد پيش می‌رود به گمانم همه‌مان يا دست‌كم بخش بزرگی از جامعه‌ی آن‌لاين ايران مرتكبين به “جرائم سازمان‌يافته” لقب خواهند گرفت. وضعيتِ جالبی نيست اصلاً.
رفيقِ من اعتقاد دارد بايد مواظبِ عكس‌ها و رفاقت‌هامان در وب‌سايت‌هايی مثلِ فيس‌بوك باشيم. چون “دو ماه بعد از باز شدن فیس‌بوک، سپاه که باید لب مرزها و در پادگان‌ها دنبالش بگردیم روشن و صریح دستاوردهای کار اطلاعاتی‌اش را رو کرده است. برنامه گرداب٫ سایت گرداب، و برنامه‌ای که شبکه سه تلویزیون به اسم شوک پخش کرده است نمونه‌ای از این دستاوردها هستند.”
راستش من فكر می‌كنم كه اين‌جور مواظب بودن‌ها اثرِ چندانی ندارند. آيا اگر در پرونده‌ای لازم باشد كه خانم/آقای ايكس با خانم/آقای ايگرگ دوست بوده باشد تا گره‌های قصه‌های اطلاعاتی ايجاد و سپس باز شوند، كسی برايش مهم است كه سندی هم تهيه كند؟ چه نيازی به گشتن در پروفايلِ فيس‌بوكِ فرد يا افرادِ بازداشت‌شده است، وقتی كه راه‌ اعتراف‌گيری آزموده‌شده است. چه سندی معتبرتر از اين‌كه خودِ متهم به قصه‌ها صحه بگذارد؟
در موردِ اين ماجرای گرداب، به طور خاص، شواهدی وجود دارد كه موضوع را بی‌ربط به برداشته شدنِ فيلترينگِ فيس‌بوك می‌كند. يكی از بازداشت‌شدگان دوستِ دوستِ دوستی است. به گفته‌ی اين دوستانِ واسطه، متهمان به مرور از روزهای پايانِ مهرماه به بعد بازداشت شده‌اند. قبل از گسترشِ فيس‌بوك‌بازی ميانِ كاربرانِ ايرانی (در داخلِ ايران).
از كجا كاربران را از پشتِ نام‌های مستعارشان پيدا كرده‌اند؟ نمی‌دانم. و ترسناك است. اما آيا اضافه كردنِ ترس‌های جديد (عكس در پروفايلِ فيس‌بوك‌مان نگذاريم كه مبادا… و غيره) به زندگی‌مان عقلانی است؟

سلام

1.
فكر می‌كنم مرحله‌ی اولِ درمان را گذرانده‌ام. قبل از اين‌كه خيلی جدی به مراجعه به روان‌پزشك فكر كنم اتفاق‌هايی نشان‌ام دادند كه توانايی‌هايی دارم و حالم بهتر شد. حالا با اين‌كه تنبل‌ام و هنوز روی دورِ كارِ جدی كردن نيفتاده‌ام اما باانگيزه‌تر دارم زندگی می‌كنم.
2.
دوستانم فراخوان داده‌اند برای نوشتن در موردِ انتخابات. عالی است.
3.
چيزی كه دارد دير می‌شود (و اصلاً همين الان هم خيلی دير است.) پی‌گيری وضعِ حسين درخشان است. بعد از آن‌كه سخنگوی قوه‌ی قضائيه اعلام كرد كه اتهامِ حسين اهانت به ائمه است، خبرِ رسمیِ ديگری منتشر نشده است. (نمی‌دانم كه اصلاً كسی پی‌گير بوده يا نه.) بيشتر از صد روز است كه او در بازداشتگاه است (اگر كه اساساً زنده باشد) و البته نمی‌دانيم كه كدام بازداشتگاه. گيرم كه خانواده‌ی درخشان نخواهند هيچ كاری كنند و حرفی بزنند، ما هم فراموش كنيم برود پی كارش؟ كسی پيشنهادی دارد؟ چه كنيم؟

اتهام حسین: توهین به ائمه

بالاخره سخنگوی قوه‌ی قضائیه بعد از نزدیک به دو ماه بازداشتِ حسین درخشان را تأیید کرد. به گفته‌ی او اتهام حسین «توهین به ائمه» است.
به نظرم این ماجرا خیلی خیلی خطرناک است.
مرتبط:
جمشیدی: برادران علايی پرونده‌شان به دادگاه واصل شده و طی روزهای آينده جلسه‌ی دادگاه برای رسيدگی به اتهامات آنها مبنی بر اعزام (اقدام؟) عليه امنيت داخلی از طريق همكاری با كشور امريكا، فعاليت تبليغي عليه نظام و عضويت در گروه‌های معاند نظام در شعبه 15 دادگاه انقلاب درحال رسيدگی است و پرونده‌ی حسين درخشان نيز به جرم ارائه‌ی نسبت‌هايی به ائمه‌ی اطهار در مرحله‌ی تحقيقات مقدماتی در دادسرا است. (خبرگزاری فارس)
وي درباره وضعيت حسين درخشان نيز اظهار كرد: اين پرونده در مرحله‌ي تحقيقات مقدماتي است و وي در بازداشت به سر مي‌برد و از جمله اتهامات وي، مسايل و مواردي است كه در رابطه با ائمه اطهار (ع) مطرح شده بود و وي اكنون در اختيار دادگاه انقلاب است. (ايسنا)

بلاگ‌چرخانِ جدید

مدت‌ها بود (بعد از مرگِ بلاگ‌رولینگ) می‌خواستم به فهرستِ وبلاگ‌هایی که می‌خوانم سر و سامانی بدهم ولی ابزارِ خوبی پیدا نمی‌کردم. به نظرم نسخه‌ی جدیدِ بلاگ‌چرخان گوگلی به اندازه‌ی کافی خوب و قانع‌کننده آمد. (دستِ عطا بابتِ معرفی درد نکند.) اگر شما هم دوست دارید بلاگ‌چرخانِ به‌دردبخوری داشته باشید فکر کنم بهتر باشد با صرفِ کمی دقت و حوصله از حاصلِ کارِ پاسپارتو استفاده کنید و حالش را ببرید. (راهنمای رادیو زمانه را هم ببینید.)

رِله

دوستان‌ام وب‌سایتی درست كرده‌اند با نامِ رِله كه می‌تواند ابزارِ خوبی برای طرح كردنِ ایده‌ها و سامان دادن به كارهای گروهی باشد. دست‌شان درد نكند. برای معرفی‌اش می‌خواهم كمی روده‌درازی كنم. اگر حوصله‌ی حرف‌های من را ندارید، یك‌راست بروید به وب‌سایت‌شان و خودتان ببینید كه به كارِ شما می‌آید یا نه. نمونه‌ی انگلیسی‌اش هم این است: Pledge Bank
توی مقاله‌هایی كه مربوط به درس‌هام است و می‌خوانم، گاهی مثال‌های جالبی دیده‌ام از این‌كه چطور شبكه‌ها و مخصوصاً اینترنت به فعالیت‌های اجتماعی كمك كرده است. اغلب كنارِ دستِ فعالانِ اجتماعی گروهی برنامه‌نویسِ علاقه‌مند هم هستند كه راهِ استفاده از تكنولوژی‌ها را باز می‌كنند یا نشان می‌دهند. گاهی ارتباطِ واضح و روشنی هم بین متخصصان و كنش‌گرانِ اجتماعی وجود ندارد اما هر دو طرف (به‌ویژه كنش‌گران) از محصولِ كارِ طرفِ دیگر سود می‌برند و ایده می‌گیرند.
یكی از نیازهای برخی جریان‌های اجتماعی، كه به لابی اعتقاد دارند و به عنوانِ استراتژی گاه‌به‌گاه از آن استفاده می‌كنند، برقراری ارتباطِ مستقیم با مسؤولان است. و برای برقراری ارتباطِ مؤثر باید پیش‌تر تعدادِ قابلِ توجهی از علاقه‌مندان به هدفِ خود را بسیج كرده باشند. به نظرم كاری كه وب‌سایت‌هایی نظیرِ رله می‌كنند، نوعی توجه به این نیاز است.
رله، مانندِ نمونه‌های دیگرش به زبان‌های دیگر در وب، فضایی در اختیارِ ما قرار می‌دهد كه ایده‌ای را كه برای تغییرِ چیزی، جریانی، و تصمیمی داریم بیان كنیم و تخمین بزنیم كه این ایده‌مان با كنش‌گری چند نفر و در چه محدوده‌ی زمانی عملی می‌شود و اثرگذار خواهد شد. این تخمین را هم در همان فضا كنارِ ایده‌مان می‌نویسیم. مثلاً “من برای اعتراض به اعمالِ محدودیت جنسیتی برای ورود به دانشگاه‌ها به شخصِ وزیرِ علوم نامه‌ی دستی می‌نویسم، اگر هم‌زمان 99 نفرِ دیگر هم این كار را انجام دهند.” كسانی كه موافق با این ایده باشند، امضا و مشاركت می‌كنند. یعنی در موردِ مثالِ بالا اگر 99 نفر و بیشتر مشاركت كنند، به هدف‌ام رسیده‌ام و هرچند ممكن است در واقعیت موفقیتی حاصل نشود (محدودیت جنسیتی برداشته نشود)، اما برنامه‌ی من موفق می‌شود.
حالا خودتان هم ببینید كه چه كارهایی می‌شود با استفاده از رله انجام داد. كاش جادی و دوستانِ دیگری كه به لحاظِ فنی هم بر موضوع مسلط هستند نگاهی به وب‌سایت بیندازند و نظر و پیشنهادشان را بگویند.
پی‌نوشت: مثالِ بالا را “رله” كردم.




من من برای اعتراض به اعمالِ محدودیت جنسیتی برای ورود به دانشگاه‌ها به شخصِ وزیرِ علوم نامه‌ی دستی می‌نویسم اگر ۹۹ نفر دیگر هم این کار را انجام دهند.

قريه

حوصله داريد كمي درباره‌ي اتفاق‌هاي كم‌جمعيت‌ترين (؟) مدرسه‌ي ايران بخوانيد؟ نوشته‌هاي عبدالمحمد شعراني، سرباز-معلم در مدرسه‌ي شهيد رجايي روستاي جمال‌آباد كالو (از توابع استان بوشهر)، خيلي به هيجان‌ام آورده است. فارغ از محتواي وبلاگ، به اين سؤالِ ليلا و خودم فكر مي‌كنم. و مي‌بينم كه چقدر وبلاگ نوشتن خوب است. ممنون آقامعلم كه خبرم كرديد.
پي‌نوشتِ بي‌ربط:
كسي مي‌داند كه چطور كسي‌كه از سرويسِ پرشين‌بلاگ استفاده مي‌كند و مي‌خواهد برود جاي رايگانِ ديگر (مثلاً بلاگفا يا وردپرس) مي‌تواند پست‌هاي وبلاگ‌اش را كول كند و با خود ببرد؟ آيا پرشين‌بلاگ همه‌ي اطلاعاتِ وبلاگ را در يك فايلِ خروجي مي‌دهد؟

فيل را قلقلک بدهيم

پيشنهاد پدرام شفاف و روشن است: «… برای رفع خستگی هم که شده کمی بازی کنید. سایت‌ها و وبلاگ‌هایی که به اشتباه فیلتر می‌شوند می توانند به آدرس filter@dci.ir ای-‌میل بزنند، به جای subject نامه، آدرس سایت یا وبلاگشان را بنویسند و در متن نامه به فیلتر شدن سایت‌شان اعتراض کنند و علت آن را جویا شوند. فکر می‌کنید اگر پنجاه نفر یا مثلا صد نفر به این آدرس ای-میل بزنند و به جای subject آدرس سایت بلاگ‌رولینگ را بنویسند چه اتفاقی می‌افتد؟ اگر این صد نفر بشوند پانصدنفر چطور؟ چطور است برای یک‌بار هم که شده ما آن‌ها را قلقلک بدهیم…»
موافقم و انجام می‌دهم. و به راه‌کارهای عملی هم فکر (کرده‌ام و) می‌کنم.