سقوط !
آرزو : « … دیگه توی اتاقم قاب عکسها خالی نیست. هر چند جای خالیت توی عکسها … »
خرمگس بعد از کنکور : « … آستين ها تا آرنج بالا! موها به شدت آشفته و به هم ريخته , ريش چهار هفته اصلاح نشده ! و آب داره چيليک چيليک از دست هام و صورتم مي ريزه پايين… »
گندمزار : « …به تو مي انديشم و اينكه ديشب برايت گفتم كه كاش بودي … اينجا و آنجايش فرقي نمي كند … مهم؛ بودن است … نوار را كم مي كند و به آرامي مي پرسد؛ خانم اين ترانه شما را به ياد خاطره بدي مي اندازد؟ با حركت سر حرفش را تكذيب مي كنم و اشكهايم شدت مي گيرد … »