معرفی

1.
جديد آن‌لاين را ديده‌ايد؟ از چندرسانه‌ای (مولتی‌مديا) بودنِ گزارش‌ها خوش‌ام می‌آيد. ممکن است موضوع‌های گزارش‌هاشان چندان موردِ علاقه‌ام نباشد اما به هر حال از تکنيکِ مدرنِ کار خوش‌ام می‌آيد. در ضمن در بخشِ آموزشِ وب‌سايت مطلب‌های به‌دردبخوری درباره‌ی توليدِ گزارش‌های چندرسانه‌ای برای ما گذاشته‌اند و لينک داده‌اند.
2.
هی دست‌دست کردم که قيافه‌ی وب‌سايتِ پذيرش (با مرورگرِ فايرفاکس) آدميزادی شود تا درباره‌اش بنويسم، نشد. پذيرش از آن دست وب‌سايت‌هايی است که به نظرم خيلی مفيد و لازم‌اند. يک‌جور بانک اطلاعاتی درباره‌ی دانشگاه‌های خارج، چگونگی پذيرش و بورس گرفتن، شرايط زندگیِ دانشجويی در شهرها و کشورهای مختلف و… که با کمکِ تک‌تکِ دانشجويانِ فعلیِ دانشگاه‌های خارج از کشور کامل خواهد شد. دستِ اين خانم، که مديرِ وب‌سايت است، درد نکند. خوشحالم که در مرحله‌ی انتشارِ آزمايشیِ پذيرش، انتقادم به نحوه‌ی نگارشِ بعضی از مطالب، از جمله نوشته‌های صفحه‌ی اول، باعث شد همکارِ گروهِ دل‌پذيرشان شوم. کار، کاملاً داوطلبی است و سعی کرده‌ام مقاله‌های جديدترِ وب‌سايت را به لحاظِ يک‌دست کردنِ رسم‌الخط‌ها و روانیِ متن‌ها کمی ويرايش کنم.
3.
دو تا وبلاگ را هم به تازگی مشتری شده‌ام: مکالمات ذهنی و Ranitidine.

نه. عادی نمی‌شود. درد دارد. زن‌نوشت باز فيلتر شد.
پی نوشت: اين جا نوشته که وب سايت راديوزمانه و وبلاگ صنم هم فيلتر شده. و اين که بد نيست به کامل شدنِ اين کتاب، که ايده ی امين عنکبوت است، کمک کنيم. بخصوص ثبتِ تاريخِ سانسورها.

خلاصی از فيلترينگ


1.
مدتی است می‌خواهم چيزی بنويسم درباره‌ی عزيزِ دلم ، گوگل ريدِر. در اين چند هفته‌ای که با اين برنامه‌ی عالی کار می‌کنم، وبلاگ‌خوانی و خبرخوانی‌هايم آن‌قدر منظم شده که دلم خواست حتماً درباره‌اش بنويسم. کارکردن با فيدخوان‌هايی مثلِ گوگل ريدِر مشت محکمی است بر دهانِ فيلترينگ و نيز برنامه‌های شلوغ و پر از باگ و خطايی مثلِ بلاگ‌رولينگ. کارکردن با گوگل ريدِر ساده است و تا وقتی از آن استفاده نکرده‌ايد، لذت‌اش را حس نخواهيد کرد.
من از روی راهنمای عنکبوت جلو رفتم که خيلی گويا و روشن است. ضمنِ اين‌که آن فايلِ آر.اس.اس‌های موردِ علاقه‌اش بسيار آدم را جلو می‌اندازد (وقتی درگيرِ اضافه کردنِ آر.اس.اس‌های وب‌سايت‌ها و وبلاگ‌های موردِ علاقه‌تان بشويد، می‌فهميد چه می‌گويم). فقط نکته‌ی کاربردیِ ديگری که به نظرم می‌رسد: خيلی از وبلاگ‌ها آدرسِ فيد ندارند. برای همه‌ی بلاگ‌سپاتی‌ها، کافی است بعد از آدرسِ دامين‌شان، بعد از ان اِسلَشِ آخر، اضافه کنيد “atom.xml”. آر.اس.اسِ بلاگ‌فايی‌ها و پرشين‌بلاگی‌ها را راحت می‌توانيد پيدا کنيد و وب‌سايت‌دارها هم که يشترشان مشخص کرده‌اند. مثلاً اين آدرس فيد وبلاگ من است و اين هم صفحه‌ای که مطالب موردِ علاقه‌ام را –که با گوگل ريدِر می‌خوانم– به اشتراک می‌گذارم.
من هم مثلِ صنم، بی‌خودی سراغش نمی‌رفتم. و الان بسيار خوشحال و راضی‌ام. بخصوص اين‌که ميزانِ خواندنِ مطلب در دقيقه‌ام رشد کرده، خبرهای بی‌بی‌سی فارسی و وبلاگ‌های فيلترشده را راحت می‌خوانم (راستی، شمايی که فيلتر شد‌ه‌ايد، لطفاً کل مطالب‌تان را بفرستيد به فيدخوان‌ها. مثلاً روزآن‌لاين فقط عنوان‌ها را می‌فرستد. که اصلاً به دردِ منی که پشتِ فيلترينگِ سفت و سخت هستم نمی‌خورد). و خبرهای رويترز و گاردين و اين‌ها را هم مرتب می‌خوانم. کاری که به خاطر تنبلی هر روز نمی‌کردم.
مطالب و راهنماهای زيادی نوشته شده درباره‌ی فيد و فيدخوا‌ن‌ها و غيره. بعضی‌ها را صنم لينک داده و بعضی ديگر را با جست‌وجو پيدا می‌کنيد.
و يک پيشنهاد (نمی‌دانم جديد است يا نه): کسی همت کند و آدرسِ فيدهای وب‌سايت‌های پشتِ فيلترينگ را يک جا آپ‌لود کند که راحت بشود وارد کنيم به فهرست فيدهای موجودمان. يا بگذارد روی يک وبلاگِ قابل دست‌رسی برای افرادِ داخلِ کشور. يکی از دوستانِ خارج‌نشين می‌تواند زحمتش را بکشد؟
2.
راهنمای جامع مقابله با فيلترينگ هم نوشته شده و اين‌جا در اين فايلِ پی.دی.اِف قابل دست‌رسی است. درباره‌ی شماره‌ی يک اين پست هم توضيح‌هايی داده است و راه‌های ديگرِ عبور از فيلترينگ (مثلاً پروکسی‌ها) هم معرفی شده‌اند. خواندنش خوب و مفيد است، بخصوص برای کسانی که آشنايیِ چندانی با کل موضوع فيلترينگ ندارند.
ادامه:
وب‌سايت‌های: کانون زنان ايرانی، ميدان زنان، رخداد، زنان صلح و ديگران لطفاً آدرس فيدهايتان را بگذاريد در صفحه‌ی اول.
اين هم آن‌هايی که در فيدخوانِ خودم مشترک شده‌ام. کامل نيست هنوز.
مرتبط:
خداحافظ فیلترینگ

اعتراض به محدود کردنِ سرعت دسترسی به اينترنت

ماجرای محدود کردنِ سرعت دسترسی به اينترنت مبهم است و توضيح‌هايی که داده شده، به همه‌چيز شبيه‌اند جز توضيح! فعلاً اين پتيشن را امضا می‌کنم، بلکه منجر شود به مشخص شدنِ موضوع و متوقف شدنِ اين کارِ بی‌منطق.

باز: فيلترينگ

کانون زنان ايرانی، وب‌سايتی که از حدود يک سال پيش با محور قرار دادنِ مسائل زنان، شروع به کار کرده، فيلتر شده و اين آدرس جديدش است.
قبول ندارم فيلترينگ را شتری بدانيم که دمِ هر وب‌سايتی می‌نشيند. فکر کنم درست نباشد اين‌طور فرض کنيم. به بی‌عملی می‌اندازدمان.

درباره‌ی فيلترشدگی

نوشته‌ی امير فهيمی درباره‌ی وبلاگ‌های فيلترشده، راستش را بگويم، در واقع چيزهايی بود که در سرم می‌گذشت و به آن توجه نمی‌کردم، چون می‌خواستم هم‌چنان بنويسم و فعال باشم و اين‌ها.
نوشته‌ی امير دو نکته داشت که هرچند به اصل موضوعی که نوشته، بی‌ربط بود، اما نشان از قضاوتِ شتاب‌زده‌ی او داشت 1. نسبت به وبلاگ‌های زنان که آليس به خوبی اين ديدگاه را نقد کرده و 2. نسبت به مهاجران که مهدی درباره‌اش نوشته. کامنت امير را برای آليس که خواندم، خوشحال شدم از اين‌که گويا پافشاری خاصی روی نگاه مردسالارانه وجود ندارد و او هم پذيرفته که اين‌طور نگاه کردن به ماجرا درست نيست. و همين‌طور کامنتش برای مهدی. خلاصه اين‌که خيلی خوب است وقتی داريم مطلبی را می‌نويسيم به تک‌تک جمله‌هايی که می‌نويسيم و اثری که می‌تواند به جا بگذارد فکر کنيم و البته که خيلی کارِ سختی است.
و کمی هم ديدِ مثبت: جادی از کارهايی نوشته که يک فيلترشده می‌تواند انجام دهد و دل‌گرمی‌ داده و ممنونم از او. نوشته: «… وقتی کسی فیلتر می‌شود، باید نشست و هم‌فکری کرد تا فیلتر به ضرر فیلترکننده تمام شود نه به ضرر فیلترشونده. من اعتقاد دارم پرستو حق دارد حرف بزند،‌ پس وقتی فیلتر می‌شود باید اعتراض کنم. فیلترکننده می‌خواهد پرستو حرف نزند و من می‌خواهم حرف بزند، پس من در راه حرف‌زدن‌اش تبليغ می‌کنم نه در راه مأیوس کردن‌اش…»
ادامه:
همين الان ديدم امير پُستی در توضيح نوشته.

توضيح

وقتی در وب‌گردی‌های شبانه به آدرس وب‌سايتی برمی‌خوری که به دلايلی به هيجانت می‌آورد، فکر خيلی چيزها را نمی‌کنی. فوری در وبلاگت لينک می‌دهی بدون اين‌که با کسی مشورت کنی. اين کار بعضی وقت‌ها عواقب دارد. مثل اين بار که آقای عبدی ناراحت شده. در واقع، پيش از آماده شدنِ وبلاگش، آدرسش لو رفته و کلی بازديدکننده آن طرف‌ها پيدا شده‌اند. حق دارد اما خُب خاصيت وب هم همين است. برای مدت طولانی، چيزی پنهان نمی‌ماند. به هر حال من به دوستانی که دارند برای آقای عبدی وبلاگ راه می‌اندازند دسترسی داشتم و بهتر می‌بود قبل از لينک دادن می‌پرسيدم. عجولی و هزار درد! و عذرخواهی.

متنِ مبتذلِ ديگری گذاشته‌ام اين پايين پيام جان و دارم جدی به حرف‌هايت و نقدت فکر می‌کنم دوستِ من. الان فقط می‌توانم بگويم وبلاگم عين زندگی‌ام است: بالا و پايين دارد. اين روزها، به گمانم، سرگردان است. گاهی هم پرشور است و خب طبيعی است که بيشترِ فعاليت‌های اجتماعی‌ام –که از نوشته‌ات حدس زدم می‌پسندی- را هم منعکس می‌کند. نبايد اين‌طور باشد؟ بايد سياستگذاری کنم برايش؟ بايد چارچوب بگذارم برايش؟ افق‌های انتظار –حدس می‌زنم- چندگانه‌ی مخاطبان را چه کنم؟ نظرسنجی کنم از خوانندگان «زن‌نوشت»؟ از دغدغه‌های ذهنی‌ام که عمومی و جدی و مهم نيست، کجا حرف بزنم؟
دارم فکر می‌کنم پيام جان و اميدوارم فکرم نتيجه‌ای هم داشته باشد دوستِ من.
درباره‌ی وبلاگ انگليسی هم برايت در ای‌ميل نوشتم: دارم زبان انگليسی تمرين می‌کنم و البته که هيچ بدم نمی‌آيد وقتی کسی درباره‌ی مفهومی در ايران در دريای اطلاعات، اينترنت، جستجو می‌کند سر از نوشته‌های يک شهروند عادی ايرانی دربياورد؛ يا دوستانی هرچند کم‌تعداد از فرهنگ‌ها و کشورهای ديگر پيدا کنم –که کرده‌ام. من هدف بزرگی را دنبال نمی‌کنم و همچنان فکر می‌کنم بايد وبلاگ را زندگی کرد، از پتانسيل‌های بی‌شمارش استفاده کرد و به قول دوست عزيزم شهودش کرد؛ آن هم به قول مهدی جامی شهودی اکتشافی.
ادامه:
راستی پيام، چرا همين پست آخرت با مرورگر «فايرفاکس» درست ديده نمی‌شود؟
مرتبط:
اندر احوالات آشفته نویسی – آزاده اکبری

خاتمی آن‌لاين

عصر پنج‌شنبه جشن چلچراغ است؛ جشن شب چله. سيدمحمد خاتمی هم مهمان اين جشن است. يک‌جورهايی قرار است خاتمی بعد ازاين جشن وبلاگ‌نويس شود. برويد اين‌جا و برای پست نوشته‌نشده‌‌ی وبلاگ او کامنت بگذاريد!