زنان را تاب نمی‌آورند

بدن‌ام یخ زده. دیگه تحملِ شنیدن این یکی رو نداشتم: ماهنامه‌ی زنان لغو مجوز شد. لغو شد؟
پی‌نوشت‌ها:
۱. فکر می‌کنم دوشنبه‌صبح‌ها برای بسیاری از روزنامه‌نگارانِ سال‌های اخیر خاطره‌انگیز بوده است: زمان‌هایی که هیأت نظارت بر مطبوعات جلسه تشکیل می‌دهد.
۲. تصویر تک‌تکِ زنانی‌ها (لازم است تأکید کنم شهلا شرکت پررنگ‌تر از همه؟) جلوی چشم‌ام است و حال‌ام گرفته است که کنارشان نیستم. یحتمل حالِ نازنین و رزا هم همین است.
۳. منتظرم که خبرگزاری‌های دیگر خبر فارس را تکذیب کنند. بعید است. می‌دانم. اما منتظرم.
۴. ماجرا این است که هنوز خبر (دستور؟) به مدیرمسئول مجله رسما ابلاغ نشده. این‌قدر هم به خودشان زحمت نمی‌دهند که خبرساز را مطلع کنند؟
۵. آسیه نوشته است «دختر سوم شهلا شرکت».
۶. حال‌ام هی دارد بدتر می‌شود. وب‌سایت میدان نوشته است که بر اساسِ قانون مطبوعات، هیأت نظارت بر مطبوعات حق لغو کردنِ مجوز را ندارد.
۷. این‌جا را دیده‌اید؟ وب‌سایت مجله‌ی زنان است. «امنیت روانی»، آن‌طور که هیأت نظارت بر مطبوعات اصطلاح کرده، به نظر شما با کدام مطلب سلب شده است؟
۸. اگر بعد از این اساسا بتوانم بخوابم، موضوعِ جدیدی برای نگرانی و خواب دیدن پیدا شده است.
۹. شهلا شرکت به خبرنگار رادیو زمانه گفته است: «ما در قانون جرمی با عنوان سیاه‌نمایی نداریم.»
۱۰. میم نون از «بلاهت بی‌پایان و لغو امتیاز زنان» نوشته است. و من یادم می‌افتد به همه‌ی ملاحظاتی که برای چاپ شدنِ گزارش‌هامان به کار می‌بستیم. جمعی.
مرتبط:
حذف “زنان” از عرصه عمومی – شادي صدر
پراکنده هایی غیر خشن – مريم ميرزا
تعطیلی زنان نمادی از پایان نوسازی – حامد قدوسي
تصميم ناگهاني – گفت و گو با وكيل زنان

جــُك به مثابه رسانه*؟

عنوانِ سخنرانيِ ديروزِ مركزِ مطالعات رسانه و فيلم، “جــُك، مخاطب، و رسانه‌هاي جديد در زيمبابوه” بود. خانمِ پژوهش‌گر سعي كرد تصويري از وضعيتِ رسانه‌ها در زيمبابوه به دست بدهد. گفت كه در زيمبابوه رسانه‌هاي شنيداري-ديداري كاملاً در اختيار و تحتِ فرمانِ دولت است. غير از آن فقط دو شبكه‌ي راديويي موجِ كوتاه يكي از لندن و يكي از آمريكا (voa) براي‌شان برنامه پخش مي‌كند. و از قضا برنامه‌هاي voa پرطرفدار است. گفت صداي مخالفانِ دولت به‌هيچ‌وجه از تلويزيون يا راديو پخش نمي‌شود. اگر حرفِ مهمي زده باشند، فقط روايت مي‌شود. يعني كه صداي مخالفان نبايد شنيده شود.
او گفت روزنامه‌ي مستقلِ خيلي معروفِ نسبتاً پرخواننده‌ي daily news فقط بين سال‌هاي 1999 و 2003 منتشر مي‌شده است و بعد از آن دولت تاب نياورده و جلوي انتشارش را گرفته است. و گفت در سال‌هاي اخير قانون‌هاي زيادي براي محدود كردنِ رسانه‌ها وضع شده است و روزنامه‌نگارانِ زيادي بازداشت شده‌اند و نيز از فعاليت خبرنگاران خارجي جلوگيري شده است. جنبشي به نام “تغييرِ دموكراتيك” در زيمبابوه فعال است كه البته دولت اعتقاد دارد فعالانِ اين جنبش “عروسك‌هاي خيمه‌شب‌بازيِ” انگلستان هستند.
خانم پژوهش‌گر گفت كه تقريباً آزادي بيان در زيمبابوه وجود ندارد. با اين حال استفاده از اينترنت فراگير شده است و اين روزها حدود يك ميليون نفر (از كشورِ 15 ميليون نفري) به اينترنت دسترسي دارند. اما فقط در شهرها (به‌خصوص در پايتخت، حراره) و آن هم در كافي‌نت‌ها. او گفت وسائل نقليه‌ي عمومي (اغلب نوعي مي‌ني‌بوس) و آرايشگاه‌ها محلِ بحث‌هاي سياسي است. همين‌طور مردم از ايستادن در صف‌هاي طولاني، كه به خاطر كم‌بود كالاهاي اساسي وجود دارد، براي رد و بدل كردنِ شايعه‌ها، جــُك‌هاي سياسي، و كلاً اطلاعات استفاده مي‌كنند. به اعتقادِ خانمِ پژوهش‌گر افراد در زيمبابوه از موبايل‌ها، اي‌ميل‌ها، و وب‌سايت‌هاشان براي تقسيم كردنِ شايعه‌ها و جــُك‌ها استفاده مي‌كنند و چند نمونه از وب‌سايت‌هايي را نشان‌مان داد كه جــُك‌ها را جمع‌آوري كرده است. و باز به اعتقادِ او رسانه‌هاي دولتي اعتبارشان را نزدِ مخاطبانِ محلي از دست داده‌اند.
جــُك در زيمبابوه از دريچه‌ي اين تحقيق راهي براي مقاومت است. براي اين‌كه افرادِ درمانده و نااميد از بهبودِ شرايط كمي بخندند و خوش باشند و فشارِ عصبي را بر خود كم كنند. و به همين دليل است شايد كه وقتي جــُك‌ها به گوشِ دولت مي‌رسند، واكنش‌زا نمي‌شوند؛ درست برعكسِ شايعه‌ها. و مثال‌اش اين‌كه هر از چندي شايعه مي‌شود كه رابرت موگابه بيمار است. در اولين فرصت ممكن بعد از پخش شدنِ اين شايعه تلويزيون دولتيِ زيمبابوه او را در شرايطِ فيزيكي كاملاً خوبي نشان مي‌دهد كه شايعه را به سرعت نقض كند.
سؤالي كه براي من پيش آمد مربوط مي‌شد به آن بخش از حرف‌هاي خانمِ پژوهش‌گر كه از كم شدنِ اعتبارِ رسانه‌هاي دولتيِ زيمبابوه خبر مي‌داد. آيا اين كم شدنِ اعتبار نزدِ قشرِ فرهيخته است يا همه‌ي مردم؟ و مثالِ واضح‌اش هم اين‌كه در ايران اين همه جــُك گفته مي‌شود و دهان به دهان مي‌چرخد. بينِ همه‌ي قشرها. در تاكسي، مترو، همه جا. اما در عينِ حال به نظر نمي‌رسد تلويزيون و راديوي دولتي مخاطب از دست داده باشند—دستِ كم به نظر نمي‌رسد به خاطرِ وجودِ جــُك مخاطبِ چنداني از دست داده باشد. اصلاً آيا جــُك مي‌تواند جاي رسانه را بگيرد و نقش آن را بازي كند؟
جواب شنيدم كه جــُك‌ها در زيمبابوه شايد جاي رسانه‌هاي ملي را نگرفته باشند اما به هر حال بخشي از كاركردِ رسانه‌ها را دارند. و توضيح‌هاي ديگري كه ربطِ چنداني به سؤالِ من نداشت. واقعاً مي‌شود به جــُك به مثابه رسانه نگاه كرد؟
*تقديم به مرضيه كه قرار بود براي صفحه‌هاي رسانه‌ي شرق ستونِ “موسيقي به مثابه رسانه” بنويسد!

Wendy Willems, SOAS: Jokes, audiences and new media in Zimbabwe.

پروپاگاندای مثبت؟

چهارشنبه گروهِ “مطالعاتِ رسانه و فيلم” دانشگاه‌مان، كه رشته‌ي ما زيرمجموعه‌اش است، اولين برنامه‌ي سخنراني سال تحصيلي جديد را برگزار كرد. عنوانِ سخنراني “پروپاگاندا براي آزادسازي” (ترجمه‌ي بهترش چه مي‌شود؟ liberation propaganda) بود و سخنران خانمِ لبنانيِ خبرنگاري كه در سال 1996 قتلِ‌عام در قانا (درست نوشته‌ام؟) را براي تلويزيون ملي لبنان پوشش خبري داده بود. خانمِ خبرنگار كه حالا دكترايش را از انگلستان گرفته است (و اين سخنراني در واقع بر مبناي پايان‌نامه‌اش بود)، سعي داشت به قولِ خودش “چهره‌ي مثبت پروپاگاندا” را نشان‌مان دهد. در واقع سؤالِ اصليِ او براي انجام دادنِ پژوهش اين بود: آيا كاري كه تلويزيون لبنان در كنارِ پوشش دادن خبرهاي مربوط به جنگ و كلاً اطلاع‌رساني، براي بسيجِ مردم (و تهييج‌شان) عليه اسرائيل (با “دشمن” خواندن‌اش) در لبنان انجام داده بود (در واقع نوعي كمپين رسانه‌اي)، پروپاگانداست؟ و اگر پروپاگانداست آيا منفي است يا مثبت؟ به عقيده‌ي او اين كار نوعي پروپاگانداي مثبت است كه به آزادسازي كشورش منتهي شده. كمي هم درباره‌ي عيني‌گرايي (كه از نكته‌هاي پايه‌اي روزنامه‌نگاري است) حرف زد و گفت كه به نظرش اين نوع پروپاگاندا به هيچ وجه عيني‌گرايي را مخدوش نمي‌كند. چون برخلاف پروپاگانداي منفي اساس‌اش بر دروغ‌گويي نيست.
سؤالي كه براي من پيش آمد اين بود كه محدوده‌ي خوب بودنِ پروپاگاندا تا كجا كشيده مي‌شود؟ آيا من اگر اكتيويست-روزنامه‌نگار هستم، كاري كه در كنارِ پوششِ اخبارِ حوزه‌ي اكتيويستيِ خودم مي‌كنم، و سعي در بسيج كردنِ آدم‌ها دارم، از نظر اخلاقِ خبرنگارانه درست است؟ پروپاگانداي مثبت است؟ جوابِ صريحي نداد. گفت كه مطالعه‌اش موردي بوده و قابلِ تعميم دادن به مسائلِ ديگر نيست و بايد آن چيزي كه مدَِ نظرِ من است جداگانه موردِ مطالعه قرار بگيرد. سؤال‌ها و ابهام‌ها زياد بود. تا وقتي كه استادهامان (آنابل سربرني و مارك هوبارت و دينا ماتار) شروع كردند به سؤال پرسيدن و روشِ پژوهش او را نقد كردند… مشخص شد كه مشكل از كجاست. يكي‌شان گفت كه (با توجه به تجربه‌اي كه بر مبنايش اين پايان‌نامه نوشته شده) بهتر مي‌بود توجهِ اصلي در پژوهش به “عيني‌گرايي” مي‌بود. اين‌كه در روزنامه‌نگاري جنگي چطور مي‌شود عيني‌گرا بود و چه مشكلاتي دارد و از اين قبيل. و ديگري روشِ پژوهش را نقد كرد. و ديگري گفت كه شايد بهتر مي‌بود پژوهشگر به جاي تأكيد بر پروپاگاندا، توجه را بر روزنامه‌نگاري اكتيويستي مي‌گذاشت.
كلاسِ خيلي خوبي بود براي ما كه تازه اولِ راه هستيم. در واقع بعد از اين سخنراني حال‌ام خيلي بهتر شد به نسبت دو روز قبل‌اش كه هي فكر مي‌كردم براي چه اينجا هستم و آيا كلاس‌هايي اين‌همه تئوريك به كارم مي‌آيد يا نه—و اين‌جور فكرهاي احمقانه.
پي‌نوشت: كلي وقت است كه وبلاگ‌ها را نخوانده‌ام. از خبرها هم فقط در حد عنوان و كليات مي‌دانم (اگر كه اصلاً بدانم!). و تا خوب جا بيفتم و در خانه اينترنت داشته باشم و كلاس رفتن و درس خواندن به زبان انگليسي اين‌قدر برايم سخت و وقت‌گير نباشد، همين وضع ادامه دارد، متأسفانه.
آه! يادم رفت به كساني كه در كامنت‌هاي پستِ قبل پرسيده بودند جواب بدهم: كارِ خاصَِ عجيبي براي آمدن به اين دانشگاه نكرده‌ام. پارسال فرمِ درخواستِ بورسِ چيونينگ را پــُر كردم، مراحلِ طولاني و سخت‌اش را گذراندم. هي اميدوار و نااميد شدم. تا اين‌كه قطعي شد. و اقدام كردم براي پذيرش گرفتن از دانشگاه‌هاي مختلف. چند جا قبول‌ام كردند كه از بين‌شان اين‌جا (سواز) را انتخاب كردم.

Zahera Harb, Cardiff University: Liberation Propaganda: Lebanese Media campaigns against Israeli occupation in south Lebanon.

باز: توقيف

هيأت نظارت بر مطبوعات روزنامه‌ی شرق را موقتاً توقيف کرد. علت؟ هه!
گفته‌اند شرق با خانمِ شاعری گفت‌وگو کرده است که مشکلِ اخلاقی دارد (چون در کنارِ کارِ شاعری و در نقشِ اجتماعیِ ديگری از حقوقِ هم‌جنس‌گراها دفاع کرده است). واقعاً که!
مرتبط:
خبر در فارس و ايسنا و نوروز و خبرنامه اميرکبير.
پی‌نوشت: به نظرم که اين توضيح روزنامه شرم‌آور بوده وقتی که همه می‌دانند به قولِ وکيل شرق “مصاحبه با فردی كه در آن مصاحبه فحشا و منكری هم نيامده” و “دستگاه قضايی متعرض فرد مصاحبه‌شونده نشده است”، نمی‌‌تواند علتِ توقيفِ روزنامه باشد.

دلتنگی

صفحه‌هامان را در شرق دوست داشتم. خيلی راضی‌ام و خوشحال. و خيلی خيلی ممنون‌ام از ليلا خدابخشی که پيشنهادِ کار و ايجادِ انگيزه و همه‌چيز از او بود. کارِ گروهی دل‌پذيری بود: ليلا، چنگيز محمودزاده، ساناز قاضی‌زاده، لی‌لی اسلامی (که کشفِ جديد است). در کنارِ مشاوره‌های ارزشمندِ علی‌اکبر قاضی‌زاده، حسين قاضيان، کامبيز نوروزی، هادی خانيکی، حسن نمک‌دوست، و ديگران. حيف که کوتاه بود. چند روز است که کارِ روزنامه را تعطيل کرده‌ام و به کارهای عقب‌مانده می‌رسم. و چه‌قدر هم حيف‌ام می‌آيد. به هر حال تجربه‌ی دوست‌داشتنیِ خوبی بود. (آرشيو گروهِ رسانه: يک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نـُه، دَه، يازده.)

طلاب: تهيه‌کنندگان جديد تلويزيون

سؤالی که ما را زيرِ آفتابِ داغِ تابستان به شهرِ کويری قم کشاند، اين بود: چرا دانشکده‌ای با موضوعِ رسانه مخصوصِ طلبه‌های حوزه‌های علميه وجود دارد؟ و فارغ التحصيلان اين دانشکده کجا می‌روند و چه می‌کنند؟
ساختمان چهارطبقه‌ای که مشترکاً به مرکز پژوهش‌های اسلامی صداوسيما و دانشکده‌ی صداوسيما اختصاص دارد، کاملاً مردانه است. دانشجويان همه طلبه‌هايی هستند که تا پايه‌ی «سطح» در حوزه درس خوانده‌اند، زير 30 سال سن دارند، و حالا برای گذراندن دوره‌ی کارشناسی‌ارشد به اين دانشکده آمده‌اند. هيچکدام از کارکنان دانشکده و مرکز پژوهش‌های اسلامی هم زن نيستند.
ادامه را در وب‌سايت شرق بخوانيد.

پوليتزر و رزمی و دقتی و جاشوا

کاری که همه‌ی هفته‌ی گذشته درگيرش بوديم (ليلا خدابخشی و من) و به‌شدت دوست‌اش دارم گفت‌وگو با جهانگير رزمی، تنها برنده‌ی ايرانی جايزه‌ی پوليتزر و حاشيه‌های ماجرای اين جايزه است. اين گفت‌وگو ديروز، دوشنبه، چاپ شده است اما وب‌سايت شرق مشکل فنی دارد و فعلاً نمی‌توانم لينک دهم. فرمت پی.دی.اف صفحه‌ها را البته می‌توانيد از وب‌سايت عکاسی بگيريد.
بسيار خوشحالم که در کنار گفت‌وگو (با همه‌ی وسواس‌هامان در نداشتن موردی برای سانسور) توانستيم يادداشت رضا دقتی را چاپ کنيم؛ کسی که گفته می‌شد در 27 سالِ گذشته همه‌ی اعتبارِ عکسِ پوليتزرگرفته را به نامِ خودش زده بوده است. به هر حال او برای اولين بار در يادداشتی اين موضوع را رسماً تکذيب کرده است. هرچند که به نظر من تکذيبيه‌ی او چندان قانع‌کننده نيست. به هر حال، قصدمان اين بود که وقتی در گفت‌وگومان چند بار عليه او حرف زده شده، دقتی هم فضايی برای طرحِ حرف‌هايش داشته باشد.
نکته‌ی ديگر همراهیِ جاشوا پراگر با ما بود. خبرنگاری که آن‌قدر پی ماجرای عکاس ناشناس را گرفت که به جهانگير رزمی رسيد. جاشوا برايمان همين ماجرا را نوشت. و خيلی هم خوب و روان نوشته است. وقتی ترجمه‌اش می‌کردم، برايم يک‌جور کلاس روان نوشتن هم بود.
مرتبط از پارسال:
آفرين به يک گزارش‌گر
پی‌نوشت: يادم رفت بگويم که از نيما دارابی و کمک‌هايش برای اين گفت‌وگو متشکرم.
باز پی‌نوشت: در وب‌سايت شرق بخوانيد.

ورود به خط مقدم جنگ رسانه‌ای

امروز پرس‌تی‌وی افتتاح می‌شود؛ اولين شبکه‌ی خبریِ ماهواره‌ایِ 24ساعته‌ی ايران به زبان انگليسی که البته مثلِ بقيه‌ی شبکه‌های تلويزيونی ايران دولتی است.
گفت‌وگويم را با محمد سرافراز، معاون برون‌مرزیِ صداوسيما، درباره‌ی افتتاح شبکه‌ی پرس تی‌وی می‌توانيد از وب‌سايت روزنامه‌ی شرق بخوانيد.
پرس تی‌وی شبکه‌ای ماهواره‌ای است. می‌خواهم نظر شما را درباره‌ی اينکه در ايران داشتن آنتن ماهواره آزاد نيست، بدانم؛ اينکه افراد ايرانی دسترسی ندارند به شبکه‌های خبری جاهای مختلف دنيا…
يعنی واقعاً فکر می‌کنيد اين‌جوری است؟ الان کسی نمی‌تواند شبکه‌های ماهواره‌ای را بگيرد؟
به هر حال آزاد نيست و اگر کسی بخواهد قانونی عمل کند نمی‌تواند به شبکه‌های خبری بين‌المللی دسترسی داشته باشد.
خب. بحث قوانين کشورها فرق می‌کند. البته پرس تی‌وی در وب‌سايت به شکل مستقيم دارد پخش می‌شود. منتها به هر حال هر کشوری قوانين خاص خودش را دارد. شايد از اين جهت امريکا خيلی‌ سختگيرانه‌تر از ما دارد عمل می‌کند. اجازه‌ی اينکه کسی بتواند ديش نصب کند، خيلی به‌سختی به او داده می‌شود. مراحل خيلی پيچيده‌ای دارد. فقط از طريق شبکه‌های کابلی اجازه می‌دهند مخاطبان برنامه‌های تلويزيونی را ببينند. ورود به شبکه‌های کابلی هم خيلی سخت است. چون ما تمام قوانين و مقررات‌شان را ديده‌ايم. برای اينکه شبکه‌ای بتواند خودش را در سيستم کابلی محلی يا منطقه‌ای قرار دهد، قوانين پيچيده‌ای وجود دارد.
يعنی شهروندان ايرانی نمی‌توانند شبکه‌ی شما را ببينند؟
اين قسمت مربوط به حوزه‌ی کاری ما نيست ولی امکانی که برای صداوسيما وجود دارد اين است که اگر سياست‌های سازمان بر اين قرار بگيرد، از طريق فرستنده‌های زمينی مثل بقيه‌ی شبکه‌ها، برای پرس تی‌وی هم پوشش ايجاد کند. هنوز چنين تصميم‌گيری‌ای نشده است. اما به‌طور معمول دسترسی به اين شبکه برای هتل‌ها يا مراکز عمومی امکان‌پذير است.
ادامه‌ی گفت‌وگو.
به دلايل زيادی اين گفت‌وگو برايم مهم است. هم به‌خاطرِ اين‌که يک هفته تلاش کردم که 20 دقيقه وقتِ مصاحبه بگيرم؛ هم به‌خاطرِ اين‌که سعی کرده‌ام منصفانه تنظيم‌اش کنم و از قضاوت‌های معمول (و منفی) نسبت به صداوسيما، آن هم پيش از به‌راه‌افتادنِ شبکه‌ی خبری، کمی فاصله بگيرم؛ و هم به‌خاطرِ تکنيکِ ارائه‌ی کار (گزارشی-مصاحبه‌ای تنظيم کردن). برای همين خيلی دوست دارم که بخوانيد و نظرهاتان را بگوييد.
از حاشيه‌هايی که نمی‌توانستم/ نخواستم در گزارشِ روزنامه بياورم، اين‌که: اين آقای عبوس در کلِّ 20 دقيقه، فقط يک بار لبخند زد. آن هم وقتی که داشت می‌گفت “استايلِ کار”شان در پرس‌تی‌وی متفاوت است: خانم‌های خبرنگارِ مسيحی پوششِ خاص دارند. هرچند حاضر نشد توضيح دهد چه پوششی دارند، اما به هر حال لبخندش جالب بود.
مرتبط:
رقابت های تلويزيونی و امپراتوری فراموش شده – حسين افخمی.

ساده نيست

عکسِ صورتِ خونينِ دختر روی صفحه‌ی نمايش کامپيوتر باز است و همکاران يکی‌يکی می‌آيند و آهی می‌کشند از سرِ تأسف که: چرا اين همه خشونت؟ يکی می‌گويد بايد نوشت. ديگری می‌گويد: زنگ بزنيم به فلان مسؤول که درگيری‌ها را تکذيب کرده است. سومی کلامش از همه مؤثرتر است: نمی‌توانيم چيزی بنويسيم بر اساس ابلاغيه‌ی جديد دبيرخانه‌ی شورای امنيت ملی. همه آهی می‌کشيم از سرِ تأسف که: نمی‌شود چيزی نوشت. لحنِ اين “نمی‌شود” خيلی دردناک است. لطفاً ساده نخوانيدش. مثلِ اين است که شما مسؤولِ سير کردنِ کودک‌تان باشيد و نتوانيد. ما، روزنامه‌نگاران، مسؤولِ انتقالِ اخبار هستيم و نمی‌توانيم. و فکر کنيد به آدمِ مسؤولی که تقريباً هيچ روزی نتواند مسؤوليت‌اش را انجام دهد.
باز خوب است که بيانيه‌ای صادر شده: «انجمن صنفی روزنامه‌‏نگاران ايران با اعتراض و انتقاد نسبت به نامه‌‏نگاری‌‏های محدودكننده، آمادگی خود را جهت برگزاری گفت‌‏وگوهای مشترک بين روزنامه‌‏نگاران و مسؤولان مربوطه به‌‏ويژه دبيرخانه‌ی شورای امنيت ملی اعلام می‌‏دارد و اميدوار است از اين طريق بتوان گامی مؤثر در قانونمند و نهادينه كردن آزادی بيان و مطبوعات در كشور برداشت و از كاربرد شيوه‌‏های آمرانه و غيرقانونی فاصله گرفت و فضای كار حرفه‌‏ای و مستقل را به روی مطبوعات و روزنامه‌‏نگاران باز كرد.»
نکته‌های خوبی دارد بيانيه. به شما و منِ روزنامه‌نگار يادآوری می‌کند بر اساسِ قانون مطبوعاتِ بدِ فعلی هم حق و حقوقی داريم که اين برخوردها دارند نقض‌شان می‌کنند.

آرزوی کوچک

همين الان بی‌بی‌سی ورلد دارد ميزگردی را پخش می‌کند با حضور اهالی رسانه و دانشگاه و مردمِ عادی و دانشجويان با موضوعِ فلسطين و اسرائيل. پرسش و پاسخ بسيار صريح و گرم و پر نکته‌ای است.
و من نمی‌توانم اين آرزوی کوچک را از سرم بيرون کنم: يک شبکه‌ی تلويزيونی خصوصی، پر از بحث‌های داغ. به نظرتان چرا برنامه‌ی 90 اين‌قدر مخاطبِ حسابی و عام و همه‌جوره دارد؟