سيزده دَدَر !

چمن دلکش، زمين خرم، هوا تر
نشستن پای گندمزار خوشتر.
اميد تازه را درياب درياب.
غمِ ديرينه را بگذار، بگذر.
( فريدون مشيری )
سيزده به در خوش بگذره !


اکنون رخت به سراچه‌یِ آسمانی ديگر خواهم کشيد.
آسمانِ آخرين
که ستاره‌یِ تنهایِ آن
تويی.
آسمانِ روشن
سرپوشِ بلورينِ باغی
که تو تنها گلِ آن، تنها زنبورِ آنی.
باغی که تو
تنها درختِ آنی
و بر آن درخت
گلی است يگانه
که تويی.
ای آسمان و درخت و باغِ من، گل و زنبور و کندویِ من!
با زمزمه‌یِ تو
اکنون رخت به گستره‌یِ خوابی خواهم کشيد
که تنها رويایِ آن
تويی.
( احمد شاملو )

گاهی خنده بيخ گلويم را می گيرد.
آخرش هيچ کس نفهميد ناخوشی من چيست.
همه گول خوردند !
( صادق هدايت )

دوستت دارم

اون شعر ديشب رو اشتباهی delete کردم. اول خواستم دوباره بذارمش، بعد ديدم کساني که نظر نوشته بودن، ممکنه بهشون بربخوره. چون ديگه نظرشون توو صفحه نميومد. خلاصه ببخشيد. به جاش يه شعر از فريدون مشيری بخونين:
به تو نزديکترم، می دانم.
يک دو روزی ديگر،
از همين شاخه لرزان حيات،
پرکشان سوی تو می آيم باز.
دوستت دارم،
بسيار،
هنوز…

تب و تابی است در موسيقی آب
کجا پنهان شده است اين روح بی تاب
فرازش: شوق هستی، شور پرواز
فرودش: غم
سکوتش: مرگ و مرداب !
( فريدون مشيری )

تمام مي شود
در چشم بر هم زدني
خوابي
که از سرت پريد
من بودم
پلک مي زني
نمي آيد
تا لااقل ادامه اش را ببيني
در چشم بر هم زدني تمام مي شود!
( مهرنوش قربانعلي )

نمی خواستم نام نادر را بدانم
نام شاهان را
محمد خواجه و تيمورلنگ
نام خفت دهندگان را نمی خواستم و خفت چشيدگان را
می خواستم نام تو را بدانم
و تنها نامی را که می خواستم
ندانستم.
( احمد شاملو )

شهلا می خواهی ترکم کنی؟
تو اين کار را نمی کنی
چون که من تنها می مانم.
اما اگر خواستی اين کار را بکنی
و در آغوش هر کسی که باشی
باش.
تو در آغوش هر کسی که باشی
در آغوش منی.
من يک تن نيستم.
من همه ی مردانم.
( اردشير رستمی )