1. شنبه، 8 مارس، روز

1. شنبه، 8 مارس، روز جهانی زن است. تو اين چند روز گروهها و سازمان های غيردولتی زنان در جاهای مختلف تو تهران برنامه گذاشتن. اينجا می تونين از برنامه هاشون باخبر بشين. راستی از شهرستانها خبری دارين؟
2. فردا صبح بلاگرهای خير مقيم تهران در فرهنگسرای شفق جمع می شن تا برای کمک به کودکان بی سرپرست، کاری انجام بدن. ( اطلاعات بيشتر ) مرسی آرش
3. اين چند روز کلی از دوستهام کنکور فوق ليسانس داشتن. خدا کنه همشون قبول بشن و يه عالمه پارتی دعوت بشم !
4. امروز صبح در محل انجمن صنفی روزنامه نگاران به بازداشت عليرضا اشراقی و منتقدان سينمايی و طولانی شدن مدت زندانی بودن اکبر گنجی اعتراض شد. يه تريبون آزاد بود که متاسفانه بيشتر از اينکه درباره همکاران زندانی صحبت بشه، حرف از بيمه و کم کاریهای هيات مديره انجمن و اينا شد… احمد زيدآبادی روو پيشنهاد ترتيب دادن يه تحصن برای اعتراض به برخورد بد با روزنامه نگارها تاکيد داشت. فرزانه روستايی خيلی قشنگ صحبت کرد. گفت پس ذهنمون می ترسيم که تحصن برگزار کنيم و تعداد کمی استقبال کنن. گفت نبايد اين موضوع ( کميت ) برامون مهم باشه. نفس اعتراض مهمه و … محسن کديور به عنوان يکی از اعضای انجمن دفاع از آزادی مطبوعات پيشنهاد داد انجمن صنفی بيانيه صادر کنه و در اون اعلام کنه که : تا پايان سال 81 هيچ روزنامه نگار زندانی نبايد در زندان باشد مگر به حکم قطعی دادگاه. عيسی سحرخيز با اينکه عضو انجمن صنفی نيست ( چون مدير مسؤول است ) پشت تريبون رفت و گفت که مديران مسؤول بايد با روزنامه نگارها همکاری داشته باشن. پيشنهاد داد که در اعتراض به زندانی بودن روزنامه نگارها در يه روز خاص خبرنگارها خبرشون رو تو صفحه کار نکنن و بعضی از قسمتهای صفحه سفيد چاپ بشه. البته تاکيد کرد هم خبرنگارها و هم مديران مسؤول بايد همه هزينه های چنين اعتراضی رو از قبل پيش بينی کنن. جلسه خوبی بود.
5. تولد شانی و صبا مبارک ! خوش گذشت !
6. امشب Y! messenger ادا درمياره !

الان هنوز جلسه شورايعالی حزب

الان هنوز جلسه شورايعالی حزب در طبقه سوم روزنامه همبستگی تموم نشده. به قول يکی از بچه ها سران ” چند دستگی ” جمع شده اند که برای حزب تعيين تکليف کنن. شايد امروز روز آخری بود که خبر رد کرديم. نمی دونم. به من که ربطی نداره اما دلم به حال روزنامه نگارها تو ايران حسابی سوخت. امنيت شغلی که هيچ، با يه پايين و بالا شدن حزب، اصلا شغلی برای آدم نمی مونه ! من تو روزنامه همبستگی تجربه خيلی خيلی خوبی داشتم. دوستان خيلی خيلی خوبی پيدا کردم که برای هميشه می تونم رو بودنشون حساب کنم. مخصوصا ساناز خوبم. با يه سری آدم حرفه ای ( واقعا حرفه ای ) از نزديک کار کردم و اين خيلی عاليه. اما اين اواخر واقعا خسته شدم. از اين جوی که معلوم نيست چی به چيه؛ از اين بی برنامگی يا چندبرنامگی؛ از توهينهای غيرمستقيم و مستقيم بعضی از آدمهای هيچ کاره ( ! ) روزنامه به خبرنگارها. مثلا يه خبر رو به سختی پيگيری می کرديم و وقتی به يه جايی می رسونديمش، کسی خارج از سلسله مراتب، اون خبر رو از صفحه در می آورد. به همين راحتی ! خلاصه که نمی دونم چي پيش مياد اما بوی تغييرات شغلی شديد تو دماغم پيچيده…

انتخابات خيلی ها رو تکون

انتخابات خيلی ها رو تکون داد. مردم باز اعتراض کردن. مطمئنا روشها عوض می شه. مطمئنا پيشرفت می کنيم. نمی دونم تحليل درستيه يا نه؛ اما اگه نبود شکست بعضيها در مجلس چهارم و پنجم، شايد خبری از جامعه مدنی و اصلاح طلبی و اين همه حرفهای مدرن هم نمی بود.

دريازده : « … در

دريازده : « … در ماشين را باز كردم كه سوار بشم وقتي به راننده نگاه كردم گفتم: ببخشيد اشتباه گرفتم.
راننده گفت: نه درست است بفرماييد.
نزديك يك سال است كه سازمان تاكسيراني مجوز تاسيس تاكسي سرويس مخصوص خانم ها را به اين موسسه اعطا كرده … »

در من هزار حرف نگفته

در من هزار حرف نگفته
هزار درد نهفته
هزاران هزار دريا هر لحظه در تپيدن و طغيانند.
در من هزار آهوی تشنه
در خشکسال دشت پريشانند.
در من پرندگان مهاجر
ترانه های سفر را
در باغهای سوخته می خوانند.

در خامشی حضورم، حرف مرا بفهم
يا برای عشق، زبانی پيدا کن
تا درد مشترک، زبان مشترکمان باشد.
حرف مرا بفهم و مرا بشنو
اين من نه، آن من ديگر،
آن کس که پنجره چشمهای من او را،
کهنه ترين قاب است.

( اردلان سرفراز – از کتاب از ريشه تا هميشه )

وقتی شنيدم قراره کنسرت UMC

وقتی شنيدم قراره کنسرت UMC ( مسابقه گروه های زيرزمينی راک ) برگزار بشه، خيلی خوشحال شدم. اينکه يه سری جوون هنرمند و خوشفکر فرصت ارائه هنرشون رو پيدا کنن، خوشحال کننده و اميدوارکننده است. اما وقتی شنيدم برگزاری کنسرت لغو شده، اصلا تعجب نکردم. اين کاملا طبيعيه که به شعور مردم و هنرمندان توهين بشه و همه سر کار بمونن ! کاپوچينوی اين هفته يه گزارش کامل از گردآوری، برگزاری کنسرت و لغو کنسرت گروههای زير زمينی راک داره.
عکسهای اين هفته تصويری از آسايشگاه کهريزک رو نشون می ده.
ستون موسيقی هم مطلبی درباره تنبورنواز معروف، مرحوم سيدخليل عالي‌نژاد، داره.
اين ستون هم که ديگه فوق العاده است ! ( کاريکاتورهای نيکان، مانا نيستانی، علی درخشی و حميدرضا نصيری از علی پروين! )

نزديک انتخابات شوراهاست و ما

نزديک انتخابات شوراهاست و ما کلی مهم شديم ! کسايی که اصولا ماها رو نمی بينن، اين روزا دارن هی بهمون توجه می کنن. نمونه بارزش همين مديرمسؤول روزنامه خودمون يا اون يکی آقا خوش تيپه که می گن دبير سرويس سياسی روزنامه است. از چند روز پيش که تبليغات شروع شد، تعداد آدمهايی که با لبخند بهمون سلام می کردن هی زياد و زيادتر شد. آخه هميشه دم انتخابات که می شه، کانديداها به اون دسته از آدمهايی که در مواقع عادی ديده نمی شن يا کمتر ديده می شن، توجه بيشتری نشون می دن تا رای اونها رو جمع کنن. معمولا زنان و جوانان سوژه های دائمی اين پروژه ها هستن و به دليل فشارهاي مضاعفی که هميشه دارن تحمل می کنن، تاثيرپذيرتر هستن. من و امثال من هم که خوشبختانه يا بدبختانه فصل مشترک اين هر دو گروه هستيم. خلاصه دلتون بسوزه که الان دارم از توجه های فراوونی که بهم می شه، غش می کنم !
اگه دوست دارين درباره انتخابات شوراها و گروه های مختلف نامزدها اطلاعات شسته – رفته ای داشته باشين، به اين وبلاگ سر بزنين.