وقتی سرم شلوغ می شه،

وقتی سرم شلوغ می شه، اولين کاری که به ذهنم می رسه، حذف برنامه های شخصیمه و اين خيلی بده !!! من کارم رو قبل از قبولی در دانشگاه شروع کردم. يعنی درست بلافاصله بعد از کنکور. در نتيجه وقتی کلاسهام شروع شد، از همون روز اول فهميدم نمی شه هم درس خوند، هم کار کرد و هم برنامه های قبل رو ادامه داد. اون زمان به شدت جدی و به طور ( حالا نگم حرفه ای ) نيمه حرفه ای بسکتبال بازی می کردم: دو روز در هفته تمرين تيمی و يه روز هم تمرين بدنسازی. اما اين وضعيت رو فقط تا ترم سوم دانشگاه تحمل کردم و بعد … کاملا واضح و مبرهنه که ورزش از برنامه من حذف شد! ( با اينکه عاشق بسکتبال بودم…) اما از اونجايی که بنده يه بيماری خاصی دارم ( که هنوز ناشناخته است ) نتونستم تو وقتهايی که حالا آزاد شده بود تفريح کنم. پس رفتم کلاس زبان اسمم رو نوشتم که فرانسه بخونم. باز سرم شلوغ شد. اما ترم 6 جا زدم. با اينکه فرانسه رو خيلی دوست داشتم اما باز چون شخصی ترين کار، همون بود، حذف شد! الان دوباره سرم شلوغ شده. اما نمی تونم هيچ کاريم رو حذف کنم. شخصی ترينش وبلاگ نوشتن به نظر می رسه که در عمق اگه بهش نگاه کنين اصلا شخصی نيست. ( برای من که اين جوره ) در حال حاضر هيچ کار شخصی ندارم که بخوام حذفش کنم. فقط منتظرم درسم تموم بشه، ببينم آدم می شم که يه وقتی رو برای تفريح کنار بذارم يا نه ! ( البته.. البته.. تابستونی که گذشت به نسبت خيلی تفريح کردم و شد برگ زرينی در صفحات زندگی من ! ) خلاصه که اينجورياست !!
امروز تيترمصاحبه من با مسئول مرکز پيشگيری از سوء مصرف مواد مخدر سازمان آموزش و پرورش شهر تهران رفت صفحه اول روزنامه همبستگی. خيلی خوشحال شدم. چون از اين گفتگو خوشم اومده بود. تيترش اين بود: فقط هفت دانش آموز معتاد داريم!
اگه راهی به نظرتون می رسه که به تفريح ( در حد خيلی کم هم قبول دارم ! ) برسم، تو رو خدا دريغ نکنين. ممنون.