چرا در انتخابات رياست جمهوری شركت می‌كنم – 3

هر طور كه نگاه می‌كنم می‌بينم كه در وضعيتِ فعلیِ كشورم در گروه “به‌حاشيه‌رانده‌شده‌ها” جا می‌گيرم: به دليلِ زن بودن‌ام، آزادی‌خواه بودن‌ام، و غيره. (اميدی هم ندارم كه به سرعت وضع عوض شود.) در انتخابات رأی خواهم داد كه (دست‌كم) حق حاشيه‌نشينی‌ام به رسميت شناخته شود: تا حدی بتوانم صدايم را بلند كنم (مثلاً هم‌فكرانم نشريه‌ای داشته باشند.) و فعاليت كنم. (درِ سازمان غيردولتی‌مان را پلمب نكنند.) خلاصه: در عرصه‌ی عمومی سهم داشته باشم و مدام سركوب نشوم.

چرا در انتخابات رياست جمهوری شركت می‌كنم – 2

در كشوری كه حكومتش ايدئولوژيك است، يكی از وظايفِ دولت “تربيت” جامعه است و هدايتِ مردم به سوی رستگاری. با دانستنِ اين موضوع (هرقدر كه مخالف يا موافق با ايدئولوژيك بودنِ حكومت باشم)، ترجيح می‌دهم دولتی روی كار باشد كه جهتِ رستگار كردن‌اش از مسيرِ زندگیِ من كم‌تر دور باشد. مثلاً اگر من با حجابِ اجباری مشكل دارم، طرحِ گشتِ ارشاد راه نيندازد. و غيره. باز: “بد” بهتر از “بدتر” است.

چرا در انتخابات رياست جمهوری شركت می‌كنم – 1

از هر طرف كه بروی گوشه‌ای از تن‌ات به دولت گير می‌كند. می‌خواهی درس بخوانی، بهترين دانشگاه‌ها دولتی‌اند. می‌خواهی كار كنی، فعال‌ترين و پاياترين كارفرماها دولتی يا نيمه‌دولتی‌اند. و غيره.
اين وضعيت، خوب يا بد، نشان‌دهنده‌ی بزرگ بودنِ دايره‌ی اختياراتِ دولت است و مهم است چه كسی رئيسِ اين دولتِ گل‌وگشاد باشد. بله، به نظرم هم‌چونان “بد” بهتر از “بدتر” است.
(سعی می‌كنم بقيه‌ی دليل‌ها را هم همين‌قدر كوتاه بنويسم به مرور.)

پروپاگاندای اسرائیل

لیلا الحداد، روزنامه‌نگار و نویسنده‌ی وبلاگ مادری از غزه، امروز چیزی نوشته است که برق از سرم پراند. چند روز است که تلفن‌هایی به خانه‌های مردم در غزه می‌شود (شب و روز) با این مضمون: «هشدار به ساکنین غزه! حماس از شما به عنوانِ سپرِ انسانی استفاده می‌کند. به حرف‌شان گوش ندهید. نیروهای حماس شما را ترک کرده‌اند و در پناهگاه‌هاشان مخفی شده‌اند. تسلیم شوید.» خودتان بخوانید.
و بخوانید از حسین قاضیان درباره‌ی سکوتِ غمناکِ ما. «… پیداست که وقتی دولت جلوی سخنِ مخالفانش را می‌گیرد، موافقان معتبرش را هم خلع سلاح می‌کند. این موضوعی است که متأسفانه اغلب دولت‌‌های غیردموکراتیک رمز و راز آن را درنمی‌یابند…»

حسین در بازداشت؟

روایت‌ها درباره‌ی وضعیتِ حسین درخشان مختلف است و هیچ‌کدام هم دقیق و موثق نیست. گویا خانواده‌اش میلی ندارند به کسی خبری دهند. شایعه‌ها هم فراوان‌اند. به هر حال امیدوارم بازداشت نشده باشد.
پی‌نوشت- بارها ثابت شده است که خبررسانی درباره‌ی وضعیتِ بازداشت‌شده‌ها اوضاعِ آن‌ها و پرونده‌شان را بدتر نخواهد کرد، اگر که بهتر نکند.

استیضاحِ کردان

دارم رادیو مجلس گوش می‌دم.
۱۱:۱۵
کردان داره می‌گه که حکومت اسلامی در سی سال گذشته مظلو‌م‌کشی زیاد داشته. داره خودش رو مقایسه می‌کنه با بهشتی. و می‌گه علی کردان فقط خوب می‌فهمه که اون زمان بهشتی چی کشیده.
۱۱:۲۰
کردان داره از رادیوفردا و روزآن‌لاین و بقیه‌ی رسانه‌ها کد میاره. می‌گه می‌خواد پاسخِ جشنی رو بده که رسانه‌های بیگانگان برپا کرده‌ان.
تذکر رجایی: ماده ۱۰۹-ناطق نباید از موضوع مورد بحث خارج شود. بحث استیضاح درباره‌ی مدرک ایشونه. بحث مدرک رو روشن کنن.
لاریجانی: مقدمه رو کوتاه کنین، آقای کردان.
۱۱:۲۵
کردان داره می‌گه مخالفان داخلی تخریب و مخدوشش کرده‌ان. می‌گه توقع بی‌مهری رو از برادرهای مسلمانش نداشته. می‌گه اتهام دروغ و جعل و سوءاستفاده رو بهش دادن و آبروش رو برده‌ان و «روی مینِ سیاسی» رفته.
۱۱:۳۰
هم‌چونان شر و ور. هنوز شروع نکرده راجع به مدرک حرف بزنه.
۱۱:۳۵
می‌گه می‌خوان مکانیزه کنن سازمان‌های مردم‌نهاد (غیردولتی) رو.
تذکر اکرمی: استیضاح درباره‌ی سه موضوع مشخص است. باید درباره‌ی آن حرف بزنین.
۱۱:۴۰
کردان می‌گه باید آمریکا محاکمه بشه.
و می‌گه داره بسترهای لازم انتخابات سالم رو فراهم می‌کنه. به‌به.
۱۱:۴۵
همهمه سرِ این‌که جلسه ادامه پیدا کنه یا نماز و نهار.
از بحث جا موندم. تلفن.
۱۱:۵۰
بالاخره بحث مدرک رو پیش کشید. داره نامه‌ی خودش به احمدی‌نژاد رو می‌خونه. می‌گه می‌خواد «رفع اتهام جعل» می‌کنه از خودش.
۱۱:۵۵
(یعنی چی که می‌گه از درست بودن مدرک مطمئن شدم؟ آقا خریدی یا نه؟ حالا این‌که فروشنده امضاء رو اشتباهی جعل کرده که مشکل رو حل نمی‌کنه. دهه!)
داره همون چیزایی رو که می‌دونیم دوباره توضیح می‌ده. و اعتراض می‌کنه که چرا ملت بهش گفته‌ان جاعل!
(به آکسفورد هم می‌گه: اَکسفورد.)
۱۲
کردان: این‌جانب در طول دوره‌ی خدمت صداوسیما هیچ وجهی بابت مدرک افتخاری دکترا نگرفته‌ام. چهارشنبه‌ی گذشته رازینی آمد دفتر کارم و معاون مالی و اداری صداوسیما زنگ زدن دفتر من. و گفت که هیچ دریافتی نداشته‌ای از این بابت… دکترای افتخاری به هیچ تشریفاتی لازم نداره.
۱۲:۰۵
کردان: در وزارت نفت یک ریال حقوق نگرفته‌ام. و وقتی هم رفتم به وزارت کار حقوق‌ام ۱۰۰ هزار تومان کاهش پیدا کرد… امروز هم اگر مرا دعوت کنند برای تدریس در دانشگاهی اگر لیاقت داشته باشم و از عهده‌ی کار برآیم و صلاحیت علمی‌ام تأیید شود، همین الان هم قبول می‌کنم. (رو رو برم!) مقاله‌های علمی برای کنفرانس‌ها فرستاده‌ام. هم در داخل و خارج از کشور پذیرفته شده و ارائه کرده‌ام مقاله‌هایم را.
۱۲:۱۰
کردان: ماجرای شرم‌آور روز چهارشنبه. استیضاح من دست‌آویز شده برای آبرو بردن از دولت. دولتی که مقام عظمای ولایت ۲۴ ویژگی الهی و انقلابی منحصر به فرد برای آن دانسته…
چک‌های ۵میلیونی برای مخدوش کردن دولت بوده است. (شعروار ولی چندشناک یه چیزایی گفت که معنیش این بود که دشمنان دولت خواستن آبرومون رو ببرن.)
(صداش هم لطیف شده.) تجربه‌ی علی کردان نشان می‌دهد که شیفتگان خدمت و نه تشنگان قدرت باید تنها و تنها به خدای خود توسل جویند.
۱۲:۱۵
کردان داره از همسر و بچه‌هاش معذرت می‌خواد. یه کم رمانس شده ماجرا. صداش هم گرفته یه کم. تو مایه‌های مداحی.. حیف تصویر ندارم. می‌گه ماجرا جنگ روانی استکباررر (با تأکید فراوان روی ر) بوده.
۱۲:۲۰
چرا کردان استعفا نداد؟
من در هیچ جایی نگفتم که استعفای من به مصلحت نظام نیست. گفتم به مصلحت من نیست. و اختلاف نظر داریم. بعضی موافقن که استعفا به نفع نظام است اما من چنین اعتقادی ندارم. این معنی‌اش فرق می‌کند. (چه فرقی می‌کند؟)
۱۲:۲۵
اوه اوه: استخاره کرده و دراومده که نباید استعفا بده. می‌گه به حجت شرعی نرسیده. با خدای خودش هم خلوت کرده و به این جمع‌بندی نرسیده…
۱۲:۳۰
کردان: مجلس هر تصمیمی بگیرد. چه وزارت کشور چه جاروکشی در یکی از اداره‌های دولت که مصلحت نظام در آن باشد. (داره شعر می‌خونه.) تموم شد حرف‌های کردان.
حیف که باید برم از خونه بیرون. نمی‌رسم دیگه بنویسم ماجراها رو. حال می‌کنم کوتااااه نمیاد از این همه دروغ و گند..

حسن حبیبی

دست‌کم پنج سال است که این آرزو را دارم که البته هیچ تلاشی هم برای برآورده کردن‌اش نکرده‌ام: دل‌ام می‌خواهد با حسن حبیبی گفت‌وگوی مفصلی بکنم. خودِ اصلِ تاریخِ شفاهی است. کاش کسی این کار را کرده باشد یا بکند لطفاً. این روزها که بیماری‌اش جدی است، می‌ترسم موضوع‌هایی بی‌سند بمانند.
بی‌ربط:
جز اعلامِ نگرانی برای عشا، کارِ دیگری می‌شود کرد؟

سريالِ دوقسمتیِ نرم و مخملين

من نفهميدم که هاله اسفندياری آمده بوده برای براندازی و وزارت اطلاعات جلوگيری کرده از کارش يا محمد خاتمی و دولت‌اش با کمکِ کيان تاج‌بخش در کارِ براندازی بوده‌اند از راهِ چاپ کتاب و توزيعِ مجله يا رامين جهانبگلو با سخنرانی‌هايش در کنفرانس‌های علمی ريشه‌های جمهوری اسلامی را زده است؟
چيزهايی که پخش شد چه ربطِ مشخصی به ايران داشت؟ يک دقيقه مستند هم از حضور و تلاشِ اين آدم‌هايی که به جرمِ جاسوسی بازداشت شده‌اند در “پروژه‌ی براندازی” نديديم. خيلی هم هر دو قسمت را با دقت ديدم…
پی نوشت: قسمت اول و قسمت دوم.

پيشنهادِ اکيدم اين است که اين نوشته‌ی مهراد را در بخشِ “کامنت ايز فری” وب سايتِ گاردين از دست ندهيد. بسيار از خواندنش لذت بردم.
پی‌نوشت: می‌بخشيد اگر نامه‌ها را با تأخير جواب می دهم.