سرگيجه‌ی ديپلماسیِ ايرانی

از نوشته‌ی رضا نصری:
پیش‌بینی این‌که سرنوشت روابط آمریکا و ایران چگونه رقم خواهد خورد، کماکان کار مشکلی است. با وجود سبک و سنگین کردن تمام شرایط ذکر شده، باز هم برای بسیاری از کارشناسان دشوار است که بگویند کدام کفه‌ی ترازو سنگین‌تر است. قطعاً کسانی که در ایران در موضع تصمیم گیری در حوزه‌ی سیاست خارجی قرار دارند نیز با همین ابهام و دوگانگی در تحلیل رو به رو هستند. با این تفاوت که آنها مجال اشتباه ندارند و خطایشان می‌تواند ایران را با خطرهای جدی مواجه سازد. در واقع، این پرسش که آیا آمریکا قادر است در شرایط فعلی به ایران حمله کند یا نه، پرسشی است که جواب ندارد. امَا راه حل دارد.
راه‌حل‌اش هم برای قریب به اتفاق کاردانان مسلم است و بارها توسط مراجع مختلف تکرار شده: تحلیل نهایی از قابلیت حمله‌ی آمریکا به ایران هر چه باشد، در شرایط کنونی و با توجه به ظرفیت‌های فعلی کشور، تنها راه حل، احتیاط پیشه کردن و پیش‌گیری است. و تنها راه پیش‌گیری نیز—ولو اینکه روی‌کردی موقت باشد—حل و فصل هر چه سریع‌تر معضل پرونده‌ی هسته‌ای است، قبل از اینکه ضرب‌الاجل ۶۰ روزه‌‌اش در شورای امنیت به پایان برسد. پرونده‌‌ای که در هر صورت،‌ قوی‌ترین برگ آمریکا برای توجیه حمله‌اش به ایران خواهد بود.

انتخاباتِ شوراها

مدتی است خانه‌نشينیِ نيمه‌اجباری من را نشانده در موضعِ آدمی که خودخواه است و همه‌چيز را برای خودش و راحتی و لذت‌بردن‌اش می‌خواهد. از اين موضع، حتماً در انتخابات شوراها شرکت می‌کنم. کمی توضيح بدهم؟ شغلِ من کاملاً وابسته است به شرايط سياسی و اجتماعی جامعه. خيلی سريع بيکار می‌شوم، سريع ممکن است پرکار شوم. و علاقه‌مندی‌هايم در حوزه‌های فرهنگی و هنری است: اساساً بايد چيزی در اين حوزه‌ها توليد شود که بتوانم از زندگی‌ام لذت ببرم (و در اين چند سال چقدر از سرمايه‌گذاری در مسائل هنری و فرهنگی کم شده و به مسائل مذهبیِ صرفِ بدونِ هنر پرداخته شده؟) و سياست‌های اداره‌ی يک شهر از ديدِ گروه‌های مختلف در اين زمينه‌ها می‌تواند که از زمين تا آسمان متفاوت باشد. و اساساً زيبايی از ديدِ من چيزی متفاوت با وضعيتِ زيباسازیِ فعلیِ شهر تهران تعريف می‌شود. و نکته‌ی ديگر اين‌که دوست دارم با کسانی که در جايگاه مديريت شهری می‌نشينند بتوانم ارتباط بگيرم، گفت‌وگو کنم و حرف همديگر را بفهميم. چيزی که مدتی است گم کرده‌ام. چيزهای ديگری هم هست که مرا وادار می‌کند به رأی دادن در انتخابات. دوست ندارم تبليغ کنم. اصلاً الان روحيه‌اش را هم ندارم. خواستم که فقط بگويم.
مرتبط:
درباره ی نظرسنجی ها و کلی لينکِ ديگر

برای فهميدن اين موضوع که انتشار اسناد چقدر می‌تواند در عميق شدن، فکر کردن و برداشت‌های تازه مؤثر باشد، کافی است نگاهی بيندازيم به چند تا از نوشته‌های آن‌لاين درباره‌ی نامه‌ی امام. و اين‌که چقدر آدم حرص می‌خورد که نمی‌شود چنين بحث‌هايی را در تلويزيون ديد.
احمد زيدآبادی: «آقای رفسنجانی با ارائه‌ی تصويری از جنگ هشت ساله و ضرورت پايان آن، به نحوی تلويحی نسبت به عواقب درگير شدن با نظام جهانی هشدار می‌دهد، حال آن‌که آقای رضايی با تاکيد بر آنکه نتيجه جنگ هشت‌ساله حاصل کار فرماندهان سياسی بود و نه فرماندهان نظامی، در صدد القای اين سخن است که اينک نيز ايران می‌تواند با پافشاری بر ادامه غنی‌سازی اورانيوم، در چالش با نظام بين‌‌المللی پيروز شود.»
عباس عبدی: «انتشار نامه مرحوم امام نشان داد كه نگاه ما به اطلاعات و اسناد مختلف نگاهی شخصی و غيرعلمی است و آنها را بيشتر ملك طلق خود می‌‌دانيم، در حالي كه اسناد و اطلاعات مثل نان نيست كه يك نفر آن را مصرف كند و تمام شود، ماهيت اسناد و اطلاعات به گونه‌ای است كه انتشار آنها در هر سطحی موجب افزايش آگاهی و دانش و تحليل و پژوهش می‌‌شود و همه اعم از ايرانی و غيرايرانی بايد از آن سود بجويند و اين به نفع همه است و چنين نيست كه با انحصاری كردن اسناد نزد خود يا نزد ايرانيان، بتوانيم خود يا مردم خود را برتر از ديگران بنشانيم.»
آينده‌ی آبی: «جنگ را مردم به پايان رساندند نه نظاميان و سياستمداران. اگر مردم هم‌چون سال‌های اول پا به ميدان بودند چه‌بسا آقايان بر طبل جنگ می‌‌كوفتند. ولی كاهش جدی نيروهای داوطلب در كنار ديگر عوامل، جمع‌بندی پايان جنگ را پيش رو می‌نهاد. اما به نظرم حتی از اين تاريخ متأخر نيز درس گرفته نشده است و حاكمان ما هم‌چنان از آن‌چه كه در جامعه و لايه‌های گوناگون اجتماعی می‌‌گذرد عقب هستند و هنگامه‌ای به خود خواهند آمد كه هزينه‌ای گزاف بپردازند.»
ايران فردا: «به نظر می‌رسد با انتشار این نامه و بند مربوط به ساخت سلاح هسته‌ای در آن، دردسرهای تازه‌ای برای ایران در راه باشد. آن هم در شرایطی که مذاکرات این کشور با گروه 1+5 به مراحل حساس خود رسیده و رو شدن برگ تازه‌ای علیه آن می‌تواند فشارها را به‌ویژه از سوی آمریکا علیه کشورهای میانه‌روِ طرفدارِ مذاکره با ایران افزایش دهد تا آن‌ها نیز به این دیدگاه بپیوندند که باید علیه تهران اقدامات شدیدتری نظیر تحریم اقتصادی و حتی در مراحل بعدی تهاجم نظامی را در دستور کار قرار داد.»
الپر: «هاشمی خواسته يا ناخواسته كاری را كرد كه بايد سال‌ها پيش اتفاق می‌افتاد. حالا هر كسی با خود صداقت داشته باشد و جرأت بازفهميدن حقيقت را به خودش بدهد، فهميده است كه آن هشت سال جنگ، جنگ بود، فقط جنگ بود، و دفاع مقدس نبود. و فهميده است كه هيچ جنگی، هيچ جنگی، هيچ جنگی مقدس نيست.»
و سرنخ بقيه‌ی نوشته‌ها.

نه خوابگرد عزيز، خواندنِ اين نامه برای منِ جوانِ جنگ‌نرفته و آسيبِ‌جدی‌نديده هم دردناک است. اين نامه‌ی تلخ، تلخی‌اش کهنه نشده و نمی‌شود که شکست، فهميدنِ تصويرهای ذهنی اشتباه است و ذهنيت مردمِ درگير جنگ چه بود؟ و تصويری که بعد از جنگ برايمان از اين اتفاقِ طولانیِ هشت‌ساله ساخته‌اند پيروزی نبود؟ و اشتباه نبود؟ تلخ است.
و بله آقای سيدآبادی عزيز، «ما نیازمند بیش‌تر دانستن درباره جنگیم و انتشار اطلاعات آن حق مردم است، تا بدانند چه گذشته است و تا بدانند که امروزِ ما از چه دیروزهایی شکل گرفته است.»
و نه آقای هاشمی‌رفسنجانی، بدترين روزهای جنگ برای همه آن‌طور نيست که برای شماست –و آيا با همين نگاهِ قدرت در سياست نامه را منتشر کرده‌ايد؟ «همان چند ماه اول جنگ كه بنی‌‌صدر فرمانده جنگ بود، خيلی سخت بود.»
چه شده که اين نامه منتشر شده؟ اين گفت‌وگو و صحبت از گوشه‌ای از ضعف‌های ايران در جنگ هشت‌ساله و بعد حرف‌های محسن رضايی و نقدِ نگاهِ هاشمی‌رفسنجانی (از اين سؤال به بعد را نگاه کنيد: پس شما مدعی هستيد با وجود اينكه شعار «جنگ، جنگ تا سقوط صدام» داده می‌‌شد، ولی عملاً راهی غير از اين طی می‌شد؟) و بعد سندی که رو شده است. و انتظارِ رو شدنِ بقيه‌ی اسناد و اطلاعات تا کی؟
مرتبط:
بی‌اخلاقی در تاريخ جنگ
ناگفته‌های جنگ از زبان امام

يک ماه تا تحريم؟

ايسنا: «شورای امنيت سازمان ملل با تصويب قطع‌نامه‌ای عليه ايران خواستار توقف غنی‌‌سازی اورانيوم تا 31 اگوست (9 شهريور) شد و تهديد كرد در غير اين صورت با تحريم‌های احتمالی روبه‌رو خواهد شد.»

هجدهم ماه تير

امتحان روان‌شناسی داشتيم. (نوشين بايد يادش باشد: پدال! و اين حرف‌ها) همان صبح شومی که ديشبش به خوابگاه دانشجويان حمله شده بود. هر چه کرديم، امتحان کنسل نشد و بعد از امتحان… بازوبند مشکی چنگيز را خوب يادم هست و خشمِ نگاه خيلی از بچه‌ها. عجيب‌ترين روزهای زندگی‌ام بود. ترس از جو پليسی؛ کنجکاوی؛ حس روزنامه‌نگاری؛ جوزدگی سياسی و… هجدهم تير 78 و همه‌ی حوادث بعدی‌اش، برایم جدی‌ترين کلاس روزنامه‌نگاری هم بود. پروين –با بزرگ‌واری و دست‌ودل‌بازی- دستم را می‌گرفت و همه‌جا می‌بُرد. برای دخترِ 19 ساله، دانشجوی رشته‌ی خبرنگاری و ديوانه‌ی روزنامه‌نگاری، چه فرصتی بهتر از اين؟ نوارهای مصاحبه‌ها را برايش پياده می‌کردم و آرشيو روزنامه‌ها و پی‌گيری حوادث… با همه‌ی حواسم درک کردم که چطور بايد گزارش‌گر بود؛ چه را بايد ديد؛ چه را بايد شنيد و شنيده‌ها و گفته‌ها را چطور بايد منعکس کرد و هميشه پروينِ گزارش‌گر را تحسين کرده‌ام –با همه‌ی وسواس‌ها و ريزبينی‌هايش.
دوست دارم يک‌ريز از خاطرات آن روزها بنويسم و بنويسم و اصلاً دلم نمی‌خواهد روزی، يکی از نسلِ بعد رو کند به من -و امثالِ من- که چرا مکتوب نکردی شخصی‌ترين نگاه‌هايت را به اتفاق‌ها. همه‌ی اين‌ها بايد ثبت شود: جايی، گوشه‌ای. کاری که نسل قبل‌مان با انقلاب و جنگ نکرد. حالا گيرم در وبلاگ نشود، هميشه می‌شود به کاغذ پناه برد؛ هميشه.
مرتبط:
اسمِ روزنامه، سلام بود

هفت سال پيش،…
اين را فراموش كن كه فراموشت كنيم!
آينه

ادامه:
يادم رفت بگويم که ويژه‌نامه‌ی سال گذشته‌ی ماهنامه‌ی چشم‌انداز ايران بسيار بسيار کار خوبی بود برای جمع‌آوریِ اسناد مربوط به هجدهم تير 1378. به نظرم داشتنش برای هر کتابخانه‌ای لازم است.

جمعی از دانشجويان دانشگاه‌های تهران وبلاگی برای آزادی رامين جهان‌بگلو درست‌ و درواقع برای آزادی او چاره‌جويی کرده‌اند. نمی‌توانم برايشان کامنت بگذارم، اين‌جا می‌نويسم: به نظرم برای اولين قدم بهتر است خانواده‌اش –از همه مهم‌تر همسرش- توجيه شوند که کار رسانه‌ای روی اين بازداشت‌ها هميشه تأثير مثبت داشته. بزرگ‌ترين مشکل در حال حاضر اين است که کسی خبر موثق و دقيقی از او ندارد و خانواده‌اش هم هيچ صحبتی نمی‌کنند.
ادامه:
اعتماد ملی: رامين جهان‌بگلو با حکم قضايی در اوين
خبر ايسنا
نشانی وبلاگ عوض شده. برويد اين جا.

فاتح شديم!

احمد زيدآبادی:
«با اين حساب، دولتمردان محترم يا بايد به ادامه توليد جزئی سوخت هسته‌ای ادامه دهند و آن را در جاهای امن و پنهان انبار كنند تا شايد روزی به كار آيد و يا آن را به بهايی نازل به ينگه دنيا صادر كنند تا مورد مصرف استكبار جهانی قرار گيرد و يا آنكه با اعلام دستيابی به اين اكسير زندگی‌‌ساز، تاسيسات اصفهان و نطنز را تعطيل كنند تا راه مذاكره با اروپا گشوده شود.
به گمان من، آنها قصد دارند همين كار سوم را بكنند. اصولا من از رفتار مقام‌های ايرانی در گذشته چنين دريافت كرده‌ام كه وقتی بر روی موضوعی جنجال و هياهوی بسيار می‌‌كنند قصدشان انجام كاری در جهت عكس است.»
متن کامل

«قدم‌های محکم» بوی باروت می‌دهند؟

نمی‌دانم يک ساعت گذشته از انتشار موضع کوندوليزا رايس، وزير امور خارجه‌ی آمريکا، يا نه. رايس خطاب به سازمان ملل (در گفت‌وگوی تلفنی با البرادعی) گفته: اکنون زمان آن رسيده تا در قبال فعاليت‌های هسته‌ای ايران «قدم‌های محکم» برداشته شود.
من خانه‌ی دوستم بودم، پای شبکه‌ی بی‌بی‌سی که اين جمله‌ را شنيدم و فشار خونم بالاتر رفت. از صبح فشارم بالاست بابت تيتر يک و عکس يک –آن هم به آن بزرگی!- و سرمقاله‌ی کاسه‌ليسانه‌ی روزنامه‌ای که به نشريه‌ی روشنفکران ايران معروف است. حرص خوردن مال يک لحظه‌ی امروزم است.
اگر «شرق» جايگاهش در دنيا نشان‌دهنده‌ی نظر قشر نخبه‌ی ايران نبود، حرفی نداشتم؛ ولی…
ادامه:
دوستی پيام گذاشته: «اگه ناراحتی، شرق را نخون!» من که نوشته‌ام، اگر اين روزنامه به نمايندگی جريان نخبه‌ی کشور شناخته نمی‌شد، مشکلی نداشتم.

هه!

بی‌بی‌سی: «محمود احمدی‌‌نژاد، رئيس جمهور ايران، اعلام کرد که متخصصان ايرانی در تاريخ بيستم فروردين (نهم آوريل) در مقياس آزمايشگاهی موفق به غنی‌سازی اورانيوم برای استفاده به عنوان سوخت نيروگاه‌های اتمی شده‌اند و بدين ترتيب کشورش به چرخه توليد سوخت اتمی دست يافته است.
آمريکا در اولين واکنش خود گفته است که ايران در مسيری خطا گام برمی‌دارد.»
متن کامل
احساس امشب:
حالت تهوع.