انتخابات و ما

کوتاه بگويم. ديشب جلسه‌ی تعدادی از وبلاگ‌نويسان بود با اعضای مهم ستاد انتخاباتی دکتر معين. دير رفتم و هنوز جلسه تمام نشده بود که مجبور شدم بيايم بيرون ولی چند نکته:
اول
دو روز قبل از سالگرد انتشار روزنامه‌ی وقايع اتفاقيه (29 فروردين)، درست جايی نشسته بودم که پارسال ميز گروه اجتماعی بود. حس خوبی نبود که تحريريه‌ی روزنامه حالا شده است ستاد انتخاباتی.
دوم
چيز جديدی نداشت جلسه. جز اين‌چيزی که وحيد پوراستاد نوشته (شيرين عبادی، معاون حقوق بشر معين). اما خوبی‌اش برای من جز ديدن چند دوست که واقعا خوشحال شدم از ديدنشان، حس مثبتی بود که از جمع گرفتم. احساس کردم هنوز هستند آدم‌هايی که برای شرکت در انتخابات احساس مسئوليت می‌کنند و اين خيلی خوب بود.
سوم
پيشنهادم برای جلسه‌های احتمالی بعدی اين است که به شکل پرسش و پاسخ باشد. تا وقتی من سؤال داشته باشم از حزبی که حزب مورد علاقه‌ام بوده در سال‌های گذشته و تا وقتی بعضی از موضع‌گيری‌هايشان برايم سوال باشد، نمی‌توانم آن‌طور که بايد با حس خوب به بحث‌های انتخاباتی وارد شوم. همين آقايان امين‌زاده، تاج‌زاده، خانيکی، شريعتی و حتما الهه کولايی و حتی خود دکتر معين در نشستی دوستانه اگر به پرسش‌های وبلاگ‌نويس‌ها شفاف جواب دهند، به نظرم خيلی برای هر دو طرف مفيد خواهد بود. ضمن اين‌که نفس بيان شدن سؤال و اطمينان از اين‌که به گوش پرسش‌شدگان رسيده، خيلی به آدم آرامش می‌دهد. می‌شود سؤال‌ها را در وبلاگ هم نوشت. اما فکر کنم رودررو حس و حال ديگری داشته باشد. همان‌طور که جلسه‌ی گفت‌وگوی پارسال جوانان با خاتمی خيلی انتقادی بود و فضای خاصی داشت.
در همين زمينه:
گیرم که معین رئیس جمهور نشود! – پناه فرهادبهمن
چرا بايد حتما حتما حتما رای بدهيم؟ – معصومه ناصری
انتخابات – علی معظمی
الهه کولایی کجا تشریف داشتند پس؟ – امشاسپندان
معین و ماهی‌گیری – حسين درخشان
سایه سنگین غیبت معین – امير فهيمی
درک متقابل بین سیاسیون و وبلاگیون – ميرزا پيکوفسکی

حال دانشجويان خوب است؟

فعاليت‌های اجتماعی و سياسی دانشجويان چرا منعکس نمی‌شود؟ اصلا فعاليتی هست يا اين‌که توجه به فعاليت‌ها کم شده؟ چند طيف سياسی ميان دانشجويان وجود دارد؟ دفتر تحکيم وحدت کجاست و چه می‌کند؟
اصلا يک سوال اساسی: حال دانشجويان خوب است؟
دو ماه مانده تا انتخابات و انگار نه انگار!
دوستی می‌گفت گروهی از دانشجويان از دکتر ابراهيم يزدی حمايت می‌کنند و گروهی ديگر از دکتر مصطفی معين. پس کجا هستند اين حمايت‌گران؟ چه‌جوری حمايت می‌کنند؟ توی دلشان؟ بابا حرکتی کنيد! قبلا تحريم هم می‌خواستند بکنند، سر و صدا می‌کردند.
راستی نمی‌دانم چرا اين‌قدر وبلاگم خشن شده است! خودم همان‌طوری هستم که قبلا بودم. هوای به‌شدت دونفره‌ی امروز هم روحم را لطيف کرده. نم‌نم باران و اين‌ها. اما به ماراتن فردا که فکر می‌کنم سرم سووووووووت می‌کشد.

Hands off Iran

رضا نصری: «سالروز 29 اسفند نزدیک است و همان طور که قبلاً پیشنهاد شد، از دوستان دعوت می کنم تیتر وبلاگهایشان را به این مناسبت به شعاری تغییر دهند که بیانگر پایبندیمان به اصل حاکمیت ملی و مخالفتمان با هرگونه تعرض بیگانه باشد. تا به حال پیشنهادهای خوبی برای شعار دریافت کرده ام که به نظرم شعار Hands off Iran به دلیل سادگی اش و بار تاریخی که دارد از همه مناسب تر آمد. البته هر کس آزاد است در پیشوند یا پسوند این شعار کلمات دیگری اضافه کند اما توصیه می کنم این سه کلمه در همه شعارها پایه ی ثابت باشد تا پیام مشترک محفوظ بماند.»

الفریده یلینک، برنده نوبل ادبی 2004: «تصور من بر اين است كه رياست جمهوري كنوني آمريكا مي تواند براي دنيا خطر آفرين باشد. بوش حقيقتاً مرا وحشت زده مي كند، البته به نسبت ترس من از معاونيني كه در سايه پشت سر او ايستاده اند هراس كمتري از خود بوش دارم.»
ادامه گفت و گوی نيويورک تايمز را با يلينک اينجا بخوانيد.

Iranians for Peace

حمله‌ی آمريکا به ايران يک احتمال است. دلايلی برای رد يا قبول اين احتمال، کم و زياد بودن اين احتمال، وجود دارد اما می‌دانيد در صورت کم‌ترين احتمال وقوع جنگ هم، وظيفه‌ی خودم می‌دانم که درباره‌ی عواقب و ويرانی‌های حاصل از آن فکر کنم، بنويسم و همان‌قدر که خودم احساس خطر می‌کنم، به ديگران هم هشدار دهم.
آيا نگرانی ما بی‌‌مورد است؟
نگرانی برای حفظ امنيت، نگرانی دخالت ديگران در تصميم‌گيری‌های داخلی، نگرانی برای همه‌ی ويرانی‌ها و بدبختی‌های بعد از جنگ، طبيعی است. من نه‌تنها نگرانم، بلکه می‌ترسم. اين ترس با هيچ چيز کمرنگ نمی‌شود جز اين‌که اول خودم مطمئن شوم مردم، از هر گروه و فکر و عقيده‌ای، بيشترشان، عليه جنگ و برای صلح يک‌دل شده‌اند و بعد مطمئن شوم که صدای اين يک‌دلی به آمريکا هم رسيده است.
اين روزها همچنان می‌ترسم، گرچه حضور در دنيای مجازی و همسايه بودن با هم‌ترسان کمی آرامم کرده‌ است. همين همسايگی آرامش‌دهنده ما را رساند به اين‌جا که صدايمان را به آمريکا هم برسانيم و وبلاگ گروهی Iranians for Peace شکل گرفت. به انگليسی می‌نويسيم که درباره‌ی حمله‌ی آمريکا به ايران و جنگ و اين‌ها چه فکر می‌کنيم، چه حسی داريم و چرا مخالفيم. شما هم بنويسيد و بفرستيد به: nowar4iran@gmail.com
ادامه: چه خوب! يک وبلاگ گروهی ضدجنگ ديگر : No War on Iran

وقاحت

علی معظمی خوب نوشته، «يا ما نمي‌دانيم ايران كجاست يا اين سرورانِ آزادي‌بخش مانند هميشه حدي براي وقاحت نمي‌شناسند.»
به هر حال ترجمه‌ی مطلب مجله فرانت‌پيج را بخوانيد. خوب تبليغ می‌کنند و جو می‌سازند و دروغ می‌بافند.

ادامه خواندن وقاحت

جنگ‌هاي در شرف وقوع

دور جديد بحث‌های حمله‌ی آمريکا به ايران از مقاله‌ی سيمور ام هرش در نيويورکر شروع شد که هيچ‌وقت متن کامل ترجمه‌اش در رسانه‌های ايرانی منتشر نشد. خواندنش مفيد است و لازم. ممنون از بهمن.


جنگ‌هاي در شرف وقوع
آنچه اكنون پنتاگون در خفا مي‌تواند انجام دهد
سيمور ام هرش
ترجمه: عليرضا عبادتي
NewYorker

انتخاب دوباره جورج دبليو بوش به رياست‌جمهوري ايالات متحده در پاييز گذشته [2004] تنها و آخرين پيروزي او نبود. رئيس‌جمهور آمريكا و مشاوران امنيت ملي او كنترل و تسلط خود بر عمليات سري و تحليل‌هاي راهبردي [استراتژيك] محافل جاسوسي و نظامي ايالات متحده را تا حدي تثبيت و تحكيم كرده‌اند كه از جنگ جهاني دوم به بعد سابقه نداشته است. بوش از اين تسلط در جهت اهداف ستيزه‌جويانه و بلندپروازانه‌اش عليه ايران و همچنين عليه ساير اهداف در جنگ كنوني عليه تروريسم در دور دوم رياست‌جمهوري‌اش استفاده خواهد كرد. سازمان جاسوسي آمريكا، سيا به تنزل مقام و موقعيت ادامه داده و به قول يكي از مشاوران حكومت كه رابطه نزديكي با پنتاگون دارد، اين آژانس بيش از پيش نقش «تسهيل‌گر» سياست‌هاي بوش و معاونش ديك چني را ايفا خواهد كرد. اين روند چندي است كه آغاز شده است.

ادامه خواندن جنگ‌هاي در شرف وقوع

با جنگ مخالفم

اين روزها هی خوانده‌ام درباره‌ی احتمال حمله‌ی آمريکا به ايران و هی خوانده‌ام و هنوز هيچ نمی‌دانم که چه بايد نوشت و از چه بايد گفت که بيشتر نشان دهد با جنگ مخالفم و با هر چه ويرانی و بدبختی است. نشان دهد چقدر به انسان و بودنش احترام می‌گذارم که نمی‌توانم درک کنم جنگ‌خويی را. نشان دهد چه حس بدی دارم از اين‌که بعضی‌ها از آينده‌ی محتوم اشغال شدن ايران می‌گويند و می‌نويسند.
هنوز نمی‌دانم چگونه می‌توانم اين حرف‌ها را بگويم. اما اين نوشته‌ی بابونه را که خواندم، آن‌قدر بلند آه کشيدم که خودم هم ترسيدم. بابونه‌ی عزيز نوشته است:
«فیلم الکساندر رو هم دیدم. همون اسکندر خودمون که تخت جمشید رو به آتش کشید اما تو فیلم هرگز نمی‌بینیم. اینجا رفقای ایرانی از دیدن فیلم کاملا جهت‌دار آقای استون خیلی آزار دیدند. از اینکه اسکندر با سپاه اندکش سپاه عظیم پارس رو تسخیر کرد. از اینکه دور سر سپاه ایران − که معلوم نیست چرا به طرز احمقانه‌ی اغراق شده‌ای سیاه‌چهره بودن − مگس می‌چرخید. از اینکه داریوش سوم به محض چشم در چشم شدن با اسکندر گریخت. از اینکه رکسانای ایرانی همسر اسکندر مقدونی − که بیشتر به مردان متمایل بود تا به رکسانا− رقاصه‌ای بود شبیه آفریقایی‌ها باز با پوست تیره و لب‌های کلفت و طبع وحشی حتی در شاعرانه‌ترین شب زندگیش. ولی من تو ازدحام سیاهی‌لشکرها مردمی رو دیدم که با ورود اسکندر به استقبالش رفتند و مسیر ورودش رو گلبارون کردند و این بخش از روایت آقای استون با وجودهمه‌ی اون بی انصافی‌ها این‌قدر برام به طرز شرم‌آوری پذیرفتنی بود که پشتم رو لرزوند
و پشت من هم لرزيد. چند نفر اين حس را دارند؟ چرا اين صحنه باورپذير است؟
نوشته‌ی حامد قدوسی را دوست داشتم و دلم می‌خواهد در اين باره بيشتر بنويسم. و می‌نويسم. وقتی که اين حس عجيب دردآور کم‌تر شود.
تکميل: برای خواندن همه‌چيز درباره‌ی ما و آمريکا می‌توانيد سيبستان را بخوانيد و اگر با جنگ و حمله و اشغال و اين‌ها مخالف هستيد، اين پتيشن را امضا کنيد. اين هم يک پتيشن خطاب به سازمان ملل.
و اين نامه کورش عليانی را هم حتما بخوانيد.

چرا دکتر معين؟

يک بار نوشتم: « در بهترين شرايط به نظر می‌رسد معين، مثل خاتمی باشد.»
اما حالا که کمی بيشتر دقت کرده‌ام می‌بينم دکتر معين مهم‌ترين خصوصيت خاتمی را ندارد. يعنی اصولا حرف جديدی برای گفتن ندارد و اين دقيقا چيزی بود که مردم را به خاتمی جذب کرد. خاتمی از خيلی چيزها گفت که حالا وارد دايره‌ی لغات سياستمداران ما شده‌اند: جامعه‌ی مدنی، مردمسالاری، مدارا، احترام به مخالف، گفت‌و‌گو و… اما حالا معين چه می‌گويد؟ چه ايده‌ی جديدی دارد؟ من که تا به حال چيز جديدی نيافته‌ام. خودتان بخوانيد.
پس حرفم را اصلاح می‌کنم: «در بهترين شرايط هم به نظر نمی‌رسد معين مثل خاتمی باشد.»
اما، خصوصيتی که به نظرم مهم است و معين دارد، وابستگی تصميم‌ها و صحبت‌هايش به يک جمع است. حالا گيرم که اين جمع را مردم نمی‌پسندند يا مدتی است با آن قهر کرده‌اند اما به هر حال نشان از اين می‌دهد که کمی داريم به سمت و سوی حزبی شدن انتخابات می‌رويم. حتی ولايتی و لاريجانی را می‌شود نماينده‌ی دو ديدگاه سنتی و تندرو در ميان محافظه‌کاران دانست. يعنی در واقع می‌توان آن‌ها را به جريان و تفکری منتسب کرد که قرار است در طول دوران رياست‌جمهوری هم خط‌دهنده و تاثيرگذار باشند. اين اتفاق در مورد دکتر معين پررنگ‌تر است و اين خيلی خوب است. اما باز سؤال اين است که چطور معين توانسته هم‌زمان نماينده‌ی مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی باشد؟ صرفا برای اين‌که دکتر معين در شورای مرکزی هيچ‌کدام از اين دو حزب (حزب؟) نيست، می‌تواند وفاق ايجاد کند بين گروه‌های اصلاح‌طلب؟ يادم می‌آيد که بعضی از گروه‌ها نيمه‌های راه رياست‌جمهوری خاتمی پشيمان بودند از اين‌که افکار و اهداف خودشان را پی نگرفتند و از خاتمی حمايت کردند که بلند و رسا اعلام کرده بود: به هيچ جا وابسته نيست و کاملا فردی عمل می‌کند.
سؤال‌هايم زياد است از جريانی که در اين سال‌ها جريان محبوب من بوده و همراهش بوده‌ام. منظورم جريان اصلاح‌طلبی است. مشکل بزرگ شايد اين باشد که اين جريان تريبون ندارد. نه روزنامه‌ای، نه سايت آن‌چنان فعالی و نه امکان سخنرانی. راستی انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌ها قبلا خيلی بهتر بودند. برنامه‌ی سخنرانی می‌گذاشتند و بحث می‌کردند. يعنی وقتی دفتر تحکيم با مشکل روبرو شد، ديگر هيچ جريان دانشجويی شکل نگرفت؟ مگر می‌شود؟
خانم‌ها و آقايان اصلاح‌طلب، خواهش من اين است که تريبونی برای خود دست و پا کنيد تا دير نشده است. سؤال دارم. دوست دارم بدانم چرا معين؟ (حقم هست که بدانم) اين را شما بايد بگوييد نه اين‌که من در خانه بنشينم و تکه‌پاره‌های روزنامه‌ها را بچسبانم کنار هم و بی هيچ اطلاع موثقی به نتيجه هم برسم. يا در بهترين شرايط از زير زبان خود شما جمله‌ای بکشم بيرون يا بروم سراغ اساتيد علوم سياسی تا آن‌ها هم از پيش‌بينی‌ها و تصوراتشان بگويند. زود بياييد و حرف بزنيد. شفاف.
خب خيلی دارم سعی می‌کنم با خودم کنار بيايم که چرا مشارکت (و در کل گروه‌های اصلاح‌طلب) حاضر نشد از قدرت کناره بگيرد، بازسازی کند خودش را و برگردد. استدلال‌ها را می‌شنوم اما باز دلم راضی نمی‌شود. فکر می‌کنم قهر مردم جدی است و بايد برای اين موضوع فکری کرد.

چرا عبور نکرديم؟

امروز تيتر يک شرق درباره‌ی شرکت مصطفی معين، کانديدای رسمی حزب مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی، بود در انتخابات خردادماه 84. نهمين دوره‌ی انتخابات رئيس‌جمهوری، در واقع دومين تجربه‌ی اصلاح‌طلبان در برگزاری انتخابات رياست جمهوری است. دور قبل، خرداد 80، انتظار داشتم با تنوع کانديداهای نهايی روبرو شوم. آن‌قدر که هرکدام از کانديداها نماينده‌ی قشر و گروه خاصی در جامعه باشند. آن زمان حتی احتمال کانديدا شدن زن يا زنانی برای رياست جمهوری چندان بی‌راه نمی‌نمود و بحث «رجال» هم جدی‌تر و پرسروصداتر از اين روزها مطرح بود (البته نقش نمايندگان زن دوره‌ی ششم، مخصوصا فاطمه حقيقت‌جو و الهه کولايی را نبايد ناديده گرفت). اما ظاهرا اين انتظار من بی‌جا بود. از ميان داوطلبان آن دوره، شورای نگهبان صلاحيت 10 نفر را تاييد کرد که بجز خاتمی، نُه نفر ديگر از جناح منتقد دولت به حساب می‌آمدند.
گروه‌های دوم خرداد ترجيح دادند حول خاتمی گرد آيند و حتی آن‌هايی که آن روزها بحث «عبور از خاتمی» را مطرح کرده بودند، باز به حمايت از او به ميدان آمدند. آن روزها فکر می‌کردم چه خوب می‌شد اگر يکی از افرادی که «عبور از خاتمی» را ضروری می‌دانست، محکم پا به ميدان می‌گذاشت و طرح‌ها و برنامه‌هايش را به قضاوت مردم می‌گذاشت؛ حتی اگر رد صلاحيت می‌شد. همين کار شايد موجب می‌شد اين روزها آن فرد طرفدارانی داشته باشد.
آن روزها گذشت بی‌برنامه‌ای برای آينده و حالا نزديک انتخابات، حزب مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی دکتر معين را رو کرده‌اند بدون اين‌که هيچ‌وقت اين فرد به عنوان تئوريسين يا فرد متنفذ اين احزاب مطرح بوده باشد. دکتر معين شايد (تاکيد می‌کنم شايد) بين دانشگاهيان طرفدار داشته باشد و آدم شناخته‌شده‌ای باشد اما نمی‌دانم روی چه حسابی می‌تواند برای عموم مردم جذابيت يک رئيس‌جمهور را داشته باشد. در بهترين شرايط به نظر می‌رسد معين، مثل خاتمی باشد. (دارم زود قضاوت می‌کنم؟)
منی که هيچ‌وقت کار حزبی نکرده‌ام نمی‌توانم بگويم چه بر سر مشارکت آمده که نتوانسته شخصی را کانديدا کند که نماينده‌ی آرمانی‌ترين اهداف حزب باشد. (يعنی معين چنين نماينده‌ای است؟ اگر هست، آرمان‌های حزب چيست؟ هنوز به ايران برای همه‌ی ايرانيان فکر می‌کنند؟)
راستش اين نوشته‌ی بهمن باعث شد اين‌ها را بنويسم. شايد اگر کمی منسجم‌تر فکر کنم، به اين نوشته‌ی خودم بخندم. شايد هم نه!
مرتبط:
عکس استاد از دکتر معين + گزارش الپر